🟢دنیایی پر از قضاوت
🔹در دنیای قضاوتها، تنها به این نکته توجه میشود: دیگران بر اساس نظر ما چگونهاند؟!
🔸فردی در ترافیک جلوی ما بپیچد: «احمق»
ما که جلوی دیگران بپیچیم: «زرنگ»
🔹کسی جواب تلفن ما را ندهد: «بیمعرفت»
ما که جواب ندهیم: «گرفتار»
🔸فرد بلندتر از ما: «دراز»
فرد کوتاهتر از ما: «کوتوله»
🔹همکار جزئینگر: «ایرادگیر و وسواسی»
ما جزءنگرتر باشیم، او میشود: «شلخته و بینظم»
🔸فردی لیوان آب ما را ریخت: «کور»
پای ما به لیوان دیگری خورد: «شعور» ندارند که لیوان را سر راه قرار دادهاند.
🔹و مواردی از این دست که بسیارند.
🔸دنیای قضاوتها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزشهای خودمان...
کوری عاطفی
یعنی اینکه زن و مرد در زندگی زناشویی حرفی برای گفتن ندارند و با وجود اینکه در یک خانه هستند
اما هریک در اتاق خود، یا مشغول کارهای خودشان هستند.
البته اینگونه بیتوجهیها اوایل آزاردهنده بهنظر میرسند
اما بهتدریج عادت میکنند و حتی پیش دوست و آشنای خود ادعا میکنند
هنوز کلی حرف ناگفته دارند و اوضاع خوب است.
اگر به این مرحله رسیده و دچار کوری عاطفی شدهاید
بهتر است به فکر چاره باشید، وگرنه عمر رابطه زناشویی خود را پایان یافته تصور کنید
چرا که اینگونه رفتارها بعد از مدتی باعث تنش و دعواهایی خواهد شد که رابطه را از آنچه هست خرابتر میکند
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت110 مادرجون با گریه گفت+شبیه خودتم هست مادر، رنگ چشم هاش، کک و مک ص
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#
عین طوفانی اومد و زندگیم رو نابود کرد. با وعده ی پول و خونه ی بزرگ و امکانات خاتونی که ازم رنجیده بود رو به سمت خودش کشوند. اون روزا هیچ جوره حق رو به خاتون نمیدادم، اما سنم که رفت بالاتر و کمی از اون جو فاصله گرفتم بهش حق دادم پشت کنه به مردی که تمام قول و قرار هاش دروغ بوده و دل ببنده به مردی که ثروت زیادش چشم هرکسی رو میگرفت... در نهایت برای اینکه خاتون رو تا ابد برای خودم کنم بدترین تصمیم ممکن رو گرفتم، کاری کردم که خاتون ازم بیزار شد. من با دست های خودم زندگیم رو نابود کردم، میون اون ویرونه ها به هر ریسمونی چنگ میزدم تا بلکه بتونم خاتون رو برگردونم، اما هربار خاتون ازم دور و دور تر میشد... بعدها وقتی فهمیدم چه بلایی سر بچه امون آورده ازش بیزار شدم، هرچند اون مقصر این اتفاق نبود و همه چیز تقصیر هاشم بود، اما خاتون هم کم خطا نکرده بود... مادر بود ولی مادری نکرده بود... خاتون بارها و بارها برگشت و اظهار پشیمونی کرد ولی من پسش زدم، التماسم کرد، گفت بذار برگردم، دیگه نه خونه ی بزرگ میخوام، نه ماشین خارجی..