چرا مردم فکر میکنند آنقدر زمان دارند تا از یکدیگر معذرت بخواهند؟
چرا یه روز_فقط یک روز هم که شده_اجازه نمیدهند زندگی آرام بگیرد؟
چرا برای هر لحظه سکوت، باید به دنیا و سنگهای شیشهخردکُنَش التماس کنم؟
یعنی میشود؟
روزی وجود دارد که بتوانم در تنهاییِ آبیام به کاغذها لبخند بزنم؟
به کتابها..
مداد..
عینک..
نوشتهی F.A
#نمونه
#تلخ_و_شیرین
⊱┈•✿ @DaryaNevis ✿•┈⊰
هدایت شده از فاطمه ... :)🇮🇷
که مبادا به سبب یک غم
هزاران نعمتت را فراموش کنی ... ؛
"یه شب زیادی آروم"
علی اصغر توی بغل رباب،
عمه زینب داره موهای قشنگ رقیه رو شونه میکنه..
داداش اکبر هم همین چند دیقه پیش بهشون سر زد.
ولی سکینه میبینه بابا خبری ازش نیست؛
روسری شو سر میکنه و یه نگاهی به اطراف میندازه.
عمو همون بیرون وایساده مراقب خیمههاست؛
به سکینه لبخند میزنه.
دلِ همه به بودن عمو عباس گرمه.
یه سایهای پشت خیمهها هی رو زمین خم میشه و خارها رو جمع میکنه..!
عجیبه.
امشب همه چیز زیادی آرومه؛ سکینه اینو خوب میدونه.
یه حسی بهش میگه فردا قرار نیست انقدر آروم باشه.
مکن ای صبح طلوع!.🥀
به قلم F.A
#خلوت_من
#نمونه
⊱┈•✿ @DaryaNevis ✿•┈⊰
هدایت شده از کافه ایپلوگ
.
به نام خالق او💙
اینجا کجاس؟ جایی که ضد قوانین نیس ولی با قوانین مخصوص خودش میچرخه ..!
خوش اومدی به کافه ایپلوگ☕️
کپی؟ فور لطفا✨
https://eitaa.com/cafeepiloge
.
هدایت شده از کلاس فیلمنامه
خدا فیلمنامهنویس دقیقیه
پس تا داستان تک تک ما
رو کامل نکنه بیخیالمون نمیشه
این حرف رو تو آیهی دوم
سورهی زیبای عنکبوت خودش گفته
فکر کردی بگی ایمان آوردم ولت میکنم؟
نه، امتحان (با زبون و با عادت که آدم
ساخته نمیشه)
حالا این دست توعه که بعد از
امتحانت قوی بیرون بیای یا بدون تغییر
یا ضعیفتر از قبلت