یک دم ز بیوفایی عالم غمت مباد
یک عمر عاشقی کن و یک دم غمت مباد
مردم به هر که آینه شد سنگ میزنند
از طعنههای عالم و آدم غمت مباد
گفت: اولین نشانەَی عاشقشدن غم است؟
بوسیدمش به گریه و گفتم: غمت مباد
روزی اگر قرار شد از هم جدا شویم
من میروم ز یاد تو کمکم، غمت مباد
دلشورهی وصال و پریشانی فراق
از این غمت نبود، از آن هم غمت مباد
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون مینهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم
متصور نشود صورت و بالای دگر
وقت آنست که صحرا گل و سنبل گیرد
خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر
بامدادان به تماشای چمن بیرون آی
تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید
گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
بهش میگن اورثینک
و فکر نمیکنم واژهی معادل درستی توی ادبیات فارسی داشته باشه.
شاید بشه بهش گفت نشخوار فکری.
برای چنین افرادی بلند ترین صدا سکوته.
و خب فرهنگ ما آشنایی زیادی باهاش نداره.
درواقع شرایطهای روانی زیادی هست که فرهنگ ما باهاش آشنایی نداره و براش توجیح شده نیست
مثل ADHD، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی و...
زرد
مثل صورت رنگ باخته ی فَراری
هر زردی که طلا نیست
بی رنگه حقایق
زرده جراید
سرخی من از شقایق
زردی تو از قناری
پ.ن: این شعره؟
قهوه قجری
چرا وحشی بافقی انقدر غمگین میگفته؟ مثل حزین لاهیجی بوده شعراش
چون آدم غمگینی بوده😔😂