eitaa logo
قهوه قجری
62 دنبال‌کننده
271 عکس
23 ویدیو
1 فایل
یک فنجان قهوه تلخ نمیدونم، صرفا احیانا اگر کاری باهام داشتید: @MNimaM86
مشاهده در ایتا
دانلود
غرورم را نگه دارید، به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید.» زمین خاموش بود و آسمان خاموش. تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش. به یال کوه‌ها لغزید کم‌کم پنجهٔ خورشید. هزاران نیزهٔ زرّین به چشم آسمان پاشید. نظر افکند آرش سوی شهر، آرام. کودکان بر بام؛ دختران بنشسته بر روزن؛ مادران غمگین کنار در؛ مردها در راه. سرود بی‌کلامی، با غمی جانکاه، ز چشمان برهمی‌شد با نسیم صبحدم همراه. کدامین نغمه می‌ریزد، کدام آهنگ آیا می‌تواند ساخت، طنین گام‌های استواری را که سوی نیستی مردانه می‌رفتند؟ طنین گام‌هایی را که آگاهانه می‌رفتند؟ دشمنانش در سکوتی ریشخند‌آمیز، راه وا‌کردند. کودکان از بام‌ها او را صدا کردند. مادران او را دعا کردند. پیر مردان چشم گرداندند. دختران، بفشرده گردن‌بندها در مشت، همره او قدرت عشق و وفا کردند. آرش امّا همچنان خاموش، از شکاف دامن البرز بالا رفت. وز پی او، پرده‌های اشک پی‌در‌پی فرود آمد.» بست یک دم چشم‌هایش را عمو نوروز، خنده بر لب، غرقه در رؤیا. کودکان با دیدگانِ خسته و پی‌جو، در شگفت از پهلوانی‌ها. شعله‌های کوره در پرواز، باد غوغا. «شامگاهان، راه‌جویانی که می‌جستند آرش را به روی قُلّه‌ها، پی‌گیر، باز گردیدند، بی‌نشان از پیکر آرش، با کمان و ترکشی بی‌تیر. آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش. کار صد‌ها صد هزاران تیغهٔ شمشیر کرد آرش. تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون، به دیگر نیمروزی از پی آن روز، نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند. و آنجا را، از آن پس، مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند. آفتاب، در گریز بی‌شتاب خویش، سال‌ها بر بام دنیا پاکشان سرزد. ماهتاب، بی نصیب از شب‌روی‌هایش، همه خاموش، در دل هر کوی و هر برزن، سر به هر ایوان و هر در زد. آفتاب و ماه را در گشت سال‌ها بگذشت. سال‌ها و باز، در تمام پهنهٔ البرز، وین سراسر قُلّهٔ مغموم و خاموشی که می‌بینید. وندرونِ درّه‌های برف‌‌آلودی که می‌دانید، رهگذرهایی که شب در راه می‌مانند نام آرش را پیاپی در دل کهسار می‌خوانند، و نیاز خویش می‌خواهند. با دهان سنگ‌های کوه، آرش می‌دهد پاسخ. می‌کندْشان از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه؛ می‌دهد امید، می‌نماید راه.» در برون کلبه می‌بارد. برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ. کوه‌ها خاموش، دره‌ها دل‌تنگ. راه‌ها چشم‌انتظاری کاروانی با صدای زنگ... کودکان دیری است در خوابند، در خواب است عمو نوروز. می‌گذارم کنده‌‌ای هیزم در آتشدان. شعله بالا می‌رود پر سوز... -سیاوش کسرایی شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۳۷
من نمیتونم فرق رسم الخط‌های نسخ، تعلیق، نستعلیق، شکسته و شکسته نستعلیق متوجه بشم! تنها رسم الخط‌هایی که برام قابل تمایزن ثلث و محقق و ریحان و کوفی (اونم گاهی اوقات بین ثلث و محقق قاطی میزنم)
قهوه قجری
تازه کوفی این تصویر درست نیست و بیشتر تایپوگرافی گرافیه تا کوفی
قهوه قجری
و شکسته بین اینها نیست چون شکسته کاملا ایرانیه
شازده کوچولو گفت: بعضی کارا، بعضی حرفا، بدجور دل آدمو آشوب میکنه گل گفت مثل چی؟ شازده کوچولو گفت: مثل وقتی که می دونی دلم برات بی‌ قراره و کاری نمی کنی
ذهنم تند تند میپره و تغییر فاز میده
فکر نکنم حالم خلی خوب باشه
پس این صبح و سپیده دمتون بخیر