آدمیزاد مستعده عزیز من!
مستعد ترس..
ولی نباید از ترساش فرار کنه
حتی نباید وایسه باهاشون بجنگه و تلاش کنه که از بینشون ببره؛ چون بالاخره باز از یه جایی سر و کلهشون پیدا میشه توی زندگیش.
فقط باید با ترساش روبرو بشه، بپذیره که وجود دارن (گاهی وقتا ترسامون واقعی نیستن اینو باید تشخیص بدیم)
و بعد یاد بگیره با وجودشون زندگی کنه، خوبم زندگی کنه ..
شاید همین مورده که آدمیزاد رو از گربهی توی خیابون متمایز میکنه !
@darsargomm
رقیه گریه میکرد اما نه مثل همیشه.
دلسوز، جانگداز، وحشتزده.
آرام نشد تا زینب رفت و پرسید: چی شده عمه جان؟
رقیه گفت: بابا را خواب دیدم که به من گفت بیا.
زینب سعی کرد آرامش کند اما نتوانست.
آنقدر دخترک حسین گریه کرد و زبان گرفت برای خودش که همه اهل خرابه به گریه افتادند.
یزید وقتی ماجرا را فهمید گفت سر حسین را برایش ببرند. سر حسین را آوردند خرابه. رقیه سر پدر را بغل کرد. گریه کرد اما آرام. با پدرش حرف زد اما آرامتر.
سر بریده را بغل کرده بود و میگفت: پدرجان کی تو را با خونت رنگی کرده؟ کی من را در بچگی یتیم کرده؟ پدرجان ما که بعد از تو کسی را نداریم. ای کاش من جای تو کشته میشدم...
از وقتی رقیه سرِ پدرش را بغل کرده بود، آرام شده بود، آرامِ آرام. زینب رفت سراغش و دید آرامش در چشمهای دخترک موج میزند.
حسین رقیه را بُرده بود ...
#محرم
#شب_سوم
#رقیه
@darsargomm
زنی که رقیه را غسل میداد یک دفعه دست از کار کشید. به زینب گفت: این بچه چه مریضیای داشت؟
زینب گفت: چطور؟
زن غسال گفت: تمام تنِ بچه کبود است.
زینب گریهاش گرفت و گفت: مریض نبود، اینها جای شلاقهاییست که از کوفه تا شام به این بچه میزدند.
رقیه را که سپردند به خاک، شبش امکلثوم نمیخوابید. گریه میکرد و بیتابی.
زینب رفت سراغ امکلثوم و گفت: دلم به تو خوش بود برای آرام کردن بقیه. چی شده که آرام نمیشوی؟
امکلثوم گفت: دیشب رقیه در بغل من بود.
نیمه شب بلند شدم، دیدم گریه میکند.
گفتم چی شده عمه جان؟
گفت: در شهر، زیر این آسمان پُرستاره کسی از من یتیمتر و اسیرتر هست؟ مگر اینها نمیدانند ما مسلمانیم، چرا آب و نان بهمان نمیدهند؟
زینب هم چشمهایش پر شد از اشک.
#محرم
#شب_سوم
#رقیه
@darsargomm
ما حسین (علیهالسلام) را دوست داریم
به خاطر آنکه با نام او، عطر نجابت در فضا پراکنده می شود؛ عطر ایمان، عطر مقاومت در برابر ظلم از این سو تا آن سوی جهان،
از زمین تا ستارگان...
بر جاده های آبی سرخ | نادر ابراهیمی
@darsargomm
| دگرگون شدن |
گاهی آدمی ممکن است مدتها راهِ خطایی را برود؛ ولی روزی، جایی، لحظهای نوری در قلبش روشن شود و برگردد از آن راه؛ البته راه که نه بیراهه..
میگویند جلوی ضرر را از هرجایی که بگیری منفعت است. داشت ضرر میکرد حر ..
حسین را در دل نداشت و چه ضرری از این بالاتر؟
اما با تلنگری برگشت سمت امامش. انگار دلش آماده شده بود؛ نمیدانم شاید روزی جایی لحظهای کار خیری کرده بود که خدا حالا میخواست جبران کند برایش؛ چه نیکو جبرانی است برگشتن به آغوشِ حسین..
انگار خدا هم میخواست که او برگردد که نزدیک عاشورا یک نفر از سپاهیان از او پرسید: چه میخواهی بکنی حر؟ میخواهی به حسین حمله کنی؟
و او جوابش را نداد. بدنش میلرزید. حالش دگرگون شده بود. باز همان سپاهی گفت: هیچوقت ندیده بودم از جنگ بترسی و بلرزی. به خدا اگر از من میپرسیدند شجاعترین آدم کوفه کیست، تو را میگفتم، این چه وضعیست که تو داری؟
حر گفت: «خودم را بین بهشت و جهنم میبینم و به خدا اگر پاره پاره بشوم و بسوزانندم هیچ چیز را به بهشت نمیفروشم.»
حُر داشت بهشت و جهنم را میدید که این را گفت. فهمیده بود بهشت، بودن با حسین است و جهنم، دوری از او .
این را گفت و رفت سمت سپاه کوچک حسین.
سر به زیر افکنده و شرمنده و نگران.
شاید شرمندهی دیر آمدنش بود؛
ولی دیر نبود، حسین زنده بود هنوز،
آنهایی باید شرمنده میبودند که هیچگاه بازنگشتند، و بعد از قتل حسین باز هم نفهمیدند چه کردند و که را از دست دادند..
نگران هم بود؛ از اینکه او را نپذیرد امام.
حسین اما انگار او را از خیلی قبلتر میدید، درونش را و قلبش را؛ قلبی که حالا برگشته بود سمتِ حق..
حرّ به امام گفت: میخواهم از کاری که کردم توبه کنم، توبهی من قبول میشود؟
امام انگار منتظر همین حرفش باشد خوشحال شد، گفت: به خدا توبهات قبول میشود.
حرّ حالا هم دنیا را داشت هم آخرت را؛ حسین را داشت ..
آری حر برگشت؛
و هنوز هم دارد برمیگردد انگار،
به بلندای تاریخ،
به تعدادِ همه آدمهایی که از ازل تا ابد امیدِ بازگشت و پذیرفته شدن، روزی جایی لحظهای در دلهایشان جان گرفته است.
حرّ زنده است هنوز؛
به تعداد همه آدمهایی که به دنیا پشت پا زدند و برگشتند سمتِ امامشان و بهشت را خریدند و عاقبت به خیر شدند .
و چه خوش عاقبتی ...
فاطمه کریمیان
#محرم
#شب_چهارم
#جناب_حر
@darsargomm
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_خطاب_به_ملت_ایران_درباره_تفاهمنامه_رئیسجمهوران.pdf
حجم:
103.8K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا | ۲۸/خرداد/۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=63052
📲 @rahbar_enghelab_ir
| دَر سَر گُم |
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا
زیاد بخونیم
اللّهم اجعل قائدنا فی دِرعِکَ الحَصینه
التی تَجعلُ فیها من تُرید ...
خدایا هموطن بودن با بعضیا رو دیگه نمیتونم
لطفا چند روز اجازه بده کلا برم یه سیارهی دیگه..
@darsargomm