دارالمجانین🇮🇷🇱🇧 -
دلشبازگیربود ؛ بازهمانحال ِقبلی .
دوبارهانگاربرگشتهبودبهآنزمان ؛ آنزمان ؟ راستیچقدرازآشناییشانمیگذشت ؟! خاطراترامرورکردتابهتاریخیبرسد ، اولیندیدارشانمیشدسیویک ِخرداد ِهزاروچهارصدوچهار . اینیعنیفقطبیستوسهروزماندهبودتایکسالازآنروزبگذرد . یکسال !
درتماماینیکسال ، هرجاکهکمآورد ؛ خبریازاورسید ، هربارحرفیواتفاقیونشانهای .. اماحالاحدوددوماهاستکهمنتظراست ، منتظرکوچکتریننشانه .
غرقشد ، غرقدرافکاروحالبدش .. اتفاقاتریزودرشتجلویچشمهایشآمدند ، فقطمیرفت ، مقصدینداشت ؛ بهخودشکهآمد ، میانجمعیتبودوتندازخیابانهامیگذشت . چشمهایشهمخیسبودوبندکفشهایشبازشدهبود ..
کناریایستاد ، چشمهایشراپاککردونشستتابندکفششراببند ؛ محکمدوطرفبندراکشیدوگرهزد . تاسرشرابالاآورد ، اورادید !
صبرکن ! ایننشانهبود ؟!
دارالمجانین🇮🇷🇱🇧 -
دلشبازگیربود ؛ بازهمانحال ِقبلی . دوبارهانگاربرگشتهبودبهآنزمان ؛ آنزمان ؟ راستیچقدرازآشنایی
امشبدرگیرافکار ، توراهبرگشتازتجمعنگاهمبهیکیازموکباافتادودیدمش : )
ایننیمچهداستانهمشدنتیجهش ..
نظربدین .
https://abzarek.ir/service-p/msg/4314503