eitaa logo
قهوه قجری
81 دنبال‌کننده
325 عکس
38 ویدیو
2 فایل
مجموعه یادداشت‌هایم از سیزدهم فوریه سال 2025 تا امروز به‌همراه یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86 https://abzarek.ir/service-p/msg/4031878
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله رحمان رحیم نیازمند توضیح نیست اما برای اینکه حق مطلب را ادا کنم لازم دیدم کمی پیرامون این ماجرا صحبت کنم همانطور که میدانید و پیش از این هم عرض کردم، باتوجه به وضعیت روز جامعه‌ی نوجوانان، برخی نهادهای فرهنگی شروع به اماده‌سازی برخی زیرساخت‌ها برای جذب نوجوانان گرفتن. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم مثل همه جا دست به کار شده و طبق سیاست‌گذاری‌های جدیدش طرح‌های نوجوان‌محوری را به کانون‌های سراسر کشور ابلاغ کرده. فلذا به هر نوجوانی که می‌شناسید لطفا انتقال دهید
قهوه قجری
https://eitaa.com/joinchat/1640564337Ccb293672f0
از کانونی‌های جمع نیز خواستار بازنشر حداکثری هستم
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس می‌کنم فقط یدونشو دیدم این سریال‌ها قشنگن؟ نه تاسیان، نه شهرزاد، حتی اسم آخری‌ام نمیدونم خاتون هم محو یادمه
زمان: حجم: 1.7M
اینو قبلا برای یکی فرستادم و هیچ جا نفرستاده بودم الان دیدم چقدر قشنگ بوده به قول خود اون بنده خدا: (آنقدر قشنگ بود که نفهمیدم زمان چطوری گذشت) پ.ن: فکر نکنید از خودم تعریف میکنم، رابطه‌ی هنرمند با اثر هنری مثل خالق و مخلوق میمونه، ولی من چنین دیدی ندارم. من معتقدم صرفا واسطه‌ام. یعنی هیچ چیز از اثر هنری (به معنای واقعی کلمه هیچ چیز. منظورم مطلقه) از خودم نیست و صرفا ماموری هستم برای نگه‌داری از آثاری که من انتخاب شدم که واسطه باشم. شاید اینطوری بفهمید چرا از کار خودم ذوق کردم. نه قابلیتی از خودم بوده باشه که زده باشم، بلکه قابل بودم که قبلا هنر را دریافت کنم و عرضه کنم
قهوه قجری
اینو قبلا برای یکی فرستادم و هیچ جا نفرستاده بودم الان دیدم چقدر قشنگ بوده به قول خود اون بنده خدا:
من وجودم را از خودم ندارم و خانواده‌ام را و سلامتی‌ام را و توانایی‌هایم را و استعدادهایم را پس چگونه می‌توانم غره شوم که این کار من بوده؟ انسان تقریبا روی هیچ چیزی نمی‌تواند ادعای مالکیت کند پس چطوری میتواند روی چیزی که مال خودش نیست مدعی شود؟ چگونه انقدر ناچیز هستیم و پر مدعا؟ و بعد مدعی چه چیزی هستیم؟ مدعی زیبایی ظاهری که اثر صورتگری توانمند بوده؟ یا دانشی که یک دانشمند مطلق به ما عطا کرده؟ یا شایدم به هنر و اثر هنری که استعدادشو یک هنرمندی (با خلق اثر هنری مثل جهان) فقط ذره‌ی کمی‌ازشون بهمون بخشیده؟ ما کی خودمونو انقدر بزرگ دیدیم؟ کی انقدر خودمونو حساب کردیم و منم و منم کردیم؟ من؟ اصلا معنای این کلمه چیه؟ کی به این ضمیر اول شخص مفرد تشخص داده؟
اگر بعضا (مثل جلسه‌ی امروز) توی بحث از کلمات و اصطلاحاتی استفاده میکنم که ممکنه کسی متوجه نشه مشکل سطح دانش اون بنده خدا نیست چون یهو با ۲۰ مورد مشابه مواجه میشم که میبینم چون از کلمات خاص و آکادمیک استفاده کردم کسی نفهمیده‌. پس مشکل منم که توی انتقال اطلاعاتم مشکل دارم. حرف زدن نباید کلاس داشته باشه تا اگر احیانا کسی حرف ساده اما درستی میخواست بزنه اعتماد به نفسش بیاد پایین و نتونه بیان کنه. منم نباید اینو فراموش کنم ولی متاسفانه در لحظه، ممکنه واژه‌ی ساده و درست به ذهنم نرسه. من از هرکسی که تا امروز به طور ناخودآگاه باعث شدم فکر کنه سطح دانشش پایینه یا باعث کاهش اعتماد به نفسش شدم از همینجا معذرت می‌خوام و امیدوارم به بزرگواری خودتون پوزش منو بپذیرید
(بدم میاد از خودم که اینجوری فکر می‌کنم ولی الان که فکر میکنم بد نشد که یذره گنده گنده صحبت کردم. شاید خیلی از کارشناس‌های کارنشناس به خودشون بیان و یذره خودشونو بکشونن بالا. فرد خاصی هم مدنظرم نیست. صرفا هر کسی که به خودش مغرور باشه. من در هیچ حالتی با غرور کنار نمیام. چه از جانب خودم باشه چه از جانب دیگری. ان‌شاءالله هم هیچوقت در جایگاهی قرار نگیرم که از این تنفر غرور کسی رو بشکونم که به طور قطع خدا سر خودمم میاره و من به طور اخلاقی هم اصلا اجازه له کردن شخصیت دیگری را ندارم و نخواهم داشت. صرفا به گفتار امیرالمؤمنین اعتقاد دارم که فرموده با متکبر باید تکبر ورزید... وگرنه پناه بر خدا از غرور و تکبر)
امینم با اینکه واقعا آدم با استعدادیه ولی واقعا یه آدم بی‌تربیته بین داخلی‌ها هم در مورد رضا پیشرو صادقه
زمان: حجم: 890.3K
صرفا چند کلمه حرف زدم
زمان: حجم: 847.9K
کجا میخوای بری؟
پیرمرد با ظاهری آشفته و خسته آمد و روی سنگ نشست. پسرک روی چمن‌های سرد خوابیده بود و به عیوق و ابط‌الجوزا نگاه می‌کرد: خسته‌ای؟ پیرمرد سیگار برگ تورو گورکایش را از جلیقه‌اش در آورد و با گیوتین انگشتی سرش را باز کرد: درست میشم پسرک پوزخندی زد: با اون؟ بحث بی‌فایده بود. قبلا هم این بحث را کرده بودند. سرش را برگرداند و به آسمان نگاه کرد. پیرمرد لبخندی زد: نگران نباش، دَم نمیدم. و بعد سیگار را روشن کرد. چند دقیقه‌ای در سکوت گذشت. هیچکدام قصد شکستن سکوت را نداشتند. صدای باد علفزار و جیرجیرک‌های شب‌کار به اندازه‌ی کافی ملودیک بود؛ اگرچه موزون نبود. -میشه یه سوالی ازت بپرسم؟ پیرمرد با صدای بم‌تر، اما بی‌جان و ته‌گلویی گفت: بپرس -اخلاق چیه؟ پیرمرد دمی از سیگارش گرفت و چشمانش را بست: اخلاق... دودش را بیرون داد اما همینکه دودش بیرون آمد شروع به سرفه کردن کرد. پسرک روی زمین نشست. در بطری آب را باز کرد و به پیرمرد داد. پیرمرد به سختی بطری را گرفت و نوشید. کمی که سرفه‌اش آرام شد دوباره سکوت برقرار شد. سیگار از دست پیرمرد افتاده بود و خاموش شده بود. پیرمرد اما بیخیال نشد و سیگارش را دوباره روشن کرد: اخلاق یعنی انجام کارهای خوب و انجام ندادن کارهای بد. -کارهای خوب بد چه کارهایی هستن؟ اصلا کی گفته چه کارهایی خوبن چه کارهایی بد؟ -خدا پسرک آهی کشید: اونوقت اگر کسی به خدا اعتقاد نداشته باشه چی؟ پیرمرد شانه‌ای بالا انداخت و دود را بیرون داد: اخلاق تکاملی -یعنی چی؟ پیرمرد سرفه‌ای کرد: یعنی کنش اخلاقی و صور اخلاقی در چه تکاملی اخلاقی شده‌اند پسرک: خب اونوقت توی هیچ‌جای اخلاق مفهومی مثل مراقبت از خویشتن، یا مثلا خودمراقبتی نیست؟ پیرمرد که تازه هنوز به نصف سیگارش هم نرسیده بود سرش را گرفت و چشمانش را بست: چرا هست. چطور مگه؟ پسرک شانه‌ای بالا انداخت: هیچی همینجوری. صرفا می‌خواستم بدونم. و دوباره به آسمان خیره شد. چند دقیقه بعد کرم‌های شب‌تاب از خواب بیدار شدند و نور سیگار در میان نور شب‌تاب‌ها و نور ستارگان کمرنگ و کمرنگ و کمرنگ‌تر شد