eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❗️بنظرت احساس خوشبختی میکنی ؟ ✅راز خوشبختی در ایجاد تعادل بین روابط مثبت، هدف‌مندی، و مراقبت از خود در زندگی است ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 توصیه دکتر عزیزی به مادرانی که به فرزندانشان توهین می‌کنند - به فرزندانتان انرژی مثبت دهید/دکتر عزیزی 🎥
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت109 مادرجون هم نمیدونست چی بگه و چطور ماجرا رو تعریف کنهمحمد با چند
🤝♥️ مادرجون با گریه گفت+شبیه خودتم هست مادر، رنگ چشم هاش، کک و مک صورتش، نشونه ی روی گردنش... خدا بهت نظر کرده قربونت برم، بعد سال ها گمشده ات برگشته... ناگهان فرو رفتم تو بغل گرمی که انگار امن ترین جای دنیا بود، تو بغل مردی که اگر چه پدری نکرده بود برام اما پدرم بود... حس عجیبی داشتم، حسی غیر قابل وصف،مخلوطی از شرم و شادی، انگار تمام سال های عمرم منتظر همچین لحظه ای بودم! ننه همیشه میگفت خون، خون رو میکشه و من حالا به درستی حرفش پی برده بودم، حالا که دلم نمیخواست از بغل امن مردی که پدرم بود بیرون بیام. هرچند خجالت میکشیدم از اینکه بغلم کرده، به یاد نداشتم تو کل عمرم حتی یکبار آقا دستی از سر محبت به سرمون کشیده باشه و حالا پدرم با محبت بوسه به موهام میزد و خداروشکر میکرد بابت بودنمبا اصرار مادرجون رفتیم داخل، اشکم انگار قرار نبود بند بیاد و محمد که دوست داشتم لااقل تو خیال خودم بابا صداش کنم راضی نمیشد دستم رو رها کنهوارد سالن که شدیم بابا رو کرد به مادرجون و گفت+از این قضیه مطمئنید مادر؟ مادرجون با اطمینان گفت+مطمئنم، زنی که این دختر رو بزرگ کرده بدون اینکه چیزی از حرف های هاشم بشنوه برای خواهر و برادرت تعریف کرده که این دختر رو وقتی نوزاد بوده کنار یک برکه پیدا کرده! درست حرفی که اون چوپون به ما زده بود! از طرفی تاریخی که اون زن بچه رو پیدا کرده دقیقا همون تاریخی بوده که خاتون وضع حمل کرده... از همه‌ی این‌ها که بگذریم، شباهتش به تو و خاتون غیرقابل انکاره... مخصوصا نشونه ی روی گردنش که درست مثل مال خودتهبابا دستم رو گرفت و با صدای گرفته ای گفت+اسمت... اسمت چیه؟ لب گزیدم و اسممو رو گفتمسرم رو بغل گرفت و اینبار شونه هاش لرزید و زد زیر گریه+چهارده ساله دارم عذاب میکشم، از فکر سرنوشتی که اون بچه پیدا کرده خواب راحت نداشتم... چهارده ساله که تو خیالم با اون دختر بچه زندگی کردم، موهاش رو بافتم، دستش رو گرفتم و راه رفتن رو یادش دادم... تو تمام این سال ها به خودم امید میدادم و میگفتم این بچه زنده است، حتما جایی دور از ما کنار یک خانواده ی گرم و با محبت داره زندگی میکنه... چهارده سال افسوس خوردم که چرا نتونستم پیدات کنم... مادرجون لیوان آب قندی به دست بابا داد و گفت+دردت به سرم، نکن...اینجوری نکن با خودت، ببین دل این بچه رو هم خون کردی... به سختی بابا رو ازم جدا کرد و قرصی به دستش داد +اینو بخور مادر، فشارت میره بالا کار دستمون میدی
🟢دنیایی پر از قضاوت 🔹در دنیای قضاوت‌ها، تنها به این نکته توجه می‌شود: دیگران بر اساس نظر ما چگونه‌اند؟! 🔸فردی در ترافیک جلوی ما بپیچد: «احمق» ما که جلوی دیگران بپیچیم: «زرنگ» 🔹کسی جواب تلفن ما را ندهد: «بی‌معرفت» ما که جواب ندهیم: «گرفتار» 🔸فرد بلندتر از ما: «دراز» فرد کوتاه‌تر از ما: «کوتوله» 🔹همکار جزئی‌نگر: «ایرادگیر و وسواسی» ما جزءنگرتر باشیم، او می‌شود: «شلخته و بی‌نظم» 🔸فردی لیوان آب ما را ریخت: «کور» پای ما به لیوان دیگری خورد: «شعور» ندارند که لیوان را سر راه قرار داده‌اند. 🔹و مواردی از این دست که بسیارند. 🔸دنیای قضاوت‌ها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزش‌های خودمان...
کوری عاطفی یعنی اینکه زن و مرد در زندگی زناشویی حرفی برای گفتن ندارند و با وجود اینکه در یک خانه هستند اما هریک در اتاق خود، یا مشغول کار‌های خودشان هستند. البته اینگونه بی‌توجهی‌ها اوایل آزاردهنده به‌نظر می‌رسند اما به‌تدریج عادت می‌کنند و حتی پیش دوست و آشنای خود ادعا می‌کنند هنوز کلی حرف ناگفته دارند و اوضاع خوب است. اگر به این مرحله رسیده و دچار کوری عاطفی شده‌اید بهتر است به فکر چاره باشید، وگرنه عمر رابطه زناشویی خود را پایان یافته تصور کنید چرا که اینگونه رفتار‌ها بعد از مدتی باعث تنش و دعوا‌هایی خواهد شد که رابطه را از آنچه هست خراب‌تر می‌کند ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت110 مادرجون با گریه گفت+شبیه خودتم هست مادر، رنگ چشم هاش، کک و مک ص
🤝♥️ # عین طوفانی اومد و زندگیم رو نابود کرد. با وعده ی پول و خونه ی بزرگ و امکانات خاتونی که ازم رنجیده بود رو به سمت خودش کشوند. اون روزا هیچ جوره حق رو به خاتون نمیدادم، اما سنم که رفت بالاتر و کمی از اون جو فاصله گرفتم بهش حق دادم پشت کنه به مردی که تمام قول و قرار هاش دروغ بوده و دل ببنده به مردی که ثروت زیادش چشم هرکسی رو می‌گرفت... در نهایت برای اینکه خاتون رو تا ابد برای خودم کنم بدترین تصمیم ممکن رو گرفتم، کاری کردم که خاتون ازم بیزار شد. من با دست های خودم زندگیم رو نابود کردم، میون اون ویرونه ها به هر ریسمونی چنگ میزدم تا بلکه بتونم خاتون رو برگردونم، اما هربار خاتون ازم دور و دور تر میشد... بعدها وقتی فهمیدم چه بلایی سر بچه امون آورده ازش بیزار شدم، هرچند اون مقصر این اتفاق نبود و همه چیز تقصیر هاشم بود، اما خاتون هم کم خطا نکرده بود... مادر بود ولی مادری نکرده بود... خاتون بارها و بارها برگشت و اظهار پشیمونی کرد ولی من پسش زدم، التماسم کرد، گفت بذار برگردم، دیگه نه خونه ی بزرگ میخوام، نه ماشین خارجی..فقط منو از دست این مرد نجات بده، ولی من با وجود عشقی که هنوز ته قلبم بود سر لج افتادم و از خودم روندمش... خاتون برای مجازات خودش با هاشم زندگی کرد، عذاب میکشید اما خودش رو لایق اون عذاب میدونست... بابت سرنوشتی که نصیب تو کرده بود در عذاب بود، میگفت حتی اگر زنده زنده بسوزمم حقمه، دیگه زندگی با هاشم که از زنده زنده سوختن بدتر نیست قطره اشکی روی گونه اش نشست و گفت+میخوام بهت بگم تو سرنوشت تو فقط خاتون، یا حتی فقط هاشم مقصر نبوده، همه ی ما با خطاهایی که کردیم باعث و بانی این اتفاق شدیم، هرکسی به سهم خودش و به اندازه ی خودش خطا کرده بود... این وسط تو بی گناه ترین آدم ماجرا بودی اما با بزرگ شدن تو خانواده ای که تعریفش رو کردی گویا تقاص خطای ما رو دادی لبخند تلخی زدم و گفتم+من شاید پدر خوبی نداشتم، اما واسه مادر و خواهرام جونمم میدم، درسته ندار بودیم و دستمون به دهنمون نمی‌رسید اما همدیگه رو دوست داشتیم. زنی که بزرگم کرده جوری بهم محبت کرده که هنوز باورم نمیشه اون زن مادر واقعیم نبوده! بابت من و خانواده ای که توش بزرگ شدم غصه نخورید، سرنوشت منم اینجوری بوده... نیم ساعتی پیشش نشستم و از هر دری حرف زدیم، از بچگی من، از روزهای عاشقیش، آخرش دل رو به دریا زدم و پرسیدم +از وقتی خاتون فرار کرد، دیگه ندیدینش؟ سراغتون نیومد؟ با غم عمیقی گفت+نه.. خاتون وقتی رفت جوری ناپدید شد انگار هیچوقت وجود نداشته، یک بلیط یک طرفه گرفت به مقصد تهران، زادگاه پدریش.
از زن دیگر تعریف کردن ممنوع❌ هیچوقت و هرگز جلوی همسرتون از خانم، دوست یا آشناتون تعریف نکنید ! واااای فلانی چقد خوشگله چه رقصی میکنه ! خیلی خوش تیپه خیللللی باحاله و .... 👈این کارتون هم باعث میشه همسرتون نسبت به اون فرد حساس شه هم باعث میشه وجهه شما تحت تاثیر قرار بگیره. اصلا درست نیست جلوی همسرتون از کس دیگه ای تعریف کنید ‏،البته به همین میزان بدی گفتن و تخریب دیگران هم درست نیست ! اصلا سعی کنید با همسرتون درباره خودتون حرف بزنید فقط چه خوبی بگید چه بدی روی افکار همسرتون تاثیر میذاره ❌خوبی گفتن اگر از یه زن باشه شوهرتونو نسبت به اون علاقمند میکنه ❌ اگه از یه مرد باشه شوهرتونو نسبت به اون متنفر میکنه و رفتار شوهرتون با شما هم
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه # عین طوفانی اومد و زندگیم رو نابود کرد. با وعده ی پول و خونه ی بزرگ و
🤝♥️ بعد جوری گم و گور شد که هیچوقت نتونستم پیداش کنم. سه سالی هست هرجا رو بگی گشتم، از محله ی قدیمی اشون تو تهران، تا پیدا کردن دوستای سابقش و خبر گرفتن ازشون. اما نیست... اینم میدونم تا خودش نخواد نمیتونم پیداش کنم+یعنی بخشیدینش؟ سکوتش طولانی شد، خواستم از جا بلند شم که گفت+نمیدونم، نمیدونم بخشیدمش یا نه، اما اینو میدونم که تو خطاهای خاتون منم مقصر بودم. شاید وقتی برگرده من دیگه اون محمد عاشق پیشه نباشم، به هرحال از اون دوره ی جوونی رد شدم، اما دوست دارم ازش خبر بگیرم. میخوام مطمئن شم که حالش خوبه، که بعد گذروندن بحران هایی که داشته تونسته سرپا بشه... سال های زیادی از روزهای پر شور جوونی گذشته، تاوان زیادی بابت عشق عمیقم دادم تا به این نتیجه رسیدم که رسیدن به معشوق شاید راحت باشه، اما نگه داشتنش نه... نگه داشتن از رسیدن خیلی سخت تره دخترم. خاتون رفته اما خدا میدونه تمام آرزوی من خوشبخت بودنشه آهی کشیدم و حرف دلم رو زدم+منم دلم میخواد ببینمش،من این مدت خیلی فکر کردم. هزار بار خودم رو جای خاتون گذاشتم، چون منم تو خانواده ای بزرگ شدم که حسرت داشتن یک لباس نو به دلم مونده بود. خاتون دقیقا همسن من بوده وقتی نامزد شما شده و من که خودمو جاش میذارم بهش حق میدم مال و ثروت هاشم چشمشو کور کنه... اینو گفتم و با حالی خراب از جا بلند شدم، حس میکردم علاقه ی شدیدی به زنی دارم که فقط من رو به دنیا آورده بود و از ته دل دوست داشتم ببینمشناهار تو محیط دوستانه ای صرف شد، مرتضی مدام سربه سر پدرم میذاشت و میگفت دیگه چی از خدا میخوای؟ يکدفعه صاحب دختری شدی که واسه خودش خانومی شده، چهار روز دیگم باید شوهرش بدی و چشم بهم بزنی پدربزرگ شدی. هربار اینو میگفت بابام چشم غره ای بهش میرفت و میگفت+تو فعلا به فکر خودت باش که سن حضرت نوح رو داری و هنوز مجردی... اول سروسامون بگیر، بعد بیا واسه دختر من نقشه بکشهربار میگفت دخترم کل وجودم گرم میشد، هیچکس نمیتونست اون حس ناب رو درک کنه، بعد چهارده سال تازه فهمیده بودم پدر داشتن یعنی چی! بعد ناهار میخواستم برای استراحت برم تو اتاق که زنگ خونه زده شد، عمو مرتضی از جا بلند شد و با گفتن اینکه من باز میکنم به سمت حیاط رفت. کمی بعد صدای یاللهی به گوشم رسید و عمو با خسرو وارد سالن شدن، با دیدن خسرو کل وجودم گرم شد،انگار مدت ها از آخرین دیدارمون میگذشت، به سختی جلوی هیجانم رو گرفتم و با خودم گفتم حالا وقتشه تلافی تمام توهین ها و تحقیر ها رو سرش در بیاری، درسته خیلی وقتا رفتارش به خاطر مادرش بود، تا مادرش خیال
💖💖پاکسازی ذهن از افکار منفی همان افکاری که در ذهن ناخودآگاه خود می‌کارید، در بدن و محیط اطرافتان باید برداشت کنید. “ذهن ناخودآگاه مانند هارد کامپیوتر است. ذهن‌تان هرچیزی که به آن وارد می‌شود را در خود حفظ می‌کند و هیچ تفاوتی بین اطلاعات درست و نادرست یا افکار منفی و مضر و افکار مثبت و سازنده قائل نیست. فقط همه چیز را حفظ می‌کند. ۰ 🖌
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم باش🌸 ⁣ با صداقت باش در کردار و گفت⁣ گر که خواهی زندگی باشد به کام⁣ ⁣ طشتِ رسـوایی گـرافتادت ز بـام⁣ آبِ رفته کی توان کردی به جام؟⁣ ⁣ آبرو جان است و ما هم قالبش⁣ آهُو ِرَم‌ کرده سخت افتد به دام⁣🌸🍃 ⁣ نکته‌دانان پندها گفتند نغـز⁣ پندِ «حاجی» هم کنون است این کلام⁣ ⁣ « آدمی را آدمیّت لازم است »⁣ پس تو هم با آدمّیت شو بنام/دکتر الهی قمشه ای 🎥