eitaa logo
پنجمین فراخوان ملی داستان آب
117 دنبال‌کننده
49 عکس
19 ویدیو
3 فایل
اطلاع رسانی چهارمین فراخوان ملی داستان «آب» پشتیبانی و ارتباط: https://eitaa.com/Abadmindastan تلگرام: https://t.me/AB_Awards سروش: https://splus.ir/dastanab بله : Ble.ir/dastan روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika وبسایت: http://www.esrw.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
کوسه های مرداس (1)(1).mp3
16.42M
دبیرخانه چهارمین دوره 📄 🎤 "کوسه های مرداس" 🖋نوشته 🎤 با صدای: را می توانید در صفحه تلگرامی بشنوید. 🌹 نشانی درگاه‌ها http://www.esrw.ir و همچنین ایتا: @dastanab سروش: https://splus.ir/dastanab روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika تلگرام: https://t.me/AB_Awards بله: https://ble.ir/dastanab
نشانی درگاه‌های مخصوص ثبت‌نام، ارسال آثار، اطلاع از اخبار، برخورداری از برنامه‌ها و تولیدات دبیرخانه: بخش فراخوان ادبی "آب" سایت http://www.esrw.ir و همچنین ایتا: @dastanab سروش: https://splus.ir/dastanab روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika تلگرام: https://t.me/AB_Awards بله: https://ble.ir/dastanab
«سپاس که برای آب می‌نویسید.» نمونه‌ای از داستان‌های نویسندگان شرکت کننده در ادوار قبلی را بشنوید. داستان "باغِ بی‌آبی" نوشته با صدای از مجموعه برگزیده آثار دومین 📄 ✍ پسینگاهِ یک هوای خاکستری، مادربزرگ گم شد. کمرش خم و پوستش خشک! معلوم نشد کجا خزید و چه جانوری خوردش. مادربزرگ کسی نبود که گم بشود. توی دفتر نشریه بودم که گفتند مادربزرگ گم شده است. تا هفت‌آبادی از بیگ‌آباد به هرطرف می‌رفتی، همه او را می‌شناختند. "خاتم‌نسا نوه دختری آجمشید! نشانی درگاه‌های مخصوص ثبت‌نام، ارسال آثار، اطلاع از اخبار، برخورداری از برنامه‌ها و تولیدات دبیرخانه: بخش فراخوان ادبی "آب" سایت http://www.esrw.ir و همچنین ایتا: @dastanab سروش: https://splus.ir/dastanab روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika تلگرام: https://t.me/AB_Awards بله: https://ble.ir/dastanab
2.BAGH BI ABI_EDITED.mp3
39.79M
داستان "باغِ بی‌آبی" نوشته با صدای از مجموعه برگزیده آثار دومین 📄 ✍ پسینگاهِ یک هوای خاکستری، مادربزرگ گم شد. کمرش خم و پوستش خشک! معلوم نشد کجا خزید و چه جانوری خوردش. مادربزرگ کسی نبود که گم بشود. توی دفتر نشریه بودم که گفتند مادربزرگ گم شده است. تا هفت‌آبادی از بیگ‌آباد به هرطرف می‌رفتی، همه او را می‌شناختند. "خاتم‌نسا نوه دختری آجمشید!" نشانی درگاه‌ها http://www.esrw.ir و همچنین ایتا: @dastanab سروش: https://splus.ir/dastanab روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika تلگرام: https://t.me/AB_Awards بله: https://ble.ir/dastanab
«سپاس که برای آب می‌نویسید.» نمونه‌ای از داستان‌های نویسندگان شرکت کننده در ادوار قبلی را بشنوید. داستان "شهپیر" نوشته با صدای از مجموعه برگزیده آثار دومین 📄 ✍حسین خون سربلند کرد. یدک‌کش را نگاه کرد که از عرض کارون رد می‌شد. یدک‌کش پهلو گرفت و ماشین‌ها آرام آرام از آن خارج شدند و گرد و خاک پشت سر آنها به شتاب اوج گرفت. سوز سردی می‌آمد و از روی آب که رد می‌شد سردی آن چند برابر می‌شد. یدک‌کش دوباره حرکت کرد. قپانی گفت: نیومد؟ حسین‌خون با دست ماشینی را نشان داد و گفت: "ها ! ولی رفت سرِ شهپیر زیارت، بر می‌گرده، وسایل آماده است." قَپانی دسته کلنگ را جا انداخت و بعد آن را محکم دو سه مرتبه به زمین زد: آماده است ولی کاش علی یار هم می‌آمد. حسین خون جواب داد: داره میاد. نشانی درگاه‌های مخصوص ثبت‌نام، ارسال آثار، اطلاع از اخبار، برخورداری از برنامه‌ها و تولیدات دبیرخانه: بخش فراخوان ادبی "آب" سایت http://www.esrw.ir و همچنین ایتا: @dastanab سروش: https://splus.ir/dastanab روبیکا: https://rubika.ir/dastanabrobika تلگرام: https://t.me/AB_Awards بله: https://ble.ir/dastanab