بیداریام چه دانی؟ ای خفتهای که شبها
نَنْشستهای به حسرت، نشمردهای ستاره..
- فروغیبسطامی
@darsargomm
دنیا خیلی جای عجیبیهها..
اونقدر میچرخه میچرخه میچرخه تا تو را دقیقا توی اون موقعیتی قرار بده که قضاوت میکردی!
مثلا فلانی رو به خاطر فلان رفتارش قضاوت کردی؟ دنیا تو را میبره میرسونه به همون موقعیت که ببینه حالا تو قراره چیکار کنی!
@darsargomm
پرواز اندازهی آدمو برملا مىکنه.
هر چى بالا و بالاتر میرى؛ دنیا از دید تو بزرگتر میشه و تو از دید دنیا کوچکتر..
- شهید عباس بابایی
@darsargomm
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
همهجا عکستان بود آقا. پشت شیشهی ترکخوردهی ماشینِ عراقیها، در و دیوار موکبها، سردر خانهها، روی پرچم علمدارها، پشت گوشی سادهی پیرمردها و پیرزنها، روی لباس خُدّام، روی کولهی خاکی زُوّار. زمین که هیچ، عراقیها اگر دستشان میرسید آسمانِ نجف به کربلا را هم با صورت زیبای شما زینت میکردند، که آن را هم اگر ما نمازشبخوان بودیم میدیدیم که کم نگذاشتهاند حتماً؛ آنها که معروفون فی السماءاند. همهجا بودید آقا! پیرمردهای معممِ سیدِ ریشسفیدِ عرب، همه از دور شبیه شما بودند و ما خداخدا میکردیم صورت بچرخانند و واقعاً شما باشید! دیوانه شدیم نه؟ خداخدا میکردیم که شما باشید! که همهی آن شب و روز تلخِ ۹ اسفند یک خواب آشفته بوده باشد و.. آه که.. نبود.
آقا هرکجا استکان چای دیدیم، صدای شما در گوشمان پیچید که «حالا وقت چاییه..» و چای تلخ عراقی با اشک شورِ چشمها چه جگری از آدم میسوزاند و ما طفلیها نمیدانستيم! راستی به ما نخندید اما هر موکبی که قیمه میداد، ما را یاد قیمههای نذری بیت شما میانداخت! آقا حق است ما با چای و قیمه هم گریهمان بگیرد؟ رواست؟ انصاف است!؟
آقا یادتان هست آنسال که سپرده بودید تصویر شما را با خودمان نبریم؟ مبادا به فلان مرجع و طرفدارانش بربخورد و بین زوّار خدایینکرده دعوا و درگیری درست بشود؟ سر قضايای کوی دانشگاه هم گفته بودید حتی اگر تصویر شما را هم زبانم لال آتشزدند، کاری نکنیم! پدر بودید دیگر، از خودگذشته، جانباز و ایثارگر! آقا امسال همهجا تصویر شما بود، آتشزده!؟ نه! گلباران! بوسهباران! و آن مرجع را ظاهراً به خاکِ فراموشی سپرده بودند. کار خدا را میبینید؟ تازه این سال اول است! سالهای بعد که کمکم حجابِ معاصرت برداشته شود و خیلِ عاشقانتان مسیر را پیدا کنند، چَشم حسودانتان از حدقه در میآید! ای به قربان چَشمانتان بروم؛ آن چَشمهای خستهی خونِدلخورده که آنطور موقعِ مرگ، به دیدارِ اباعبدالله روشن شد..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین / یازدهم
@ir_tavabin
○
از حرمین کاظمین داشتیم پیاده به سمت ترمینال میرفتیم که این نوشته رو روی یه ماشین دیدم. فقط به این خاطر که نوشتههای عربی رو خیلی دوست دارم ازش عکس گرفتم و رفت بره که تهِ گالری گوشیم خاک بخوره.
تا امروز که چشمم خورد بهش. زدم توی گوگل ترنسلیت. معنی قشنگی داره:
«از آنجایی که مرگ حتمی است،
بزدلانه زندگی نکن..!»
@darsargomm
در نامهات به من گفتی:
«خداوند تو را حفظ کند و با تو باشد.
هر چه خستهتر باشی، او نزدیکتر است.»
جبران خلیلجبران | نامه به ماری هاسکل
@darsargomm
حمیدرضا رجبزاده مداح جوان اهل بیت، حدودا دو هفته گم شده بوده و مفقود بوده. اخیرا گروهک تروریستی سلطنت طلب، یه ویدئو ازش منتشر کردن درحالیکه به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت رسوندنش!
فعلا اطلاعات بیشتری در دسترس نیست و حتی پیکر این شهید هم پیدا نشده.
از وقتی این خبر را شنیدم فقط دارم به این فکر میکنم خانوادهاش توی این دو هفته چی کشیدن، خودِ شهید چی از سر گذروند زیر اون شکنجههای شدید..
از وقتی خوندم این خبر رو دارم فکر میکنم اینا از چه نطفهای هستن و از چه لقمهای خوردن که اینقدر پست و بی شرف شدن. نمیگم حیوون چون صد رحمت به حیوون..
والله که این خونهای پاک، یه روزی که خیلی دیرم نیست این بیشرفها رو توی خودش غرق خواهد کرد.
حالمون بده، غمگینیم ولی از امشب مسئولیت ما بیشتر میشه. خیابونا رو باید محکمتر از قبل حفظ کنیم برای اینکه حمیدرضاها اینطوری قربانی نشن!
سکوت نکنیم، از هر فضایی که در اختیار داریم(اینستا، تلگرام، توییتر و ...) استفاده کنیم و چیزی که رخ داده رو به گوش و چشم بقیه برسونیم قبل از اینکه این بیشرفها با دروغ و وارونه کردن واقعیت و هوچی گری فضای مجازی رو پر کنن..
@darsargomm
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah (1).mp3
زمان:
حجم:
11.3M
بهترین توصیف از این جماعتِ پست:
دریدگانِ پر غضب
دهان نجس و بی ادب
مریض و واجب المطب
...
@darsargomm
○
امسال به لطفِ هموطنانِ عزیزِ ایرانی و عراقیمان، بیشتر از هر سال در این مسیر حضور داشتید آقا. بارها و بارها عکستان را دیدیم و یادتان کردیم و دلتنگتان شدیم. عکس شما و فرزندِ خلفتان روی دیوارِ خانهی پیرزنِ بغدادی که با عشق و محبت از ما پذیرایی کرد و ما را عزیز داشت و با افتخار از شما یاد کرد، عکستان جلوی موکبِ شیخهای عراقی، روی پیکسلی که دخترِ نوجوانِ عراقی به چادرش زده بود، روی کولههای عاشق و خستهی بغداد نشینهایی که به سمتِ حرمِ جدّتان روانه بودند، پشتِ کالسکهی دخترکِ زیبایی که به گمانم همسن و سالِ نوهی عزیزتان زهرا بود.
تمثالِ مبارکتان در دستِ جوانهای عراقی بود و حتما یادتان هم در قلبشان..امسال بیشتر از هر سال یادتان زنده بود و جایتان خالی.
خب میدانید چیزهای خوب که فراموش نمیشوند، میشوند؟ آدمهای خوب، قهرمانهای خوب. حالا اگر آن قهرمان، مثل پدر هم باشد که دیگر...
فاطمه کریمیان
روایت سفر اربعین ۱۴۴۸
@darsargomm