⭕️چگونه همسرمان را به خانه جذب کنیم؟
❣️به جای اینکه شوهر خسته شما به هنگام ورود به خانه، در آشپزخانه یا اتاقها به دنبال همسرش بگردد، بیدرنگ برای استقبالش به جلوی درب خانه بروید. بگذارید آن لحظهای که به خانه وارد میشود، یک لحظه شاد و زیبا باشد.
❣️اگر او با حالتی عصبی و خسته و کوفته به خانه میآید، با دیدن قیافه مرتب و منظم شما خستگی از تنش بیرون میرود.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_شصت_چهار اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. وقتی گفتم میخوام ط
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_شصت_پنج
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
بابام بادیدنم خیلی ناراحت شد وازم خواست خودم ماجرابراش تعریف کنمنم بدون تعارف ازاول زندگیم هراتفاقی که برامافتاده بودبراش تعریف کردم حتی دست درازی قبل ازعروسیمون رو،تمام مدت بابام هیچی نمیگفت فقط گوش میدادوقتی حرفم تموم شدبه ابوالفضل زنگزدباهاش قرارگذاشت ببینش..بابام که ازخونه رفت بیرون به سمیه زنگزدم جواب نداداماچنددقیقه بعدش پیام دادشوهرم خونست خودم بهت زنگ میزنم،سه چهارساعتی طول کشیدتابابام امدخیلی دوستداشتم بفهمم ابوالفضل چی بهس گفته ولی بابام سردردبهانه کردبدون شام گرفت خوابید..اخرشب سمیه بهم پیام دادمنیژه میدونسته ابوالفضل زن داره گفتم ازکجامیدونی؟گفت وسایل ابوالفضل توراپله است وقتی شوهرم امده وسایل دیده ازشون توضیح خواسته اونم گفته زن اولش فرستاده گفتم شوهرت چی میگه؟ گفت ناراحت شده ولی اون حریف این مادر دخترنمیشه بخاطرهمین دخالت نمیکنه..فرداوقتی بابام ازخواب بیدارشدرفتم پیشش گفتم باابوالفضل حرف زدی؟
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
در آغوش گرفتن استرس و فشارهای عصبی را کاهش می دهد
به جلوگیری از بیخوابی کمک میکند.
باعث کاهش ترس میشود.
اعتماد به نفس را افزایش میدهد.
احساس دوستانه و عاشقانه را به دیگران نشان میدهد.
به تنظیم ضربان قلب کمک میکند.
نشانههای افسردگی را کاهش میدهد.
باعث افزایش همدلی میشود.
بهترین راه برای آشتی کردن است.
باعث کاهش خشم میشود.
اگر کسی را در آغوش نگرفتهاید شتاب کنید . پدر، مادر، همسر و فرزندانتان به آغوش شمانیازمندند.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
* پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:
«عِفُّوا عَن نِساءِ الناسِ تَعِفُّ نِساؤكُم»
«نسبت به زنـان مـردم عـفّت پـیشه کنید تا زنان شما با عفت باشند.»
📗 امالی صدوق ص ۳۶۴
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆 راهکاری برای پاپیش گذاشتن خواستگاری/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
داستانهای زیبا و آموزنده
ـ🤍🌼🤍🌼🤍🌼
ـ🌼🤍🌼🤍🌼
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
ثروت، مرا هم با خود می بری؟
ثروت جواب داد:
نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
غرور لطفاً به من کمک کن.
نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.
آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
چه کسی به من کمک کرد؟
دانش جواب داد: او زمان بود.
زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:
چون تنها زمان،بزرگی عشق را درک میکند .
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_شصت_پنج اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. بابام بادیدنم خیلی
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_شصت_شش
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
فرداوقتی بابام ازخواب بیدارشدرفتم پیشش گفتم باابوالفضل حرف زدی؟گفت اره اون میگه مجبورشدم بااون زن ازدواج کنم وناخواسته ازش بچه دارشدم اوناازشیرین دورهستن کاری به این ندارن من قول میدم بیشترازگذشته به شیرین برسم وچیزی براش کم نذارم حتی قول دادکسی متوجه این موضوع نشه به باتعجب به بابام نگاه کردم گفتم خب توچی گفتی؟؟؟بابام یه نگاهی بهم کردهیچی نگفت اون روز واقعاازبرخوردبابام هیچی نفهمیدم وتصمیم گرفتم صبرکنم تاببینم قراره چکارکنن..ازقهرکردن من یک هفته ای گذشته بودوخانواده ابوالفضلم همه چی روفهمیده بودن وجالب اینجاست که هیچ کدومشون حتی بهم زنگ نزدن که کارپسرشون حداقل توجیج یاتوضیح بدن خب البته روشونم نمیشدزنگبزنن چون میدونستن من همه جوره پای زندگی پسرشون موندم این حقم نبوده..بعدازیک هفته ابوالفضل امدخونمون وقتی صداش شنیدم رفتم تواتاق حالم ازش بهم میخورد..یکساعتی که گذشت بابام صدام کردبه ناچاررفتم بیرون....
ادامه در پارت بعدی 👇
مدل #لباس
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
⚖️ دکتر شکوری میگه:
«ما توی دنیایی زندگی میکنیم که دائم باید شبیه کسی باشیم...
شبیه آدم موفق، شبیه همسر ایدهآل، شبیه دختر خوب، شبیه مادر فداکار!
اما تو قرار نیست شبیه کسی باشی… تو قراره "خودت" باشی.»
🧠 مقایسه، دشمن آرامشه.
وقتی خودتو با مسیر آدم دیگهای میسنجی، فراموش میکنی که شاید نقشهی راهتون فرق داره.
💡 رشد واقعی یعنی: هر روز، فقط یه قدم از دیروزت جلوتر باشی.
نه جلوتر از بقیه!
/دکتر شکوری
#دکتر_شکوری
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe