انسانها از «فهمیدن» میترسند، چون به چیزهایی شرطی شدهاند و این جزء هویتِ آنها شده. میترسند که اگر دُرست فکر کنند، آن را از دست بدهند و آرامشِ آنها به هم بخورد. این ترس باعث شده انسانها نقادانه نَیندیشند و تمام بدبختی بشر این است که «نَقادانه» نمیاندیشد.
- استاد ابراهیمی دینانی
@darsargomm
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
مرا کُشتی، بَه دستِ خود کفن کن!
بَه دستِ مردمِ بیگانه ننداز..
(جوانِ افغان زمزمه میکرد)
@ir_tavabin
○
ای دل که بیگدار به آبها نمیزدی
بیقایقت میانهی دریا چه میکنی؟!
@darsargomm
از اینکه عزیزانمو آشفته، غمگین، مضطرب ببینم
و کاری ازم برنیاد براشون، بیزارم..
@darsargomm
شما میدونید اسم این بیماری که میدونی به قهوه حساسیت داری و بعد خوردنش انواع علائم فردِ رو به موت رو پیدا میکنی ولی باز با گفتن خدایا این بارم به امید تو، قهوه میخوری چیه؟ :|
@darsargomm
یکی از رنگیترین تصویرهایی که از عیدهای نوروزِ بچگیم توی ذهنم مونده، تصویرِ پیرزنیه که با کلی عشق تخممرغهای رنگیِ قرمز درست میکرد و وقتی میرفتیم خونهاش اول هممون را میبوسید و بعد به هر کدوم از ما بچهها یه دونه تخممرغ رنگی میداد و این برای ما خیلی قشنگ بود؛ یعنی از روزِ اول عید منتظر بودیم بریم خونهاش و اون تخممرغهای رنگی رو از دستش بگیریم. امروز اون پیرزنِ مهربون به رحمت خدا رفت و تصویری که از بچگی ازش دارم همیشه برای من ماندگاره. و به این فکر میکنم که گاهی یه کارِ به ظاهر کوچیک ولی از تهِ دل، باعث میشه در ذهن و دلِ آدما ماندگار باشی و من تصورم اینه که خدا به خاطر همون شاد کردن دلِ بچهها و مهربونیهاش، قراره بهش کلی پاداش نیک بده🤍
@darsargomm
| دَر سَر گُم |
یکی از رنگیترین تصویرهایی که از عیدهای نوروزِ بچگیم توی ذهنم مونده، تصویرِ پیرزنیه که با کلی عشق تخ
برای آرامشِ این بندهی خوبِ خدا،
فاتحهای هدیه کنید🌿
یک روز وقتی جنگ تمام شد،
من سفرهی غذایت را میبندم
و دوان دوان به نخلستان میآورم.
تو میتوانی خودت بروی، راه را میشناسی و میپرسی: هنوز، خورشید، مثل آنوقتها، سرخِ سرخ است؟
و من میگویم: حال دیگر، هزاران هزار خورشیدِ سرخ هست. یکی، فقط یکی در آسمان و الباقی، همه، در قلبهایمان.
با سرودخوان جنگ | نادر ابراهیمی
@darsargomm