هدایت شده از گسترده 5 ستاره 🌟🌟🌟🌟🌟
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
هشدار جدی‼️
اگر دنبال یه چیزی هستی که واقعاً پوستتو از این رو به اون رو کنه 😍
فقط کافیه مقدار کمی از این پماد رو بزنی و ببینی چطور پوستت
✨ روشنتر، شفافتر و زندهتر میشه
مناسب برای: • صورت
• دست
• گردن
• هر جایی که تیرگی، لک یا جای که تیرگی داره
برای دریافت اطلاعات این پماد فقط کافیه بزنی رو لینک زیر 👇🏻😍👇🏻😍
https://eitaa.com/joinchat/2045707554Ceedea42a52
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🤪 اینجا پراز ایده وترفند🧺
😁کانال مخصوص خانمها و دخترا👇
https://eitaa.com/joinchat/2357200371C378ae2da71
🌟جامع ترین کانال ترفند و ایده👆👆👆
😍☝️خانوم خونه باید بدونه...✨️
❤️ ایده هـــای خـــانه داری ❤️
🦋🔗 کانالی پر از ترفند 👇
https://eitaa.com/joinchat/2357200371C378ae2da71
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥🔥حسادت آنقدر زیاد میشود که برخیها بدخواه شدهاند!
- داروی چشم زخم آیه وان یکاد نیست!/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🚀 اعطای نمایندگی دانته شروع شد!🚀
اگه دوست داری توی شهر خودت
کسبوکار خودت رو راه بندازی 💼
و به جای کار برای بقیه،
برای خودت کار کنی ❤️
🔥 با سرمایه کم،
💰 و درآمد ماهانه بالای 40 میلیون!
فرصت محدوده… همین الان اقدام کن ⏳
📩 پیام بده تا جزئیات رو بهت بگم!
@R_m200
——🍃🌸🍃——
🔸زندگی بدون درد با دانته🔸
✅https://eitaa.com/joinchat/237437885Cb945069f1d
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
38.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روش بیوممتیک راهی ۴۰ روزه برای پوستی صاف، شفاف و جوان👌🏼
لکها محو میشوند، پوست سفت و جوان میشود، تمامی چین چروک ها برطرف میشه پوست لیفت و جوان میشه😍
هیچ بازگشتی نداره و کاملا تضمینیه ✅
برای مشاوره سریعتر به آیدی زیر پیام بده 👇🏻
🆔 @ali_haghighii
🆔 @ali_haghighii
آقای حقیقی
شماره تماس برای مشاوره تلفنی
۰۹۳۰۵۶۲۵۹۵۹
❌فقط عجله کن زود عضو شو که میخوام زود پاکش کنم 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4268688752Cb787daa894
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
برای رفع چروک پشت صورت و صورت و جوانسازی کامل
با این پماد کافیه عدد ۲۰ رو به این آیدی بفرستی 👇🏻
👨🏻💻
@ali_haghighii
کانال ما✔
https://eitaa.com/joinchat/4268688752Cb787daa894
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی زنعمو گفت: _ البته زیاد ناراحت نباش پسرم زنعموت زود جای عموتو پر کرده م
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
یه هفته ای خیاط رفت و اومد و هی شکافت دوباره دوخت تا تونست لباسارو تموم کنه همشم غر میزد که خانوم جان مگه لباسای خودمون چشه برات د و روزه میدوختم ولی بالاخره تونست و تمومشون کرد الحق هم که لباسا خیلی قشنگ شده بودن
با گلی لباسارو پوشیده بودیم و دور خودمون میچرخیدیم یهو در باز شد سیمین و سوسن اومدن تو اونا اصن هیچ وقت سمت اتاق ما نمیومدن با ما هم همکلام نمیشدن حدس میزدم که واسه دیدن لباسا اومدن تا مطمئن شن از لباس خودشون بهتر نباشه گلی گفت: _چیه؟ چی میخواین ؟
سوسن همینجوری که با حرص به لباسا نگاه میکرد گفت:
_ چه لباسای زشتی اه اینارو میخواین بپوشین؟
گلی گفت:
_ خیلی هم قشنگه زشت خودتی
سیمین یهو انگار من فجر شد گفت به خواهر من میگی زشت دختره پاپتی دوتایی ریختن سر منو گلی و دعوا شد ۴تا اونا میزدن دوتا ما با داد مازیار به خودمون اومدیم که میگفت چخبرتونه زنعمو و مامان هم خودشون به اتاق ما رسوندن سیمین و سوسن زدن زیر گر. یه ک گفتن ما اومده بودیم لباساشونو ببینیم تبریک بگیم یهو این دوتا افتادن سر ما و شروع کردن زدن دوتاشون یجوری گ. ریه میکردن که منو سیمین هاج و واج مونده بودیم زنعمو حرصی شد و گفت دخترای منو میزنید پت.یاره ها دوتا کشیده آبدار زد به صورت منو گلی مامان جلو ما وایساد و گفت :
_شوکت این چه کاریه بچه ان اینا با هم دعواشون شده جای اینکه قائله رو ختم کنی آتیش بیار معرکه شدی؟
زنعمو که کلا از مامانم همیشه حرص داشت مادرمو هول داد افتاد زمین گفت:
_ تو روی من وایمیسی بچه هامم که کتک میزنید دم در آوردی خاتون کاری به کارت ندارم پرروتر شدی شوکت نیستم بزارم تو و دخترای نحست بیاین مراسم
مازیار به زور دست مادر و خواهراشو که لبخند موزی انه ای کنج لباشون بود کشید برد و با تاسف نگاهی به ما انداخت به خودمون که اومدیم دیدیم لباسای نازنینمون تیکه و پاره شده با گلی از ته دلمون گریه میکردیم مادرم میگفت اشکال نداره میدونم مقصر شما نیستین ولی نباید باهاشون دهن به دهن میزاشتیین حالا هم طوری نشده خیاط خبر میکنم درستشون کنه
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌درمان اورژانسی لکهات❌️
🇮🇷اولین بار در ایران🇮🇷
⭕مناسب انواع لک بابیوممتیک
🔴کاملا گیاهی و دائمی،چروک ولک،
منافذ باز پوستت،جوش و جای جوش رو درمان کن😱
❌️فقط کافیه ۳۰ روز استفاده کنی❌️
اینم کانال رضایتمندی تنها کانال تاییدیه ایتا با احراز هویت کامل👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/382992577C41d4c22009
برای مشاوره وثبت سفارش با شماره زیر تماس بگیرید👇👇
📱09351318860
مشاوره سریع باآقای آزمون 👇🏻
https://digiform.ir/w6be20689
@fit_fit20
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
توزیع بسته های حمایتی لوازم مصرفی خودرو در سامانه جامع
شروع طرح از ساعت ۱۰ صبح روز پنجشنبه ۲۳ بهمن ماه تا اتمام موجودی
هموطنان گرامی میتوانند با مراجعه به سامانه رسمی ایرانکو اقلام مصرفی حمایتی خود را به نرخ مصوب با محدودیت کدملی دریافت نمایند.
www.iranko.ir
🌿🌺﷽🌿🌺
🦋به خدا اعتماد کن
و ابداً نگران نباش...
🌿تو به مدت ۹ ماه در شکم مادرت بودی و شغلی نداشتی، با این وجود زنده ماندی.
🌿برای دریافت خوراک دست و پایی نداشتی، بازهم زنده ماندی. هیچ راهی برای نفسکشیدن نداشتی، بااین حال زنده ماندی.
🌿 تا وقتی که نُه ماه را گذراندی در شکم مادرت بودی:
چگونه زنده ماندی؟ خواستهات چه بود؟
چه ارادهای تو را زنده نگه داشت؟
🌿 سپس از شکم مادر بیرون آمدی و به محض زادهشدن، شیر مادر کاملاً آماده بود، چه کسی این را اراده کرده بود؟
چه کسی خواسته بود که برای زنده ماندنت شیر آماده باشد؟
این خواستِ که بود؟
وقتی که از شکم مادر بیرون آمدی، چه اتفاقی افتاد؟
هرگز در شکم مادر تنفس نکرده بودی و نفسهای مادرت تو را زنده نگه داشته بود.
🌿ولی به محض اینکه از شکم مادر بیرون آمدی، بیدرنگ نفس کشیدی.
چه کسی به تو آموزش داد؟
قبلاً تنفس نکرده بودی و هیچ آموزشی هم ندیده بودی، چه کسی نفس کشیدن را به تو آموخت؟
🌿سپس چه کسی آن شیر را که نوشیدی هضم کرد؟
چه کسی آن شیر و آن خوراک را به مغز استخوان تو رساند؟
چه کسی تمام روندهای زندگیات را به تو بخشیده و آن را اداره میکند؟
🌿وقتی که خسته هستی چه کسی به تو آسودگی میدهد؟
و وقتی خوابت تمام میشود چه کسی تو را بیدار میکند؟
چه کسی این ماه و ستارگان را اداره میکند؟
چه کسی این درختها را سبز نگه میدارد؟
چه کسی گلها را با اینهمه رنگ و عطر خوراک میدهد؟
🌿آیا فکر میکنی که آن یکتا که چنین جهان وسیعی را اداره میکند، از اداره کردن زندگی کوچک تو ناتوان است؟
قدری فکر کن، قدری تعمق کن.
فقط این نظم عظیم را در دنیا نگاه کن:
هیچکجا خطایی وجود ندارد، همه چیز به خوبی پیش میرود و هرچیزی سرِ جای خودش است. تو فقط بخش کوچکی از این دنیا هستی.
🌿 از کِی به این توهم رسیدی که من باید خودم جداگانه زندگیم را اداره کنم؟
در این برداشت اشتباه است که تمام اختلالها و شکستها و مصیبتها را برای خودت ایجاد کردهای.
🍃🌺پس هر روز به مشکلاتت بگو
خدای من از تمام شما بزرگتر است
میدانم من را به مسیری راهنمایی میکند که انتهایش به موفقیت و آرامش و عشق و آغوش مهربان خودش ختم میشود.
🍃🌺وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
. ﻭ ﻣﺎﻟﻜﻴّﺖ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﻳﻲ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﻴﻄﺮﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱتواناست
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی یه هفته ای خیاط رفت و اومد و هی شکافت دوباره دوخت تا تونست لباسارو تموم
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
دو روز مونده بود به مراسم مادرم دوباره خیاطو خبر کرد که لباسای مارو درست کنه ولی هرچی وصله پینش کرد مثل اولش نشد که نشد باز از هیچی بهتر بود به همون قانع شدیم بعد از اون روز نگاه مازیار به من عوض شده بود هر جا میرفتم با نگاهش دنبالم میکردم وقتایی که حواسم نبود بهم خیره میشد خیلی معذب بودم از رفتارش فک میکردم حالا که اومده زیاد تو عمارت نمونه و با عمو بره سر زمینا ولی مازیار برعکس مراد اهل کار نبود مراد همپای عمو از صبح زود میرفت بیرون و شب برمیگشت ولی مازیار بیشتر اوقات تو عمارت بود
اون موقع ها کسی تو روستا ماشین نداشت یه کسی بود که بهش میگفتن مد آقا یه مینیبوس داشت یک روز در میون از روستا میرفت به سمت شهر کسایی که میخواستن برن رو میبرد فرداش باز برمیگشت اونایی که روستا میخواستن بیان رو میاورد عمو باهاش صحبت کرده بود یک روز قبل از مراسم فقط خانواده مارو سوار کنه و بریم شهر منو گلی کلی ذوق داشتیم اخه اولین بار بود میخواستیم بریم شهر ولی سوسن انگار اصلا خوشحال نبود واسه اومدن...
هرچی به زمان رفتن نزدیک میشدیم احساس میکردم غمگین تر میشه مادرم واسه عمه کلی شیرینی محلی درست کرده بود ببریم میگفت بار اول میریم خونش زشته دست خالی باشیم
میخواستیم زود بخوابیم که صبح زود بلند شیم و خواب نمونیم تو رختخواب فکر این بودم که شیرین چقدر الان خوشحاله با کسی که میخواسته داره ازدواج میکنه که سر و صدایی که از اتاق عمو میومد توجهمو جلب کرد دقیق نمیفهمیدم چی میگن فقط صدای جر و بحث عمو و زنعمو از اتاق میومد بعد از یک ربع عمو از اتاقشون زد بیرون و به سمت باغ راه افتاد گلی به مادرم گفت:
_ یعنی چیشده ؟عمو کجا رفت ؟
مامانم گفت:
_ شما به کار بزرگترا کار نداشته باشین بخوابین که صبح زود باید بیدار شین
دوباره به رختخواب رفتیم چشمامون داشت گرم خواب میشد که در اتاقمون رو زدن سه تایی از جا پریدیم مادرم رفت درو باز کرد عمو پشت در بود از مادرم خواست بره بیرون تا باهاش حرف بزنه مادرم که رفت منو گلی کنجکاو از پشت شیشه بیرونو نگاه میکردیم عمو سرشو انداخته بود پایین و معلوم بود از حرفی که داره میزنه راضی نیس بعدشم همونجور که سرش پایین بود