eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
9.5هزار دنبال‌کننده
7.5هزار عکس
18.1هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕اطلاعیه فوری دکتر حسین روا زاده ما درمان‌همه بیماریها را کشف کرده‌ایم. ازجمله درمان کمخونی، سنگ کلیه ،زخم معده، کبد چرب، ایدز،MS، چاقی ،لاغری ، خستگی ، دیسک کمر، پوست وآنفولانزا… دیگر با هزینه های سرسام آور دارو و عمل جراحی خداحافظی کنید. ما از همه اعضای عزیز دعوت میکنیم به عضویت در (کانال طب سنتی)عضو شوید و نسخه خود را بردارید 👇 https://eitaa.com/joinchat/2166882933Ca26eb3d5c4 به شدت توصیه میشود 👆👆👆
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
⭕️گروه خونی شما چیست؟ روی گروه خونی خودتون کلیک کنید و ببینید چه شخصیتی دارین... 🇦+💉 🇦-💉 🇧+💉 🇧-💉 🇦🇧+💉 🇦🇧-💉 🇴+💉 🇴-💉 این تشخیص رفتار و شخصیت کاملا علمی است، خواهشا اشتباه نزنید⚠️
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚫 عقوبت خطرناک برای آقایانی که از کارهای منزل طفره میرن! کلیپ استاد شجاعی ❤️
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
میدونستی ظروف مسی جدید بافناوری نانو دیگه سیاه نمیشن⁉️🥳 بهترین وبه روز ترین مس ها از دل بازار مس ایران یعنی زنجان👌 با خرید ظروف مسی اصالت و سلامتی رو به خونه هاتون میبرین😍 کلی تخفیف هم دارن👌 اینم لینکش👇 https://eitaa.com/joinchat/1504117207Ca63cabb4a5 درمان کمخونی☝️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 آموزش زولبیا تُرد و شیشه ای 😊 طرز تهیه سه سوته➡️➡️
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
🌸پنجشنبه ماه رمضانه هااا🌙 طرز‌ تهیه حلیم کشدار بازاری‌ 👩‍🍳 مشاهده دستور پخت👉
💎برای مهار نمودن خشم از واژه "من" استفاده کنید. برای پرهیز از انتقاد کردن و یا مقصر دانستن دیگران که تنها تنش را افزایش می‌دهد در حین توصیف مشکل، از واژه "من" استفاده کنید. با احترام و شفاف صحبت کنید. به عنوان مثال، بگویید: " من ناراحتم از اینکه میز را همینطور نامرتب رها کردی بدون این كه برای مرتب کردن، پیشنهاد کمک بدهی. " به جای آن كه بگویید: "تو هیچ وقت هیچ کمکی نمی کنی. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
💎مرجع تخصصی پاپوش مجلسی 💎 🌈 اگه جوراب شلواری های خاص و باکیفیت مخصوص عییییید میخای بیا اینجا که کارهاش محشره👌👌 🦋 پاپوش‌های خاص میخای بیا اینجا😉 ✨اینجاپراز جورابهای زیبا و باکیفیته✨ 🌱 قیمتهاشون خیلی پایینه😱 🌾 مخصوصا برای عیدی👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/909312408C14c9b7eb69
سخنان ناب دکتر انوشه👌
پسر خان به ثانیه نکشیده دوباره سرشو انداخت پایین انقد این اتفاق سریع افتاد که کسی متوجه نگاهش حتی نش
بالاخره مهمونای محترم زنعمو از راه رسیدن و زنعمو دستور پهن کرده سفره رو داد خواهرش تا مادرمو دید گفت: ^ وا خاتون چقدر زشت شدی تو این مدت که ندیدمت خیلی پیر و شکسته شدی مادرم اما با متانت جواب داد _ روزگاره دیگه بچه ها بزرگ میشن ما پیر خواهر زنعمو گفت : _البته به ارث هم هست منو شوکت هرچی که میگذره جوون تر میشیم انگار تو فک نکنم خیلی بزرگ تر از ما باشیا ولی یکی نبینه فک میکنه جای مادرمونی بعد این حرف همشون زدن زیر خنده گلی که حرصی شده بود گفت : _مادر ما خیلی هم خوشگله همه میگن مادرم خوشگل ترین زن این روستاس زنعمو با تمسخر گفت: _ آره بچه ماشالله حرف و حدیث مادرت تو روستا زیاده عموت کلاشو بزاره بالاتر باورم نمیشد به راحتی داشتن ان گ بی عف تی میزدن به مادر من که پاشو از عمارت بیرون نمیزاشت اگرهم حرفی بود همین زنعمو و خواهرش درست کرده بودن که مادرمو جلو روستاییا خراب کنن  ناهارو با تیکه و کنایه های زنعمو و خواهرش خوردیم عمو و مراد ناهار نیومدن خان بابا هم ناهارو تو اتاقش خورد و پیش ما نیومد خیلی از خواهر زنعمو خوشش نمیومد بعد از ناهار  سیمین از زنعمو اجازه گرفت که با سوسن و لیلا برن تا خونه پدربزرگش و برگردن  بعد از رفتنشون گلی گفت: _ تو فکر نمیکنی اینا یکم مشکوکن؟ گفتم : _نه چطور _ آخه قبل رفتنشونم سیمین هی میرفت بیرون این موقع ها الانم که باز رفتن میگم نکنه ایناام میرن لب رودخونه واسه دیدن اون پسره ؟آخه اونم همین وقتا بود میومد اینو که گلی گفت حس کردم قلبم وایساد پر بیراهم نمیگفت سیمین همیشه همین وقتا از عمارت میزد بیرون دقیقا وقتی که اون پسره خان بالا میرسید کنار رودخونه ح. س کردم سرم داره گیج میره همونجا نشستم گلی نشست کنارم گفت چیشدی تو نکنه ؟   با غیظ گفتم ساکت شو گلی نه فقط ف شارم افتاد زنعمو نزاشت ناهار درست حسابی بخوریم که ولی واقعیت چیز دیگه ای بود دقیقا یکساعت بعد سیمین و سوسن و لیلا برگشتن اگه خونه پدربزرگش رفته بودن باید خیلی بیشتر از اینا طول میکشید تو این یکساعتی که نبودن من همونجوری لب حوض نشسته بودم و فکر میکردم فکر اینکه اونا اصن از کجا میدونن پسر خان بالا این ساعت از اونجا رد میشه قیافه سیمین دمغ بود وقتی که داشت میرفت خیلی شاد بود ولی الان که برگشته بود ناراحتیش کاملا مشخص بود همینجوری زل زده بودم بهش و داشتم به علت رفتارش فکر میکردم که د اد زد
خــــــدای  من میان این همه چشم نگاه تو تنها نگاهے ست ڪہ مرا از هرنگهبان و محافظی بـی نیازمی کند نگاهت رابرای تمام عزیزان و دوستانم آرزو می کنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا