eitaa logo
داناب (داستانک+نکات‌ناب)
11.7هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
5هزار ویدیو
110 فایل
﷽، #داناب (داستانک‌های آموزنده و نکات ناب کاربردی) 🔹کاری از مؤسسه جهادی #مصباح 🔻سایر صفحات: 🔹پاسخ به‌شبهات؛ @shobhe_Shenasi 🔹سخنرانی‌ها: @ghorbanimoghadam_ir 🌐 سایت: ghorbanimoghadam.ir 🔻تبادل و تبلیغ @tabligh_arzan
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط پنج سال فرصت داریم😱😱 (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
یک مرد آمریکایی در اطراف رستورانی در لندن قدم میزد. به محض اینکه وارد شد، توجهش به مرد آفریقایی جلب شد که در گوشه ای نشسته بود. سپس او به طرف پیشخوان رفت، کیف پولش رو برداشت و داد زد، «پیشخدمت! من برای هرکسی که تو این رستورانِ غذا سفارش میدم، بجز اون مرد سیاه آفریقایی که اونجاس». بنابراین پیشخدمت پول را از مرد گرفت و شروع کرد به سرو کردن غذا برای همه افرادی که در رستوران بودند، بجز مرد آفریقایی. اما مرد آفریقایی در ازای اینکه ناراحت شود، به سادگی به مرد آمریکایی نگاه کرد و فریاد زد، «سپاسگذارم»! آن (واکنش) مرد (آمریکایی) رو خشمگین کرد. سپس یکبار دیگر مرد آمریکایی کیف پولش را (از جیبش) بیرون آورد و فریاد زد، «پیشخدمت! الان من چند نوشیدنی و غذای اضافه برای هر کسی که توو این کافه هست سفارش میدم، بجز اون آفریقایی که اون گوشه نشسته.» بنابراین پیشخدمت پول را از مرد گرفت و شروع کرد به سرو کردن غذا و شراب برای هر کسی که در کافه بود بجز آن آفریقایی. وقتی که خدمتکار سرو کردن غذا و نوشیدنی ها را تمام کرد، یکبار دیگر، مرد آفریقایی در ازای اینکه عصبانی شود، به راحتی به مرد آمریکایی لبخندی زد و فریاد زد، «متشکرم»! این کار مرد آمریکایی رو خشمگین کرد. بنابراین او به طرف پیشخوان خم شد و به پیشخدمت گفت، «مرد آفریقایی چه مشکلی داره؟ من برای هرکسی که توی این کافه هست غذا و نوشیدنی رایگان سفارش دادم بجز اون، اما بجای اینکه عصبانی بشه، فقط اونجا نشسته و به من لبخند میزنه و داد میزنه مچکرم! اون دیوونه اس؟» پیشخدمت به مرد آمریکایی لبخند زد و گفت، «نه، اون دیوونه نیست. اون صاحب این رستورانه.»😏 (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مروری بر احوال و خاطرات سالروز شهادت شهید مدرس گرامی باد (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
درسی از ابوسعید ابوالخیر: چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش تعلیم ز ارّه گیر در امر معاش نیمی سوی خود می‌کش و نیمی می‌پاش ▫️توضیح: وقتی با تیشه جایی را بکنید، تمام خاکها به سمت شما جمع می شود، وقتی چیزی را رنده می کنید، همه چیز پشت رنده می رود. ابوسعید می گوید مانند اره باشید، چون برخی از آنچه اره می کنید را به سمت خودتان و برخی دیگر به سمت دیگر پرتاب می‌شود. (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
21.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻بخش خبری دی‌بی‌سی فارسی 🔰 ۱۱ آذر ۱۴۰۰ | 2 دسامبر 2021 ♦️گفتگو با ژیلا اسفندیاری سخنگوی سازمان مجاهدین خلق در رابطه حواشی جلسه دادگاه حمید نوری، همراه با گزارشی از بهمن الماسی پیرامون بزرگترین حراج سالانه در آمریکا موسوم به بلک‌ فرایدی و گفتگوی ویژه خبری با هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه اسبق آمریکا (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
📚 استفاده از اموال کسی که خمس نمی دهد 💠 سوال: پدرم اهل پرداخت نیست، استفاده از اموال ایشان برای ما اشکال دارد؟ آیا فرزندان ایشان، ضامن خمسِ اموال استفاده شده هستند؟ ✅ جواب: استفاده از اموال ایشان اشکال ندارد و نسبت به خمس آن وظیفه ای ندارید، ولی در صورتی که یقین دارید خمس نمی دهد، وظیفۀ شما ـ با وجود شرایط ـ تذکر به مسئلۀ خمس و امر به معروف است. (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
📚همت نادر شاه گويند روزی نادرشاه با از عرفاي نجف ملاقات كرد . او را از اين جهت مي گفتندكه با خاركني امرار معاش مي كرد . نادر به سيد هاشم رو كرد و گفت: شما واقعا كرده ايد كه از گذشته ايد . سيد هاشم با سادگي تمام گفت : برعكس ، همت را واقعا شما كرديد كه از گذشته ايد و به دنیا چسبیدید 📚 منبع: منتخب التواریخ ــــــــــــــــ (داستانک‌ونکات‌ناب) 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
قسمت کَس، کَس نخورد هرکه خورد جانخورد هر روز در گوشه و کنار دنیا و یا در اطراف ما اتفاقات عجیب و غریب رخ می دهد و شاید ما به سادگی از کنارش عبور کنیم، اما اگر دقت و تأمل داشته باشیم همه رخدادها چه کوچک و چه بزرگ میتواند درس بزرگی را به ما بیاموزد و قدرت و حکمت خدا را به ما گوشزد کند. چند روز پیش زائر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بودم. صبح برای گرفتن نان به نانوایی رفتم، مدتی که گذشت مرد سالمندی جهت گرفتن یک عدد نان مراجعه کرد، اغلب یک عدد نان بدون نوبت داده می شود، مرد سالمند از میان چند اسکناسی که در دست داشت هزار و پانصد تومان جدا کرد و تقاضای نان از شاطر کرد. با توجه به اینکه قیمت یک نان دو تومان بود، نانوا بدون اینکه چیزی بگوید یک عدد نان به او داد، اما پیرمرد به نان اشاره کرد و از نانوا خواست قسمتی از آن را به اندازه پانصد تومان جدا کند، که نانوا هم آنرا جدا کرد، و پیرمرد نان خود را برداشت و رفت، هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که جوانی وارد مغازه شد و چشمش به تکه نان اضافه افتاد، و به نانوا گفت همین مقدار نان برای من کافیه واز نانوا قیمت آن را پرسید. نانوا گفت : این هیچ چی، پول نمیخواد، بردار. جوان تکه نان را برداشت و خارج شد. ✍️ محمدرضا خیراندیش (زائر) (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
(گوشه‌ای دنج در گلستان شهدای اصفهان) شهدا را یاد کنیم با (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b
اینم یکی دیگه که سرش به سنگ خورده باز هم شجاعتش قابل تحسین است👌👌 (داستانک‌ونکات‌ناب) http://eitaa.com/joinchat/4259512332C8857967f1b