سلام مامان
حالت خوبه؟
میدونی مامان انگار چندوقته حال تو هم خوب نیست
نمیدونم دنبال مقصر بگردم، یا شاید دنبال علت
ولی خب
ما هروقت حالمون یجوری بود میومدیم پیش تو
و فکر کن حالا تو یجوری هستی و نمیای پیش هیچکدوممون
و ما هم نمیدونیم چیکار کنیم:*)
مامان تو همیشه نور بودی
سوسوی مهتاب بین ابرهای سیاه شبای تاریک
شمع روشن تاریکه راههای زندگی
شاید این لفظ قشنگ نباشه
ولی اینجوری همهجا تاریکه
انگار خاموشه
مامان من غرورم خیلی وقتها اجازهی بروز احساساتمو نمیده
و تو اینو بهتر از هرکس دیگه میدونی
حالم بده مامان
و با حال بد تو بدتر میشه
نمیدونم کی اینو بخونی
ولی خب...
هروقت که خوندی
خواستم بگم
دوستت دارم
هرچند از نظر تو خیلی بین دوتا ت جمله بالا خیلی فاصله افتاده
دلگیری و دلتنگم، پردردی و دربندم
و واقعا وای به اون روزی که چنین حالتی به وجود بیاد
همین:)