eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید مولانا
از اکسپرسیونیسم و سورئالیسم تا واقعیت ابر‌های مشتری
صبح تو بخیر که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم دوستان من ساعت حرکت قطار را در شب گذشته به من گفته بودند بر شانه‌های تو خزه و خزان روییده بود تو توانستی با این شانه‌های مملو از خزه و خزان سوار قطار شوی دستان‌ات را تا صبح نزد من به امانت نهادی نان را گرم کردی به من دادی دیگر در سکوت تو کنار میز صبحانه ما طلاها و سنگ‌های فیروزه‌ی جهان را تصاحب کردیم سکوت تو را چون مدالی گرم و نایاب بر سینه آویختم هر روز در آینه به این سکوت خیره می‌شدم سپس روز را آغاز می‌کردم می‌خواستم زیر پای تو را پس از صبحانه از آفتاب فرش کنم دندان‌های تو ارج و قرب فراوان داشت که نان بیات شده‌ی خانه‌ی مرا گاز زدی ما من و تو چگونه به صدای پرندگان رسیدیم که کنار پنجره از سرما جان باختند پرندگان بی‌آشیانه را همیشه دوست داشتی اما دیگر عمر آنان تکرار نمی‌شد هم‌چنان که عمر من و تو هم دیگر تکرار نمی‌شد احمدرضا احمدی
آنکه می گردد با گردش شب گفت و گو دارد با من به نهان. از برای دل من خندان ست آنکه می آید خندان خندان. مردم چشمم در حلقه چشم من اسیر می شتابد از پیش. رفته است از من، از آن گونه که هوش من از قالب سر نگه دور اندیش. تا بیابم خندان چه کسی و آنکه می گرید با او چه کسی ست. رفته هر محرم از خانه من با من غمزده یک محرم نیست. آب می غرد در مخزن کوه کوه ها غمناک اند ابر می پیچد، دامان اش تر. وز فراز دره (اوجا)ی جوان بیم آورده برفراشته سر. من بر آن خنده که او دارد می گریم و بر آن گریه که اوراست به لب می خندم. و طراز شب را، سرد و خاموش بر خراب تن شب می بندم. چه به خامی به ره آمد کودک! چه نیابیده همه یافته دید! گفت: راهم بنما گفتم او را که: بر اندازه بگو پیش تر بایدت از راه شنید هم چنان لیکن می غرد آب. زخم دارد به نهان می خندد. خنده ناکی می گرید. خنده با گریه بیامیخته شکل گل دوانده است بر آب. هر چه میگردد از خانه به در هر چه می غلتد، مدهوش در آب. کوه ها غمناک اند ابرها می پیچند. وز فراز دره (اوجا)ی جوان بیم آورده برفراشته قد. آنکه می‌گرید نیما یوشیج