در سمت توام 🕊
. 🌟دوست داری از فشار جنسی رها شی و به آرامش برسی؟ 🌟 خبر خوب! 🎉 ما یه دوره قرار برگزار کنیم که بهت ی
.
با توجه به مطالبه جذابی که داره حتی اگه درگیر هم نیستید حتی اگه نمیخواید به بقیه هم کمک کنید بازم خوبه که شرکت کنید☺️
.
از در انداختنت بیرون از پنجره بیا تو
بجنگ... واسه خواسته هات ناامید نشو!
خدا ببینه سفت و سخت چسبیدی به خواسته ات، بهت میده خواستت رو...
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌸
دوره رایگان خودسازی اینجاست👇
⸾‣ 𝐝𝐚𝐫_𝐬𝐚𝐦𝐭𝐞_𝐭𝐨𝐨
در سمت توام 🕊
. 🌟دوست داری از فشار جنسی رها شی و به آرامش برسی؟ 🌟 خبر خوب! 🎉 ما یه دوره قرار برگزار کنیم که بهت ی
.
👀🔥 چطوری تو خیابونهایی که بدحجاب و تیپهای محرک فراوونه، پاک بمونیم و کنترل نگاه داشته باشیم؟! 🤕
بیا تو دوره(کنترلجتدرون🚀)مفصل درباره کنترل نگاه حرف میزنیم
انقدر مفصله که یه دوره بحساب میاد با خرید این دوره(کنترلجتدرون🚀)انگار یه دوره کنترل نگاهم خریدی
بیا همین حالا ثبتنامکن و فرصتو از دست نده👇
@nsmvkl
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
#ڪلیپ
💥ماجرای تکان دهنده ی پسری که در حرم امام رضا به یک خانوم نگاه کرد و..😰
👌حتمااا ببینید❤️🩹
@pelake_hasht
در سمت توام 🕊
. توۍِ سنِ ¹⁵سالگے بود براۍِ کمک بہ مسجد جمعہ شبها مےرفت بهشت زهرا توۍِ سنِ نوجوانے و غرو
.
💥وقتی از سفر کربلا برگشت خیلی عوض شده بود، به مامانش میگفت دلم میخواد همش عبادت کنم، دلم میخواد برم پیش بی بی زینب.
اخلاق جالبی داشت ، خیلی داش مشتی حرف میزد. پدر و مادرش را با اسم صدا میزد. مثلا به باباش میگفت آقا افضل، یا به مامانش میگفت مریم خانم.
بعد از کار اصلیش میرفت پیش دایی هاش و نون بربری میفروخت، دیگه توی محل بهش میگفتن مجید بربری.
مجید وضع مالی خوبی داشت، در کنار نیسانش یه زانتیا هم داشت، ولی خیلی مهربون و دست و دلباز بود، جوری که یه روز میومد و از پدرش پول بنزین رو میگرفت! آخرش میفهمیدن همه ی درآمدش رو بخشیده...
#شهیدمجید_قربانخانی
دوره رایگان خودسازی اینجاست👇
⸾‣ 𝐝𝐚𝐫_𝐬𝐚𝐦𝐭𝐞_𝐭𝐨𝐨
.
👨🦱تا پیش از سفرش به کربلا پسر خیلی شری بود،همیشه چاقو در جیبش بود،خالکوبی هم داشت
👤شهید مجید قربانخانی•.
+پایگاه خبری جهان نیوز
Mehrdad Maleki موزیکدلMehrdad Maleki-In Roozgar -musicdel.ir 128.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
.
👨🦱لات این روزگار بود اما
انقدر گریه کرد مشتی شد
غرق بود حسین او را خواست😭
نوح آمد سوار کشتی شد
مجید قبل از اعزام خوابی دیده بود. توی خواب حضرت زهرا (س) را دیدم که به من فرمودند: مجید! تو وقتی می آیی سوریه بعد از یک هفته پیش خودمی.
روی همین حساب بود که یک روز برای تشییع شهید محمد فرامزی رفته بودیم گلزا شهدای یافت آباد. آنجا بود که به عمه اش گفته بود: عمه جان! من هم عازم سوریه ام. دو هفته دیگر جای من هم همین جاست.
وقتی بردیمش سوریه، چون تک پسر بود نمی خواستم عملیات ببرمش. به مرتضی کریمی گفتم: مجید و یکی از بچه ها را می گذاریم نگهبان دم ساختمان ها و خط نمی بریم. اما یک بار حرف آخر را زد. گفت: سید اگر من را بردی که هیچ . اگر نبردی شکایتت را به حضرت زهرا (س) می کنم. خودت می دانی و حضرت فاطمه (س).
روزی هم که می خواست با خواهرش عطیه خداحافظی کند، گفت: توی عملیات از بین دویست نفر، فقط دوازده سیزده نفر شهید می شوند. همین هم شد. از یک گردان ۱۸۰ نفره شهید چهارده نفر شهید شدند که یکی اش مجید بود.
راوی: پدر و مادر
#خاطره
#شهیدمجیدقربانخانی
@shahidmajidghorbankhani
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حر_مدافعان_حرم🕊
لات این روزگار بود اما
آنقدر گریه کرد مشتی شد... :)
غرق بود و حسین او را خواست
نوح آمد سوار کشتی شد🍃
#شهیدمجیدقربانخانی
@shahidmajidghorbankhani