❌ رئیس بازی ممنوع
با شوهرتون اصلا دستوری صحبت نکنین
اولا اینکه مردها از اینکه از خانم شون دستور بشنون خوششون نمیاد
دوما اینکه دستوری صحبت کردن از لطافت زنانه تون کم میکنه.
از حرف هایی مثل؛ عزیزم، ممکنه، میشه، لطف میکنی ... استفاده کنین.
استفاده از این کلمات حرفتون رو موثر تر میکنه.
#سیاست #مکالمه
🍃@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی مازیار بهم حم له کرد انگار واقعا حالیش نبود چیکار میکنه حرکاتش دست خودش
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
فردای اون روز با سردرد بدی از خواب بلند شدم چشمام و صورتم حسابی پف کرده بود مادرم با نگرانی اومد سمتم و گفت:
_ خاک به سرمچیشدی بهار؟
صدامو صاف کردم گفتم :
_هیچی دیشب رفتم تو حیاط موش دیدم ترسیدم مادرم گفت وا بهار تو که از موش نمیترسیدی گفتم
_اخه یدفعه از جلوم رد شد ترسیدم گلی اومد وسط حرفمون و گفت مامان دیشب چه خبر بود مامانم لبخند محوی زد و گفت هیچی همه چی به خوبی گذشت واسه مهریه عروس دوتا از زمین های بالایی رو انداختن پشت قبالش عروسی هم به امید خدا ماه دیگس فقط نمیدونم این مازیار چرا حالش خوش نبود گلی گفت _یعنی چی حالش خوش نبود؟
مادرم در حالی که بلند میشد گفت نمیدونم مادر از خوشی زیاد زده بود به سرش یا چیز دیگه انگار چیزی خورده بود حالش دستخودش نبود وسط مراسمم یه دفعه غی ب شد همینم باعث شد عموتون و خان بابا تو راه برگشت باهاش جر و بحث کنن
مادرم که رفت بیرون گلی نگاه مشکوکی به من کرد و گفت :
_عجیبه
_ چی؟
_ رفتارای مازیار
_ ول کن گلی به ما چه پاشو بریم دست و صورتمونو بشوریم
اولش قصد داشتم برم فرهادو ببینم و ازش بخوام زودتر بیان تا از شر مازیار و این عمارت راحت شم ولی باز پیش خودم گفتم برم چی بگم بهش آخه بعدا نمیگه تو دوس داشتی زودتر زن من بشی دلم آشوب بود زیر دلم هنوز درد میکرد و بدنم از ف. شار دستای مازیار کوفته بود منتظر بودم ظهر بشه برم ته باغ شاید با دیدن فرهاد آروم بشم ولی اون روز فرهاد نیومد نه تنها اون روز بلکه تا یک هفته خبری از فرهاد نبود دلم مثل سیر و سرکه میجوشید همش تو خودم بودم و حوصله هیچ کسی رو نداشتم نگاه های تمسخر آمیز سوسن و سیمین و حتی نگاه های مشکوک گلی عصبیم میکرد نمیفهمیدم چرا اینحوری نگام میکنن تو باغ نشسته بودم و تکیه داده بودم به درخت نارنج تو فکر فرهاد بودم صداهایی از عمارت میومد ولی حوصله اینکه برمببینم چبشده رو نداشتم یکم که گذشت حس کردم یکی با سرعت داره میاد سمتم.
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨
خدایا در این شب زیبا
آنچه را که بیصدا از
قلب عزیزانم گذر کرده
در تقدیرشان قرارده
تا لذتی دو چندان را
برایشان به ارمغان بیاورد
🌹شبـ🌙ـتون بخیر 🌹
تقویم نجومی اسلامی
✴️چهارشنبه 👈 29 بهمن/دلو 1404
👈29 شعبان1447👈18 فوریه 2026
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️امروز برای امور زیر خوب است:
✅خرید حیوان و چهارپایان.
✅دیدار با دوستان و بزرگان و مسئولین.
✅جابجایی و نقل و انتقال.
✅مقدمات ازدواج مثل خاستگاری.
✅دیدارهای سیاسی.
✅و فصد و خارج کردن خون از بدن خوب است.
👶 برای زایمان مناسب و نوزاد مبارک و صالح خواهد شد.ان شاءالله.
🚘مسافرت:سفر اکیدا مکروه است در صورت ضرورت حتما همراه صدقه و آیت الکرسی باشد.
🔭 احکام نجوم.
🌗 امروز قمر در برج حوت و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️افتتاح دکان و محل کسب و کار.
✳️از شیر گرفتن کودک.
✳️بذر پاشی و کاشت.
✳️آغاز درمان و معالجات.
✳️دادن سفارش جنس.
✳️امور تعلیم و تعلم و آموزشی.
✳️ّو لباس نو پوشیدن نیک است.
🟣امور مربوط به کتابت ادعیه و حرز و حکاکی نماز و بستن آن خوب است.
💑مباشرت امشب:
مباشرت امشب به دو دلیل خاص خوب و موجب سلامتی بدن است. و فرزند حاصل از آن عالم یا حاکم مردم گردد. ان شاءالله.
💉💉 حجامت.
خون دادن و فصد باعث نجات از بیماری می شود.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت باعث گوشه گیری و انزوا می شود.
😴🙄 تعبیر خواب:
خوابی که (شب پنجشنبه)دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 1 سوره مبارکه "حمد" است.
