زندگی درسهای خوبی بهم میده
و فکر میکنم جدیدترینش که امروز بود و از همهی درسهایی که تا امروز گرفتم قشنگتر بود این بود که هیچوقت خودمو نگیرم و فکر نکنم چیزی هستم. اگر به جایی هم احیانا توی این مدت رسیدم کار خودم نبود و خدا بود.
تا مدتها پیش غم، خشم، سرخوردگی و درماندگی برایم معنایی نداشت و تجربهشان نمیکردم. چرا که هیچ چیزی تا چنین مرزی آزارم نمیداد.
اما امروز...
حتی همین الآن هم نمیدونم چی بگم و چطور توصیفش کنم که ناله نباشه و از طرفی هم دوباره ذهنم را بهم نریزد. این روزها نالان زیاد است و ایدهآلم تا پیش از این دوری از چنین حالتی بود