eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
فارغ از تمام تحلیل‌ها و انگیزه‌های سیاسی که در جو جامعه وجود داره و ممکنه از متن برداشت بشه مقصود من وجودگرایانه (اگزیستانسیالیستی) بود
قهوه قجری
گوش نداده بودم ولی بد نشده نه؟
قهوه قجری
در آسمان ملائکه‌ی خوش ذوق شهر بهشت را که بنا کردند اول به سوی صحن و سرای تو چندین هزار پنجره وا کردند مبهوت کرده‌اند تماشا را حتی خود اهالی بالا را در این حرم به جای کبوترها یک آسمان فرشته رها کردند مشتی ستاره از فلک آوردند در سفره‌های ما نمک آوردند بس که بهار از فدک آوردند در شهر قم مدینه به پا کردند با چشم‌های غرق عطش دیدیم گنبد درون آینه‌ی حوض است آن کاسه‌های پر شده از خورشید سیرابمان از آب طلا کردند ملا حسین مولویِ مداح با سازگار و عاصی و خورشیدی از بس که بوده‌اند نمک‌گیرت در هر مقام شور به پا کردند ما قاصریم وصف تو را، وقتی امثال مرعشی و بروجردی یک عمر روزه‌های معطر را با بوسه بر ضریح تو وا کردند تکرار فاطمه‌ست عبور تو توصیف زینب‌ست مرور تو معصومه نام داشت حضور تو اما تو را کریمه صدا کردند ای تا همیشه کار تو کارستان اثبات کرده شوکت تو هر آن هرگز نکرده‌اند همه مردان کاری چنان که فاطمه‌ها کردند -حمیدرضا برقعی
قهوه قجری
پ.ن: ممنونم از دوست عزیزم آقای شهباز که زحمت گرفتن عکس را کشیدند و اجازه‌ی استفاده از چنین اثر هنری را به من دادند. پیشنهاد می‌کنم حتما رجوعی به آلبوم عکس‌های ایشان داشته باشید.
از ته دل آرزوی چنین اتفاقی را براتون دارم
سه سال پیش اولین مواجه‌هایی که با خشونت بالای ۱۸ سال داشتم آغاز شد. اوایل با انیمه‌ی اتک آن تایتان ایجاد شد. یادم است بخاطر سبک انیمیشنی که داشت خشونتش برایم چندش‌آور نبود و اذییتم نمی‌کرد. اما ای کاش اذییتم می‌کرد. چون این اذییت نشدن خودش مقدمه‌ای برای بی‌باکی روانی بود. من احساس می‌کردم که از دیدن صحنه‌ی خشونت‌آمیز نباید بترسم و نمی‌ترسم؛ اما تاثیرات مخربش آرام آرام بر ذهنم غلبه کرد و هنوز هم گاهی اذییتم می‌کند. پدر و مادرم خیلی تلاش کردند که جلویم را بگیرند و اجازه ندهند بیشتر از این آسیب ببینم اما فایده‌ای نداشت. لجبازی‌ام آنقدر زیاد بود که... خاطرم هست پایم را یک قدم آن طرف تر گذاشتم و برای مقابله با ترس ذهنی‌ام شروع به دیدن صحنه‌هایی کردم که در واقعیت رخ داده بودند. اعدام‌های دردناک، برخی از فیلم‌های منتشر شده از دارک‌وب، برخی گیف‌های خاص و... از آن روز تا مدت‌ها من درگیر بودم. (ببخشید اینطور می‌گویم ولی...) درگیر خریت نوجوانی و برای اولین بار از آن پرده برداشتم. الآن هم اگر به طور اتفاقی یا تصادفی صحنه‌ی خشنی از جلوی چشم‌های من بگذرد تمام آن فیلم‌ها به یاد من خواهند آمد. من خیلی تلاش کردم تا آنها را فراموش کنم و فکر می‌کنم همه‌اش لطف خدا بود (واقعا پدرم درومد). شخصیت‌های انسان‌ها با هم فرق می‌کند. ممکن است شخصیتی پیدا شود که نتواند جز فیلم‌های ژانر دلهره‌آور چیزی ببیند؛ و از آن طرف ممکن است کسی مثل من هر لحظه از آنها برایش مخرب باشد. آن ماجرا به من ثابت کرد ترسیدن من ضعف نبود، بلکه قوت بود. من در مسابقه‌ی دشمنی با خودم بودم و ناخودآگاهم این را نمیخواست. عقل من هنوز به رشد کافی نرسیده بود و نمی‌فهمید؛ اما اجازه‌ی دخالت عقلا و بزرگترها را هم نمی‌داد. این فقط یک مورد از مواردی‌ست که من فکر می‌کردم از باتجربه‌ها بیشتر می‌فهمیدم اما اشتباه می‌کردم و خطابم درست به کسانی‌ست که چنین فکر می‌کنند. شاید گاهی ممکن است حرف تجربه‌مندان به نظرتان اشتباه بیاید؛ اما حداقل شنیدن و فکر کردن درباره‌ی آن که ضرری ندارد؛ دارد؟ چه اشکالی داشت اگر من آن آزمون‌های شجاعت را از خودم ۵ سال یا ۶ سال دیگر می‌گرفتم؟ وقتی به سن فعلی‌ام می‌رسیدم به عمق فاجعه پی می‌بردم و اصلا سراغش هم نمی‌رفتم. لطفا با خودتان دشمنی نکنید. شنیدن حرف‌ها و فکر کردن به آنها نشانه‌ی ضعف نیست.
قهوه قجری
سه سال پیش اولین مواجه‌هایی که با خشونت بالای ۱۸ سال داشتم آغاز شد. اوایل با انیمه‌ی اتک آن تایتان ا
پ.ن: فقط خداروشکر سراغ کارهای پارانرمالی مثل احضار جن و روح و... نرفتم وگرنه که...😂