پسرک زیر لب زمزمه میکند: ما بزرگ و نادانیم
-خب الان این یعنی چی؟
پسرک: نمیدونم، شعره دیگه
-چرا الان تو این موقعیت؟
پسرک سرش را میخاراند: دلیل خاصی نداره. میخوای برات خیام بخونم؟
-نه ممنونم. نیازی نیست
پسرک روی تخت دراز کشید و به آسمان خیره شد: اونارو میبینی؟
-ستارههارو میگی؟
پسرک لبخندی زد: اونا ستاره نیستن
-پس چی هستن؟
پسرک چشمانش را بست و خندید: اونا خانهی ارواحن. ارواحی که به دنبال بازگشت و یا زندگی برای نخستین بار در سطح این سیارهان و دنبال کالبدی میگردن که باهاش بتونن اینجا زندگی کنن.
از حرفش خیلی جا خوردم و انتظار چنین چیزی را از او نداشتم: چی؟ ارواح؟
پسرک نگاهی به من کرد و سرش را به نشانهی تائید تکان داد: آره ارواح
انعکاس خود را در چشمان زلالش میدیدم. انگار اخم کرده بودم: مسخرهست. آخه چرا ارواح باید بخوان روی این سیاره زندگی کنن؟
پسرک خندید: میگن اهل ساحل بعد مدتی صدای دریارو نمیشنون. اینطور که معلومه تو هم دیگه صدای نعمت زندگی رو نمیشنوی
آروم کنارش خوابیدم: آخه واقعا زندگی رو همچین دنیایی؟ اصلا میارزه؟
پسرک: این دنیا محشره. توازنی از سیاهی و سفیدیه و یک شاهکاره بیمقایسهست. در سفیدی هایش لکههای سیاه و در سیاهیهایش لکهعای سعید معلومه. توی این دنیا هیچ سیاهی و هیچ سفیدی مطلقی وجود نداره!
آروم به طرفم چرخید و سرشو رو سینهم گذاشت: وقتی هنوز چیزی اون تو میتپه، یعنی میتونی ببینی. پس چشماتو باز کن. از چیزی که توش هستی لذت ببر چون خیلیا در حسرت چیزی هستن که تو همین الان درش قرار داری.
چشماشو بست و خوابید
قهوه قجری
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند حافظ
یکی از معانی برات حوالهست
در تفسیر و معنی این یک بیت حافظ گفتهاند منظور حافظ از این جمله این است که پس از احیا و استغفار در پیشگاه معبود برای عفو و طلب بخشش گناهان، خداوند تبارک و تعالی به بندگان این لطف را میکند و تمام گناهانشون را پاک میکند و کارنامهی اعمال سفید و جدیدی به آنان میدهد
اول از همه خطاب به خودم میگم که سیاهرو ترین همهی شما هستم
اگر روح و نفس خودتونو احیا کردید لطفا مراقبت کنید.
قرب الهی الزاما با حج و زیارت ائمهی اطهار محقق نمیشود.
همین حال قربت است
دریابید قربت را که شیرین ترین تجربیات بشر است.
انشاءالله که همگی ما قطرهی نزدیک به اقیانوس و اگر خدا توفیقی عنایت کرد قطرهای از خود اقیانوس باشیم