eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
به تو که فکر می‌کنم تمام غم‌ها و شادی‌های عالم همزمان در وجودم می‌رویند. تو انتهای رویش زندگانی پر از تضادها هستی. در واقع تو برایم کاملترین مفهوم زندگی هستی؛ چراکه زندگی نیز آمیزه‌ای از تمام تضادهای ممکن است. جنگ‌ها و صلح‌ها، روشنایی و تاریکی، آبادی‌ها و ویرانی‌ها... اما تو... تو برای من همه‌ی اینهایی تو وجود همزمان تنش و آرامشی و همچنین اشک و لبخندی نمیدانم گاهی نیز وجود و عدمی مثل سکوت در صدا و صدای در سکوت. درباره‌ی تو همه‌چیز همینقدر مبهم برایم توصیف می‌شود اما به همان اندازه برایم آشکاری واضحی و شاید همین موضوع‌ست که مرا از وهم و بودن در این حال مبهم خارج می‌کند. تو کیستی شاید تو هم این سوال را درباره‌ی من داشته باشی من کیستم؟ و جواب دادن به این سوال همانقدر برایم سخت است که احتمالا برای تو. اصلا بیخیال از اول برایت می‌نویسم به تو که فکر می‌کنم آزادم. همانند پرنده‌ای در میان ابرهای آسمان پرستاره‌، نزدیک شامگاه بر فراز جنگلی پر سروصدا که در خواب سنگین و ساکتش فرو رفته‌است؛ درحال پرواز پرواز پرواز...
احسنت
اما... دستی که به دست من بپیوندد نیست صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست زنجیر، فراوان فراوان، اما چیزی که مرا به زندگی بندد نیست
لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است و چشم هایت شعر سیاه گویایی است چه چیز داری با خویشتن که دیدارت چو قله های مه آلود محو و رویایی است چگونه وصف کنم هیات غریب تو را که در کمال ظرافت کمال والایی است تو از معابد مشرق زمین عظیم تری کنون شکوه تو و بهت من تماشایی است در آسمانه ی دریای دیدگان تو شرم گشوده بال تر از مرغکان دریایی است شمیم وحشی گیسوی کولی ات نازم که خوابناک تر از عطرهای صحرایی است مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم که این بلیغ ترین مبحث شناسایی است نمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشت چنین که یاد تو زودآشنا و هرجایی است تو باری اینک از اوج بی نیازی خود که چون غریبی من مبهم و معمایی است پناه غربت غمناک دست هایی باش که دردناک ترین ساقه های تنهایی است
سحابی هشت انفجار (با نام سحابی حلقه جنوبی هم شناخته میشه)
همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسید آری آن جا که تو باشی سخن ما نرود _سعدی
انگار از قدیم الایام این سوال مطرح بوده که: این همه آدم هست، چرا از من خوشت اومده؟ این همه آدم قشنگ تر از من هستن، چرا من؟ و خلاصه از این قبیل سوالات... و پیشینیان هم جواب‌های جالبی طراحی کردند مثل آقای سعدی که می‌فرماید: مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست