eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
برای یک انسان خردورز غیرقابل تحمل ترین فرد در این عالم احمق‌ها نیستند، رادیکال‌ها نیستند بی‌سوادها نیستند بلکه خودش است. چرا که خردورزی باعث هجوم بی‌امان پاسخ‌هایی‌ست که از جانب ذهن خودش بر علیه ذهن خودش بازتاب داده می‌شوند تا اجازه صدور یک اصل واحد و قصار را بدون بررسی‌های لازم ندهند. چنین وضعیتی موجب جلوگیری از نتایج نادرست (نادرست از نظر علم گزاره‌ها و منطق) می‌شود. فیلسوف و خردورز دائما نگرانند که نکند چیزی را بیان کنند که فاقد ارزش درست و یا وجود مثال نقضی برای آن باشد. البته اگر خردورز به راستی خردورز باشد چنین ملاحظاتی دارد، و الا متفکرنما قابلیت درک چنین مشکلاتی را ندارد. خردورز در برابر رویدادهای خارجی مجبور به نزدیک کردن حقایق ذهنی‌اش به واقعیت عالم بیرون است تا بتواند واقع‌گرایانه فکر کند. و اگر متوجه واقعیت جدیدی شود از آن استقبال می‌کند چراکه رویداد جدید به معنای خردورزی بیشتر و پاسخ به پروسه‌های ذهنی ناتمام و سوالات بی‌جواب‌ست. نمی‌دانم روایت از گزنفون بود یا افلاطون. یکی از این دو بزرگوار روایت می‌کند که سقراط در یکی از محافل چنین گفته بود که اثر حكمت آنگاه در شخص حكیم پدیدار شود كه خویشتن را حقیر و ناچیز شمارد. درک منظور سقراط هم بماند برای شما تاملات نیم‌شبی
قهوه قجری
انگار از قدیم الایام این سوال مطرح بوده که: این همه آدم هست، چرا از من خوشت اومده؟ این همه آدم قشنگ
بازم به اشعار این مدلی برخوردم و ذهنم براش داستان و سناریو ساخته مثلا این شعر از فخرالدین عراقی‌ست که چنین می‌گوید: 《با من که چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج》 و فکر می‌کنم این شعر زمانی تراوش کرده که شاعر متوجه قهر و غیظ محبوب شده که دیگه طرف باهاش صحبت نمیکنه و گفته چه کنم چی بگم که این ابیات نازل شده
دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم کجا من؟ کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هرآنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟ ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من ... -سیمین بهبهانی
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخه ما آدما چقدر باید پست باشیم که اینجوری حیوان آزاری کنیم؟ تهش که چی؟ اینکه برای حیوان جنگلی که ممکن است روزها بی‌غذا مانده باشد؛ غذای ناسالم تند بدهیم و سپس به ضجه‌ی حیوان بینوا بخندیم و ازش میم بسازیم؟ بگیم به‌به به این جیغ‌ها؟ چه خوب صداشو درآوردم ویو بگیرم؟ واقعا اینه انسانیت؟ با اون روغن و فلفل احتمالا مرده تا الان
حیوون یه جوری جیغ زد دنده‌هاش معلوم شد... تازه سنجاب! جونده‌ی محتاطی که روی درخت هم ساکته تا شکار نشه غذاشو (بلوط) با دندون‌های جلوییش باز میکنه و با عقب می‌جوه تا صدای کمتری تولید بشه
سعدی: حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست یکی تمام بود مطلع بر اسرارم حافظ: حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد
سعدی: زین سبب خلق جهانند مرید سخنم که ریاضت کش محراب دو ابروی توام حافظ: در صومعه‌ی زاهد و در خلوت صوفی جز گوشه‌ی ابروی تو محراب دعا نیست
یعنی واقعا دل کندن از بعضی چیزها انقدر سخته؟