eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
ماشین‌های اسنپ از پراید و تیبا حالا به لیفان و دنا رسیدن...
قهوه قجری
ماشین‌های اسنپ از پراید و تیبا حالا به لیفان و دنا رسیدن...
این جمله کلا ۱۲ کلمه‌ست ولی یه دنیا حرف پشتشه
قهوه قجری
ایران بزرگ=خاورمیانه
این روسری آشفته ی یک موی بلند است آشفتگی موی تـــو دیـــوانه کـــننده سـت بالقوّه سپید است زن اما زن ایــن شعـــر موزون و مخیّل شده و قافیه مـند اســـت در فــوج مــدل هـــای مدرنیتـــه هنـــوز او ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است پـــرواز تـــماشـــایی مـــوهای رهـــایـــش تصـــویرِ رهـــاکــردن یک دسته پرنده ست دل غرق نگاهی سـت که مابینِ دو پلکش یک قهوه ای سوخته ی خـیره کننده ست با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطانزاسـت خندیـدن او عامـــل بیمـــاری قنـــد اســـت تصویـــر دلـــش بـــا کـــمک چــشمِ مسلّح انگار که سنگی تهِ شـیئی شکــننده ست شاید بـه صنـــوبر نرســـد قـــامـــتش امّـــا نسبـــت بـه میانگین همین دوره بلند است ماه است و بـــعید است که خورشید نداند میزان حضور و حذرش چـــند بـه چند است شعر از صالح دروند
چشمان تو برهم زده بازار جنان را پیغمبری آموخته موسای شبان را آشوب به پا کن همه‌ی شهر به گوشند یا شور بزن یا بدران جامه دران را بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است بیچاره نکن حاج حسین و پسران را این عکس رخ توست که بر ماه نشسته نشنیده ولی بچه پلنگ این جریان را برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده حافظ که رها کرده همه مغبچگان را کافر شده هرکس که تورا دیده به محراب با یاد تو غلوش غلیان کرده اذان را آن را که عیان است چه حاجت به بیانش بوی خوشت اینبار عیان کرده بیان را مهدی نوروزی بهار
باران مرا به یادِ تو آیا می‌آوَرَد؟ باران‌ تو را به یادِ من اما می‌آورد باران چه میهمان عزیزی‌ست، با خودش انبوه خاطرات به دنیا می‌آورد هر روز پشت پنجره، لطفِ خیال تو دستی به مهربانی بالا می‌آورد باران؛ سکوتِ منجمدِ سال‌های سال خود را به پیشِ چشمِ تماشا می‌آورد عشق است، عشق، عشق که هر موجِ رفته را با پای خود دوباره به دریا می‌آورد تا دل بَرَد دوباره‌تر و عاشقانه‌تر امروز می‌بَرَد دل و فردا می‌آورد پژمرده‌ام که بوسه بباری بر این کویر باران چقدر حال مرا جا می‌آورد! مبین اردستانی
باز دریای دلـــــــم طوفانی است آسمان کسلـــم بارانـــــی است باغــــم ار زیر و زبر شد نـه عجب تحفه ی باد خزان، ویرانــی است شـــرح تنهایی مــــن می پرسی شـــرح تنهایی من طولانی است دور بـــاطل زده ام قصــــه ی مــن همه سرگشتگی و حیرانی است بعد ســــرگشتگی و حیــــرانـــی باز هم حــیرت و سرگردانی است بوی پیـــراهن یوســــف نرســــید می وزد باد، ولــی هجرانی است دار و تیشـــه همـــه آسودگی اند عشقبازی، نه بدان آسانی است معنــــــی عشق، بپرس از مجــــنون که همه بی سر و بی سامانی است نسخ و تعلیق من از سرمشقی است که مرا حک شده بر پیشانی اســت گردبـــــادم، نــــه نســــیم ســــحری کار من، گل، نه! غبار افشانی است نــــای بی همـــدمم و تا به ابــــد نـــاله در حنــجره ام زندانی است شــــب قطـــب و فلـــک بـی فلقم من، همیشه افقم، ظلمانی است