فقط منو از دست این مرد نجات بده، ولی من با وجود عشقی که هنوز ته قلبم بود سر لج افتادم و از خودم روندمش... خاتون برای مجازات خودش با هاشم زندگی کرد، عذاب میکشید اما خودش رو لایق اون عذاب میدونست... بابت سرنوشتی که نصیب تو کرده بود در عذاب بود، میگفت حتی اگر زنده زنده بسوزمم حقمه، دیگه زندگی با هاشم که از زنده زنده سوختن بدتر نیست قطره اشکی روی گونه اش نشست و گفت+میخوام بهت بگم تو سرنوشت تو فقط خاتون، یا حتی فقط هاشم مقصر نبوده، همه ی ما با خطاهایی که کردیم باعث و بانی این اتفاق شدیم، هرکسی به سهم خودش و به اندازه ی خودش خطا کرده بود... این وسط تو بی گناه ترین آدم ماجرا بودی اما با بزرگ شدن تو خانواده ای که تعریفش رو کردی گویا تقاص خطای ما رو دادی لبخند تلخی زدم و گفتم+من شاید پدر خوبی نداشتم، اما واسه مادر و خواهرام جونمم میدم، درسته ندار بودیم و دستمون به دهنمون نمیرسید اما همدیگه رو دوست داشتیم. زنی که بزرگم کرده جوری بهم محبت کرده که هنوز باورم نمیشه اون زن مادر واقعیم نبوده! بابت من و خانواده ای که توش بزرگ شدم غصه نخورید، سرنوشت منم اینجوری بوده... نیم ساعتی پیشش نشستم و از هر دری حرف زدیم، از بچگی من، از روزهای عاشقیش، آخرش دل رو به دریا زدم و پرسیدم +از وقتی خاتون فرار کرد، دیگه ندیدینش؟ سراغتون نیومد؟ با غم عمیقی گفت+نه.. خاتون وقتی رفت جوری ناپدید شد انگار هیچوقت وجود نداشته، یک بلیط یک طرفه گرفت به مقصد تهران، زادگاه پدریش.
#سیاست_های_خانومی
از زن دیگر تعریف کردن ممنوع❌
هیچوقت و هرگز جلوی همسرتون از خانم، دوست یا آشناتون تعریف نکنید !
واااای فلانی چقد خوشگله چه رقصی میکنه !
خیلی خوش تیپه
خیللللی باحاله
و .... 👈این کارتون هم باعث میشه همسرتون نسبت به اون فرد حساس شه هم باعث میشه وجهه شما تحت تاثیر قرار بگیره.
اصلا درست نیست جلوی همسرتون از کس دیگه ای تعریف کنید ،البته به همین میزان بدی گفتن و تخریب دیگران هم درست نیست !
اصلا سعی کنید با همسرتون درباره خودتون حرف بزنید فقط چه خوبی بگید چه بدی روی افکار همسرتون تاثیر میذاره
❌خوبی گفتن اگر از یه زن باشه شوهرتونو نسبت به اون علاقمند میکنه
❌ اگه از یه مرد باشه شوهرتونو نسبت به اون متنفر میکنه و رفتار شوهرتون با شما هم
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه # عین طوفانی اومد و زندگیم رو نابود کرد. با وعده ی پول و خونه ی بزرگ و
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت110
بعد جوری گم و گور شد که هیچوقت نتونستم پیداش کنم. سه سالی هست هرجا رو بگی گشتم، از محله ی قدیمی اشون تو تهران، تا پیدا کردن دوستای سابقش و خبر گرفتن ازشون. اما نیست... اینم میدونم تا خودش نخواد نمیتونم پیداش کنم+یعنی بخشیدینش؟ سکوتش طولانی شد، خواستم از جا بلند شم که گفت+نمیدونم، نمیدونم بخشیدمش یا نه، اما اینو میدونم که تو خطاهای خاتون منم مقصر بودم. شاید وقتی برگرده من دیگه اون محمد عاشق پیشه نباشم، به هرحال از اون دوره ی جوونی رد شدم، اما دوست دارم ازش خبر بگیرم. میخوام مطمئن شم که حالش خوبه، که بعد گذروندن بحران هایی که داشته تونسته سرپا بشه... سال های زیادی از روزهای پر شور جوونی گذشته، تاوان زیادی بابت عشق عمیقم دادم تا به این نتیجه رسیدم که رسیدن به معشوق شاید راحت باشه، اما نگه داشتنش نه... نگه داشتن از رسیدن خیلی سخت تره دخترم. خاتون رفته اما خدا میدونه تمام آرزوی من خوشبخت بودنشه آهی کشیدم و حرف دلم رو زدم+منم دلم میخواد ببینمش،من این مدت خیلی فکر کردم. هزار بار خودم رو جای خاتون گذاشتم، چون منم تو خانواده ای بزرگ شدم که حسرت داشتن یک لباس نو به دلم مونده بود. خاتون دقیقا همسن من بوده وقتی نامزد شما شده و من که خودمو جاش میذارم بهش حق میدم مال و ثروت هاشم چشمشو کور کنه... اینو گفتم و با حالی خراب از جا بلند شدم، حس میکردم علاقه ی شدیدی به زنی دارم که فقط من رو به دنیا آورده بود و از ته دل دوست داشتم ببینمشناهار تو محیط دوستانه ای صرف شد، مرتضی مدام سربه سر پدرم میذاشت و میگفت دیگه چی از خدا میخوای؟ يکدفعه صاحب دختری شدی که واسه خودش خانومی شده، چهار روز دیگم باید شوهرش بدی و چشم بهم بزنی پدربزرگ شدی. هربار اینو میگفت بابام چشم غره ای بهش میرفت و میگفت+تو فعلا به فکر خودت باش که سن حضرت نوح رو داری و هنوز مجردی... اول سروسامون بگیر، بعد بیا واسه دختر من نقشه بکشهربار میگفت دخترم کل وجودم گرم میشد، هیچکس نمیتونست اون حس ناب رو درک کنه، بعد چهارده سال تازه فهمیده بودم پدر داشتن یعنی چی! بعد ناهار میخواستم برای استراحت برم تو اتاق که زنگ خونه زده شد، عمو مرتضی از جا بلند شد و با گفتن اینکه من باز میکنم به سمت حیاط رفت. کمی بعد صدای یاللهی به گوشم رسید و عمو با خسرو وارد سالن شدن، با دیدن خسرو کل وجودم گرم شد،انگار مدت ها از آخرین دیدارمون میگذشت، به سختی جلوی هیجانم رو گرفتم و با خودم گفتم حالا وقتشه تلافی تمام توهین ها و تحقیر ها رو سرش در بیاری، درسته خیلی وقتا رفتارش به خاطر مادرش بود، تا مادرش خیال
💖💖پاکسازی ذهن از افکار منفی
همان افکاری که در ذهن ناخودآگاه خود میکارید، در بدن و محیط اطرافتان باید برداشت کنید. “ذهن ناخودآگاه مانند هارد کامپیوتر است.
ذهنتان هرچیزی که به آن وارد میشود را در خود حفظ میکند و هیچ تفاوتی بین اطلاعات درست و نادرست یا افکار منفی و مضر و افکار مثبت و سازنده قائل نیست. فقط همه چیز را حفظ میکند.
۰
🖌#کانال_دکتر_انوشه
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم باش🌸
با صداقت باش در کردار و گفت
گر که خواهی زندگی باشد به کام
طشتِ رسـوایی گـرافتادت ز بـام
آبِ رفته کی توان کردی به جام؟
آبرو جان است و ما هم قالبش
آهُو ِرَم کرده سخت افتد به دام🌸🍃
نکتهدانان پندها گفتند نغـز
پندِ «حاجی» هم کنون است این کلام
« آدمی را آدمیّت لازم است »
پس تو هم با آدمّیت شو بنام/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
#ایده_های_زنونه🦩🌿*-*
#خانوما_بخونن
💖 سعی کنید جذاب باشید
💚 زنانه رفتار کنید؛ با تمام دلسوزیها، مهربانیها و شفقتهای مخصوص این جنس، مردها نمیخواهند که همسرشان با آنها رفتار مردانهای داشته باشد
💚 جذاب لباس بپوشید
💚 اگر خانهدار هستید، تمام طول روز را با لباس خواب خود سپری نکنید
💚 زیبا لبخند بزنید
💚 به فکر تناسب اندام خود باشید تا برای فرزندانتان نیز مادر سالمتری باشید
💚 حالتها و عادات ناخوشایند را در خود از بین ببرید؛ مثلا خیلی بلند نخندید، بلند حرف نزنید مثل فیل راه نروید و آه و ناله نکنید.
💚 موهای خود را شانه بزنید و هر روز چند بار این کار را انجام دهید.
💚 جذاب به نظر برسید و از او دلربایی کنید
💚 مواظب پوست خود باشید؛ به خصوص پوست صورت
💚 صورت شما مرکز اصلی توجه هست
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤍
👌وقتی با یکی خیلی صمیمی بودین و هیچی برای هم کم نذاشتین اما یه گندی میزنین و همه اون گذشته هارو خراب میکنین بهتره دیگه کلا برنگردین و تلـ ـاشی برای دوباره صمیمی تر شدن نکنین، قطع رابطه خیلی بهتر از رابطه مجدد با کلی خاطره بـ ـد و دلخوریه…. /دکتر انوشه
🎥#دکتر_انوشه
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت110 بعد جوری گم و گور شد که هیچوقت نتونستم پیداش کنم. سه سالی هست
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت111
نکنه تک پسرش دلباخته دختر سیفی گدا شده، اما خیلی وقت هام تو خلوت خودمون تحقیرم میکرد و مسخره ام میکردبا غرور جواب سلامش رو دادم و رو به مادرجون گفتم+من میرم یکم استراحت کنم. اگر کارم داشتید صدام کنیدبه سمت اتاق که رفتم خسرو يکدفعه گفت+میخوام باهات حرف بزنم حوری... مکثی کردم و به سمتش برگشتم، بابا با تعجب گفت+چه حرفی با حوری داری خسرو جان؟ عمو مرتضی نیشخندی زد و گفت+بهت گفتم که چشم بهم بزنی داماد دار شدی آقای پدربابا نگاه تندی به عمو انداخت و گفت+بشین خسرو جان، حوری عزیزم توام بشینبه اجبار که نه، از خدام بود بشینم و زیر زیرکی خسرو رو نگاه کنم، جلوی خسرو قپی میومدم ولی فقط خودم و خدا از ته دلم خبر داشتیم دلی که اسیر خسرو شده بودخسرو روبه روم نشست و بی مقدمه گفت+ما سال های زیادیه همدیگه رو میشناسیم آقا محمد، من دبیرستان بودم وقتی اولین بار شما رو دیدم... شما هم خیلی خوب منو میشناسی، میدونی حساب من از خانواده ام سواس، من همون موقعی که کل خانواده طرف هاشم بودن به شما کمک کردم و سعی کردم همیشه طرف حق وایستمبابا سری تکون داد و گفت+خب، این حرف ها رو چرا الان میزنی؟ خسرو سرش رو بالا گرفت و با جسارت گفت+من حوری رو دوست دارم آقا محمد، انقدری دوستش دارم که با وجود مخالفت خانواده ام پا پیش گذاشتم، شاید بد موقع اومدم اما ترسیدم فرصت رو از دست بدم و دختری که دوستش دارم از دستم برهبا خجالت سرم رو پایین انداختم، وقتی گفت دوستم داره حس کردم کل تنم گرم شد، اولین بار بود از زبون یک مرد همچیو حرفی میشنیدم. اونم مردی که سرتا پا غرور بود و میدونستم زدن این حرف چقدر براش سختهبابا مکثی کرد و گفت+خسرو جان، نمیدونم چقدر در جریانی، اما من تازه امروز دخترم رو دیدم، هنوز وقت نکردم زیاد باهاش حرف بزنم، اما... نظر من رو میخوای، من دلخوشی از فامیل شما ندارم، درسته تو حسابت از خانواده ات سواس، اما نمیتونم منکر نقش عمو و پدرت تو خراب شدن زندگیم بشم... بعدم حوری سنی نداره، دوست دارم درس بخونه، پیشرفت کنه و برای خودش کسی بشه، حالا حالا هم قصد شوهر دادنش رو ندارم. البته که حوری خودش بزرگه و عاقلخسرو با التماس نگاهم کرد، به خودم که نمیتونستم دروغ بگم