و خداوند درد را آفرید تا بنده بیشتر به ناچیزی، تنهایی و نواقص خویشتن پی ببرد تا بدین طریق به او نزدیکتر شود.
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که به هر شیوه تو را میجویم
تازه مییابم و بازت اثری پیدا نیست
شب که آرامتر از پلک تو را میبندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
-محمد علی بهمنی
#شعر
علی ابن الحسین در صحیفه سجادیه دعای قشنگی برای فرشتگان و حاملان عرش داده که شاهکاره بنظرم
میفرماید:
(13) وَ خُزَّانِ الْمَطَرِ وَ زَوَاجِرِ السَّحَابِ.
و خزانهداران باران و حركتدهندگان ابر
(14) وَ الَّذِي بِصَوْتِ زَجْرِهِ يُسْمَعُ زَجَلُ الرُّعُودِ، وَ اذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِيفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ.
و آنكه با صداى راندنش،بانگ رعدها شنيده مىشود و آنگاه كه با خروش او،ابر به حركت درآيد،شعلههاى برق مىدرخشد
(15) وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّيَاحِ، وَ الْمُوَكَّلِينَ بِالْجِبَالِ فَلاَ تَزُولُ.
و برهمراهىكنندگان برف و تگرگ،و فرودآمدگان به همراه قطرههاى نازل شدۀ باران، و زمامداران بر گنجينۀ بادها،و گمارده شدگان به كوهها تا فرونپاشد
(16) وَ الَّذِينَ عَرَّفْتَهُمْ مَثَاقِيلَ الْمِيَاهِ، وَ كَيْلَ مَا تَحْوِيهِ لَوَاعِجُ الْأَمْطَارِ وَ عَوَالِجُهَا.
و آنها كه وزن آبها و پيمانۀ بارانهاى شديد و رگبارهاى متراكم را به آنان شناساندهاى
کنج آلونک خود
بین شبناکی و صبح
خواب مغروق تشهد ماندهست
قلم آغشته به کاغذ میشد
به صدای تنها
صفحاتی از عشق
دفتر قلب مرا داشت کمی پر میکرد.
صفحات آخر دفتر باقیست
دو شبه یک نفر میاد پشت در اتاقم در میزنه.
درو باز میکنم و کسی نیست
چندبار هم میزنه
نه اینکه مثلا یکبار بزنه بگم توهمه
قشنگ سه تا مشت سر هم میزنه
تقتقتق.
امشب در اتاقو باز گذاشتم و صدای در زدن از یه در دیگه توی خونه اومد که بسته بود