«سپاس که برای آب مینویسید.»
نمونهای از داستانهای نویسندگان شرکت کننده در ادوار قبلی را بشنوید.
داستان "شهپیر" نوشته #غلامرضا_شیری با صدای #محمدرضا_لک از مجموعه #روبروی_رود_راوی برگزیده آثار دومین #فراخوان_ملی_داستان_آب 📄
✍حسین خون سربلند کرد. یدککش را نگاه کرد که از عرض کارون رد میشد. یدککش پهلو گرفت و ماشینها آرام آرام از آن خارج شدند و گرد و خاک پشت سر آنها به شتاب اوج گرفت. سوز سردی میآمد و از روی آب که رد میشد سردی آن چند برابر میشد. یدککش دوباره حرکت کرد. قپانی گفت: نیومد؟ حسینخون با دست ماشینی را نشان داد و گفت: "ها ! ولی رفت سرِ شهپیر زیارت، بر میگرده، وسایل آماده است." قَپانی دسته کلنگ را جا انداخت و بعد آن را محکم دو سه مرتبه به زمین زد: آماده است ولی کاش علی یار هم میآمد. حسین خون جواب داد: داره میاد.
نشانی درگاههای مخصوص ثبتنام، ارسال آثار، اطلاع از اخبار، برخورداری از برنامهها و تولیدات دبیرخانه:
بخش فراخوان ادبی "آب" سایت http://www.esrw.ir و همچنین
ایتا: @dastanab
سروش: https://splus.ir/dastanab
روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika
تلگرام: https://t.me/AB_Awards
بله: https://ble.ir/dastanab
3.SHAHPIR_EDITED.mp3
15.94M
داستان "شهپیر" نوشته #غلامرضا_شیری با صدای #محمدرضا_لک از مجموعه #روبروی_رود_راوی برگزیده آثار دومین #فراخوان_ملی_داستان_آب 📄
✍ حسین خون سربلند کرد. یدککش را نگاه کرد که از عرض کارون رد میشد. یدککش پهلو گرفت و ماشینها آرام آرام از آن خارج شدند و گرد و خاک پشت سر آنها به شتاب اوج گرفت. سوز سردی میآمد و از روی آب که رد میشد سردی آن چند برابر میشد. یدککش دوباره حرکت کرد. قپانی گفت: نیومد؟ حسینخون با دست ماشینی را نشان داد و گفت: "ها ! ولی رفت سرِ شهپیر زیارت، بر میگرده، وسایل آماده است." قَپانی دسته کلنگ را جا انداخت و بعد آن را محکم دو سه مرتبه به زمین زد: آماده است ولی کاش علی یار هم میآمد. حسین خون جواب داد: داره میاد.
نشانی درگاهها http://www.esrw.ir و همچنین
ایتا: @dastanab
سروش: https://splus.ir/dastanab
روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika
تلگرام: https://t.me/AB_Awards
بله: https://ble.ir/dastanab