بسم الله الحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین...
و از مفهوم این آیه چنین استفاده میشود که نانه یا حکمی از جانب بزرگی به خواب بیننده برسد و سبب خوشحالی او می گردد. ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
✂️ ناخن گرفتن.
🔵 چهارشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود.
👕👚 دوخت و دوز.
چهارشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود.ان شاالله.
✴️️ وقت استخاره.
در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن)
❇️️ #ذکر روز چهارشنبه: یا حیّ یا قیّوم ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه #یامتعال که موجب عزّت در دین میگردد.
💠 ️روز چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام#امام_رضا_علیه السلام_#امام_جواد_علیه_السلام و #امام_هادی_علیه_السلام. سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد
🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله...🌸
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اثرات منفی ترساندن بچهها از سوی والدین و اطرافیان!
🔹 محسن پوراحمدخمینی
🔸 روانشناس و مشاور خانواده
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🔻حواسمان به دل اطرافیان و به خصوص خانواده هامون باشه.
#استاد_عالی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از اصول مهم تربیتی ایجاد امنیت در کودکان است.
امنیت در کودک مانند زمین شخمزدهای است که
آماده بذرافشانی است. امنیت کودکان به دلایل مختلف
به خطر میافتد، لذا ما باید از آن باخبر باشیم.
ترساندن کودکان از دکتر، پلیس، دیو و لولو اثرات بدی
بر کودکان می گذارد، بنابراین هرگز به کودکمان نگوییم
دوستت ندارم، دیگر مامان تو نیستم، میروم و تنهایت می گذارم،
اگه شیطنت کنی مامان مریض میشود. همه این موارد باعث عدم امنیت و ایجاد ترس در کودکان میشود.
شاید کودکان نتوانند این ترس را به شکل واضح بروز دهند
اما آن را به شکلهای مختلفی همچون ناخن جویدن، لکنت زبان،
شب ادراری، کم رو و کم حرف شدن و کاهش تمرکز و خشونت
نشان میدهند.
کودکان هر آنچه را که میبینند و میشنوند، باور میکنند.
@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فردای اون روز با سردرد بدی از خواب بلند شدم چشمام و صورتم حسابی پف کرده
برگشتم دیدم گلی با صورتی برافروخته داره میاد سمت من نگران شدم رفتم طرفش گفتم :
_چیشده گلی ؟
با فریاد گفت:
_ چیشده؟ تو بگو چیشده؟ میخوای مسخره این دو تا افریته بشیم با نگرانی گفتم:
_ چی میگی گلی ؟درست حرف بزن بفهمم چی میگی
تا حالا گلی رو انقدر عببانی ندیده بودم داد زد.
_ مثل کبک سرتو کردی تو برف نمیفهمی پشت سرت چی میگن خودمم ترسیدم فک کردم قضیه فرهاد لو رفته با التماس به گلی گفتم:
_ تروخدا آروم باش یکم بگو چه حرفی نصفه جون شدم گلی
گفت زنعمو اینا میگن چون مازیار نیومده خاستگاری تو و لیلا رو خواسته تو انقدر ناراحتی و همش تو همی انگار یه سطل آب یخ خالی کردن روم باورم نمیشد اگه اینا به گوش فرهاد میرسید چی گلی ادامه دادم البته منم همین فکرو میکنم اونشب تو انبار چیشد من دیدم مازیار بعد از تو از انبار اومد بیرون رفته بودی التماسش کنی مراسمشو بهم بزنه آره تو مگه خودت نمیگفتی نمیخوای مازیارو اون که هرجا میرفتی به تو نگاه میکرد پس چیشد رفت یدفعه سمت لیلا با ناباوری به گلی گفتم چی میگی گلی تو دیگه چرا تو که میدونی من مازیارو نمیخوام گفت پس اون شب تو انبار چه خبر بود با گریه نشستم رو زمین گلی انگار دلش به رحم اومد نشست کنارم گفت بخدا لیا قت تو بیشتر از مازیاره چی داره آخه گفتم گلی اشتباه فکر میکنی نشستم سیر تا پیاز ماجرارو واسه گلی تعریف کردم حتی قضیه عشقی که به فرهاد داشتمم گفتم حرفام که تموم شد کلی سبک شدم انگار واقعا نیاز داشتم این حرفارو به یکی بزنم گلی اولش ازم دلگیر شد که چرا زودتر بهش نگفتم ولی خیالش بابت مازیار راحت شد انقدر بد و بیراه بارش کرد که خندم گرفته بود گلی میگفت قضیه رو باید به مامان بگیم ولی من نمیخواستم کسی چیزی بفهمه گفتم مازیار تا دو هفته دیگه عروسی میکنه و دیگه راحت میشم ولی نمیخوام قضیه رو بزرگ کنم و دردسرارو بیشتر حالا معنی نگاه های تمسخر آمیز سوسن و سیمین و لیلارو میفهمیدم و حرص میخوردم از اینکه فکر میکنن به به مازیار چشم دارم حال روحیم اصلا خوب نبود
🎀 بسیار جالب است که در راه های همسرداری زنان فرمان بردن را دوست دارند، ولی معتقدند این فرمان بردن باید عاشقانه باشد، در این صورت حاضر به هر گونه ایثار و فدارکاری خواهند بود.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe