بغض مثل خاری بود که در گلو گیر کرده بود
نه بالا میرفت
نه پایین میآمد
فقط بر این زخم بیشتر فشار میآورد و بیشتر آن را پاره میکرد
و بدتر از همه بیشتر درد میکرد
قهوه قجری
هربار به خودم میگم این آخرین شعریه که میگم ولی دوباره دفعهی بعد...
گفته بودم که چقدر از تو و خود غمگینم؟
بیشتر البته از بغض گلو سنگینم
غنچهی سرخ دلت در دل من جای گرفت
تو بگو از گل صدبرگ دل خونینم
سرخ چشمی شدهام کآب روان از چشمم
به زمین ریخته از باطن دل چرکینم
هرکجا مینگرم شکل تورا میبینم
چشم میبندم و پیوسته تو را میبینم
لعن و نفرین به تو میدادم و حالا انگار
دامنم را بگرفتهست همان نفرینم
پاسبان حرم دل شده بودم یک عمر
تا بیایی به زیارتگاه مهر آیینم
حکم تخریب حرم آمد و ناگه دیدم
سر به صحرا زده و در طلب تسکینم
حاصل فکر تو جز آتش جان هیچ نبود
مثل چخماقی و من شعلهی در بنزینم
شوق دیدار تو از روز ازل در من بود
و همین بود مرا خواستهی دیرینم
(Implode)
در زبان انگلیسی این کلمه معنایی داره که توی زبان فارسی شاید هیچ معادل درستی نداشته باشه
مثل: ریزش، رمبش، له شدن
حالتی که توش ستاره از حد چاندراسخار بیشتر باشه و پس از ابرنواختر پایانی هستهی چگال و سنگین ستاره در خودش فرو بریزه.