eitaa logo
Dark & wild
145 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
67 ویدیو
1 فایل
Attention Blank space 🌌 Sponge bob: can you hear me? Patrick: no it's too dark. https://daigo.ir/secret/6557347518 https://harfeto.timefriend.net/17469958509418 https://abzarek.ir/service-p/msg/2181013 - هیلدا فعلا!
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/thelake/5637 👍🏻 البته درنهایت امیدوارم مجبور نشم کاسه گدایی در دست بگیرم. :)))))))))))))))))))))
البته خدا روزی رسونه؛ به ما هم یه چیزی می‌رسونه (ان‌شاء‌الله Everyone says:)
چند وقته دلم می‌خواد یه بازی‌ای انجام بدیم اینجا. اینطوریه که شما باید یه سری سوالات رندوم بنویسید، بعد به همون تعدادی که سوال نوشتید، جواب‌های کاملا رندوم و بی‌ربط بنویسید. هر کدوم هم توی یک پیام جدا که راحت‌تر باشه. بعد منم مجدداً کاملا رندوم، سوال‌ها و جواب‌ها رو می‌زارم کنار هم. نتیجه معمولاً چیز بامزه‌ای از آب درمیاد. البته مشارکتِ زیاد می‌خواد. هرچی بیشتر بهتر. امیدوارم پایه باشید، یه کم بخندیم. تا شب بفرستید، اون موقع چک می‌کنم. https://harfeto.timefriend.net/17469958509418
آها. یادم رفت مثال بزنم. For example: اگه بارون بیاد، چی میشه؟ گربه‌ها بامزه ترن یا خرگوشا؟ اگه یه چینی رو دار بزنیم، چی میشه؟ پروانه‌ها توی دلش پرواز می‌کنن. شام و ناهار هیچی، آفتابه لگن هفت دست. می‌خوام توکبوکی بخورم.
Dark & wild
آها. یادم رفت مثال بزنم. For example: اگه بارون بیاد، چی میشه؟ گربه‌ها بامزه ترن یا خرگوشا؟ اگه یه
بعضیا بی‌ربط از آب درمیان، و بعضیا بامزه میشن. البته به نوع نگاهتون هم بستگی داره. (توی جمع‌های بزرگ، این بازی رو امتحان کنید به نظرم خوش می‌گذره).
یهو، کاملا غیر منتظره، تاریکی به گلوم چنگ می‌ندازه. می‌خواد ناخن‌های تیزش رو روی صورتم بکشه. روحمو سر بکشه. و من تلاش می‌کنم که فرار کنم. می‌دوم و چنگ میندازم به هر ذره ذره امید که جایی پنهان شده، لابه‌لای صفحات یک کتاب، داخل رختخواب، روی شونه ی کسی که پیشت نشسته، بین میوه‌های تازه شسته شده‌ای که آب ازشون می‌چکه، توی هوای خنکی که از کولر خارج میشه یا توی حس نسیم بهاری، بین بخار محوی که از لیوان چای و دارچین یا بشقاب پلو استانبولی بلند میشه، توی حس لمس لطافت یک برگ گل. هرجا، هرجا. می‌دوم که فرار کنم از تاریکی، که زنده بمونم، که یه روز زندگی کنم، یه روز بیشتر، و یه روز بیشتر و بازم یه روز بیشتر. که شاید، روزی، حتی هزاران سال دورتر، هزاران فرسنگ اون طرف تر، تاریکی رو بسوزنم، با امید، با یه کم روشنی. دست در گریبانش بندازم، ناخن‌های تیز و زشتش رو بچینم، دست‌هاش رو ببندم، و آهسته آهسته محوش کنم. شاید یک بار برای همیشه. شاید.
اما.. حالا.. خسته‌ام.. کاش کسی من رو نجات بده.
Dark & wild
تعریف نکنید، می‌زنمتون.🤣
حالا نمی‌گم خوبه (که البته هست) اما برای بعد مدت‌ها نوشتن، راضی‌ام از خودم.
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
ء