eitaa logo
قهوه قجری
60 دنبال‌کننده
272 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطراتم مسیر هجرانند مقصدم انتهای تنهایی انعکاسم درون قهوه‌ی خویش در سلامی به وقت پایایی در اتاقم همیشه ساکت بود خاطرات عجیب چشمانت چاه های سیاه سحر آمیز حرف ها در نگاه پنهانت قهوه را میخورم به این امید که پس از آن به کار برگردم تو ولی همچنان که بودی هم مانده‌ای در خزان دل زردم سر سجاده فکر میکردم که خدایم کجاست احیانا نکند وهم بوده تا الان نکند فکر ماست احیانا نور ماه انعکاس خورشید است گرچه شب آفتاب پنهان است انعکاسم درون آینه نیز وجهه‌ای از خیال بی‌جان است سجده کردن خیال خامی بود اهرمن جان نثار حوا بود از غروری که داشت اذییت کرد هرکسی که ز نسل آنها بود
در توهم وجود عدم بود که دعوت می‌کرد و ما همچنان در راه بی‌راهه‌ی وجود می‌رفتیم
همه رفتند
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می‌کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می‌کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می‌کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می‌بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می‌کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس‌که حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد می‌کند بدجور هرچه کوه بزرگ می‌بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می‌کند بدجور تو فقط صبر می‌کنی تجویز ، من فقط صبر می‌کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می‌کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می‌کند بد جور برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه‌ای ز لب‌هایت ، که سرم درد می‌کند بدجور "مرتضی خدایگان"
چنان اثری بر دیوان زندگیم گذاشتند که تا آخر عمر در این قصیده ردیف خواهم شد
خیلی دلم میخواد حرف بزنم تا خود صبح ولی انقدر جای شنونده خالیست که فقط خودم صدای خودمو می‌شنوم
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند