eitaa logo
😈 دارک‌اینفو | Dark Info 🧠
4.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
525 ویدیو
3 فایل
به کانال دارک‌اینفو خوش اومدید🌹 اینجا قراره ما شمارو ببریم به دل تاریکی و اسرار جهان هستی رو فاش کنیم!😱🚷 پس توی این سفر همراه ما باش که باهم قوی تریم ☠️😈 ارتباط با مالک: @yasin343131 اطلاعات چنل و تعرفه تبلیغات:) 👇🏻 https://eitaa.com/darkinfo/2704
مشاهده در ایتا
دانلود
✅فیلم: "فرقه شیطان Kultus Iblis ━━━༺📯༻━━━ 🔲🪓₰ژانر:ترسناک, 🔲🪓₰محصول:اندونزی 🔲🪓₰کیفیت:HD''🖥'' ً🔲🪓₰امتیاز5.5از10''⭐️'' 🔲 چسبیده🇮🇷 ━━━༺📯༻━━━ خلاصه داستان فیلم Kultus Iblis داستان دو خواهر و برادر دوقلو را دنبال می‌کند که پس از مرگ پدرشان به روستای دورافتاده‌ای بازمی‌گردند تا علت مرگ او را کشف کنند. این دو نفر پس از ورود به روستا با حوادثی ترسناک و غیرقابل پیش‌بینی مواجه می‌شوند. آن‌ها به زودی متوجه می‌شوند که در مکانی گرفتار شده‌اند که تحت تأثیر نیروهای شیطانی قرار دارد و برای بقا باید با ترس‌های خود مواجه شوند. در این میان، گذشته‌ی مرموز پدرشان نیز فاش می‌شود و آن‌ها باید با حقایق تلخی روبرو شوند که زندگی‌شان را برای همیشه تغییر خواهد داد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏🕸﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ برای ورود به بُعد تاریک و دارک دنیا فقط کافیه اسم زیر رو لمس کنی:)👇🏻🎴 🚷[«♕ دارکــ‌اینفـو | 𝕕𝕒𝕣𝕜𝕚𝕟𝕗𝕠 ♕»]🚷
⭕️⭕️بریم سراغ اولین قسمت رمان ترسناکمون
📜اسم رمان: داوطلبان مرگ 🖋نویسنده: محمد علی فجه 📚 دارای ۳۵ تا فصل ⭕️⭕️خواندن این اثر برای افراد زیر ۱۶ سال توصیه نمی شود ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏🕸﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ برای ورود به بُعد تاریک و دارک دنیا فقط کافیه اسم زیر رو لمس کنی:)👇🏻🎴 🚷[«♕ دارکــ‌اینفـو | 𝕕𝕒𝕣𝕜𝕚𝕟𝕗𝕠 ♕»]🚷
بریم برای فصل اول 👇🏻👇🏻
از جا پرید. چیزی ندید. انگار چشمانش را بسته بودند. صدای آرام موسیقی از دور شنیده میشد. یک موسیقی رخوت انگیز درست مثل زمانی که سعی داشت به خلسه برود. انگار قدم گذاشته بود به دنیای دیگر. قدم گذاشته بود به برزخ. حس کرد صدای بال زدن مگس هارا میشنود. میرفتند و می آمدند. مثل کرم توی سرش بودند حتی نزدیکتر. سرش درد میکرد اما نه آنقدر که آهنگ را نشناسد. انگار همه چیز تکرار میشد. نفس عمیقی کشید و ریه هایش پر شد از هوا. بوی نم و کهنگی میآمد. چرا این خلسه لعنتی بوی اتاقش را نمیداد؟ پس سیگارش کجا بود؟ بدنش به سختی درد میکرد. مچ دستانش بیحس شده بود. خواست تکانشان دهد اما سوزش شدید ناچارش کرد دست از تقلا بردارد. او زبری طناب را روی پوستش حس کرد. انگار بافت زبر و چندلایه طناب زبر پوست رفته بود و داشت گوشتش را میجوید. بو کشید، بوی آهن زنگزده میامد. بویی آشنا که قبلا هم به مشامش خورده بود. بوی خون. مزه کرد. هنوز لخته خون گوشه لبش بود. لبش میسوخت. سرش را بالاتر گرفت اما هیچ چیز ندید. پارچه ضخیم بود و سیاه. ادامه دارد... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏🕸﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ برای ورود به بُعد تاریک و دارک دنیا فقط کافیه اسم زیر رو لمس کنی:)👇🏻🎴 🚷[«♕ دارکــ‌اینفـو | 𝕕𝕒𝕣𝕜𝕚𝕟𝕗𝕠 ♕»]🚷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبتون بخیر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ساعت ۹ تقدیمی دارم چنل خالی باشه🙏🏻
🎉 تقدیمی مشترک داریمممم شرطش چیه؟ هیچی سخت نیست 😌 فقط عضو این دو چنل بشید: ➖ [اینجا] [اینجا] [اینجا] ➖ [اینجا] [اینجا] عضو شدید؟ این پیامو فور کنید و شات بگیرید 📸 بفرستید به [@mahdia_274] شما چنلتون رو توصیف کنین و بدين ب من و میریم واسه جذب😎✨
تو ۱۲کا و خورده ای تبلیغ میشینننن😱 فقط تو ۴ تا چنل هم میخواد عضو بشییییی😱