#داستان_نویس_نوجوان اولین رسانه اطلاع رسانی آموزش داستان نوجوان از سال ۱۳۹۶
پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
آیا یک داستان کوتاه میتواند فقط یک شخصیت داشته باشد؟
بله، یک داستان کوتاه میتواند تنها یک شخصیت داشته باشد و همچنان جذاب و تأثیرگذار باشد. در چنین داستانهایی، تمرکز معمولاً روی دنیای درونی شخصیت، احساسات، چالشها و تحولات اوست.
چگونه یک داستان تک شخصیتی بنویسیم؟
✅ ۱. تکگویی درونی (Monologue)
داستان میتواند در قالب افکار و احساسات شخصیت روایت شود.
نمونه: شخصی که در یک جزیرهی متروکه گیر افتاده و دربارهی زنده ماندن فکر میکند.
✅ ۲. تعامل با محیط
شخصیت میتواند با اشیا، طبیعت یا حتی خاطرات خود درگیر باشد.
نمونه: یک فضانورد که در یک سفینهی خرابشده تنها مانده و سعی دارد راهی برای بقا پیدا کند.
✅ ۳. استفاده از مخاطب فرضی
شخصیت ممکن است با فردی خیالی یا حتی خودش صحبت کند.
نمونه: یک زندانی که برای یک همسلولی نامرئی داستان زندگیاش را تعریف میکند.
✅ ۴. ایجاد تعلیق و کشمکش درونی
حتی بدون شخصیتهای دیگر، کشمکش میتواند درون ذهن شخصیت باشد (بین ترس و امید، بین عقل و احساس).
نمونه: نویسندهای که نمیتواند داستانش را تمام کند و با شکهای خودش درگیر است.
مثال داستانی کوتاه با یک شخصیت:
"چشمانم را باز کردم. تاریکی. سکوت. اینجا کجاست؟ هیچکس نیست. حتی صدای نفسم هم در فضا گم میشود. باید راهی پیدا کنم… اما اگر اینجا پایان است؟"
💡 نتیجه: یک شخصیت هم میتواند یک دنیای کامل را بسازد! آیا دوست داری برای داستانت از این ایده استفاده کنی؟ 😃
dastannevis.com
بسیاری از افراد تصور میکنند که نویسندگان بزرگ تنها زمانی که الهام به سراغشان میآید، دست به قلم میبرند، اما حقیقت این است که نوشتن یک مهارت است و مانند هر مهارت دیگری نیاز به تمرین مداوم دارد.
تحلیل جمله:
"یک نویسنده باید سخت کار کند و منتظر الهام نباشد."
این بخش تأکید میکند که نوشتن یک فرآیند فعال است، نه یک اتفاق جادویی. نویسنده باید هر روز بنویسد، ایدهپردازی کند، بازنویسی انجام دهد و مهارتهای خود را تقویت کند. الهام تنها زمانی میآید که نویسنده از قبل آماده باشد.
"الهام مهمانی است که دوست ندارد به ملاقات تنبلها برود."
این استعاره به این معناست که الهام گرفتن اتفاقی نیست که به خودی خود رخ دهد، بلکه نتیجهٔ تلاش و کار مستمر است. اگر نویسنده تنبلی کند و فقط منتظر بماند، الهام هیچوقت سراغش نخواهد آمد. اما اگر او به طور مداوم بنویسد، ایدههای تازه و خلاقانه نیز کمکم به سراغش میآیند.
نتیجهگیری:
نویسندگی ترکیبی از استعداد، تمرین و پشتکار است. نویسندگان موفق، الهام را جستجو نمیکنند، بلکه با تلاش و کار روزانه، محیطی را فراهم میکنند که الهام بتواند به سراغشان بیاید.
dastannevis.com
بررسی شخصیتپردازی در داستان «Snow White»
داستان Snow White یا «سفیدبرفی» یکی از افسانههای معروف اروپایی است که برادران گریم آن را جمعآوری کردهاند. این داستان دارای شخصیتهای کلیدیای است که هرکدام نقش مهمی در پیشبرد روایت دارند. حالا بیایید از زاویه شخصیتپردازی به آن نگاه کنیم:
۱. سفیدبرفی (Snow White)
ویژگیهای شخصیتی:
مهربان و معصوم: سفیدبرفی شخصیتی ساده، مهربان و بیآزار دارد. او در برابر سختیها صبور است و به دیگران (مثل هفت کوتوله) محبت نشان میدهد.
زیبا و نماد پاکی: زیبایی او یک عنصر کلیدی در داستان است که باعث حسادت ملکه میشود. این زیبایی نماد معصومیت و خلوص اوست.
کمتجربه و سادهدل: او به راحتی فریب ملکه را میخورد (مثلاً سیب سمی را میپذیرد) که نشان میدهد نسبت به دنیا و خطرات آن بیتجربه است.
نقش در داستان:
سفیدبرفی نماینده شخصیتهای کلاسیک قصههای پریان است که نماد نیکی و مظلومیتاند. او در ابتدا قربانی حسادت و شرارت ملکه میشود، اما در نهایت با کمک دیگران نجات پیدا میکند.
۲. ملکه/نامادری (Evil Queen)
ویژگیهای شخصیتی:
حسود و خودشیفته: مهمترین ویژگی او حسادت شدیدش نسبت به زیبایی سفیدبرفی است. او حاضر است برای حفظ برتری خود، دخترخواندهاش را از بین ببرد.
باهوش و حیلهگر: ملکه چندین نقشه طراحی میکند تا سفیدبرفی را بکشد، از جمله استفاده از سیب سمی.
قدرتطلب و بیرحم: او تنها به زیبایی و قدرت خود اهمیت میدهد و برای رسیدن به هدفش، از هر روشی (حتی جادوی سیاه) استفاده میکند.
نقش در داستان:
ملکه به عنوان آنتاگونیست اصلی داستان، نیروی محرکهای...
داستان نویس نوجوان
بررسی شخصیتپردازی در داستان «Snow White» داستان Snow White یا «سفیدبرفی» یکی از افسانههای معروف ار
است که تمام مشکلات و بحرانهای سفیدبرفی را ایجاد میکند. او نماد شر و تکبر در داستان است.
۳. هفت کوتوله (The Seven Dwarfs)
ویژگیهای شخصیتی:
هر کوتوله شخصیتی منحصربهفرد دارد (مثل خجالتی، بداخلاق، خوابآلود، خوشحال و…).
آنها نماینده مهربانی، دوستی و کار سخت هستند.
به نوعی، نقش خانوادهی جایگزین برای سفیدبرفی را بازی میکنند و از او مراقبت میکنند.
نقش در داستان:
هفت کوتوله نماد حمایت و پناهگاه هستند. آنها نشان میدهند که مهربانی و کار گروهی میتواند در برابر شرارت بایستد.
۴. شاهزاده (The Prince)
ویژگیهای شخصیتی:
شجاع و عاشقپیشه: او سفیدبرفی را از مرگ نجات میدهد و نشان میدهد که عشق واقعی میتواند موانع را از بین ببرد.
تا حدی منفعل: شاهزاده در بیشتر داستان حضور ندارد و تنها در پایان با یک بوسه، سفیدبرفی را نجات میدهد.
نقش در داستان:
او نماینده ایدهآل عاشقانه در افسانههای قدیمی است. حضورش کمرنگ است، اما در پایان داستان، او نقطه عطفی برای خوشبختی سفیدبرفی میشود.
جمعبندی
داستان Snow White یک نمونه کلاسیک از تقابل خیر و شر است. سفیدبرفی نماد معصومیت و نیکی است، در حالی که ملکه تجسم حسادت و شرارت. هفت کوتوله به عنوان شخصیتهای حمایتی و شاهزاده به عنوان ناجی داستان عمل میکنند. این ساختار، یک الگوی رایج در افسانههای کلاسیک است که همچنان در روایتهای مدرن نیز دیده میشود.
به نظر تو، شخصیت ملکه بیشتر جالب است یا سفیدبرفی؟ 😃
dastannevis.com
حسآمیزی یا بهکارگیری حواس پنجگانه در توصیفها. بسیاری از نویسندگان تازهکار تنها بر توصیف بصری تمرکز میکنند؛ یعنی صحنهها، شخصیتها و اتفاقات را صرفاً از طریق آنچه دیده میشود، شرح میدهند. اما یک داستان قوی و غنی زمانی شکل میگیرد که خواننده بتواند با تمام حواس خود وارد دنیای داستان شود.
چگونه این اصل را در داستان خود بهکار ببریم؟
۱. لمس (حس لامسه)
اجازه دهید خواننده سطح اشیا را احساس کند. مثلاً:
"دستهٔ شمشیر در دستش زبر و خشن بود، مانند پوست درخت که سالها در معرض باد و باران بوده است."
"برف تازه زیر پاهایش فشرده شد و سرمای آن از میان چکمههای کهنهاش نیش زد."
۲. بو (حس بویایی)
بوی مکانها، اشیا و شخصیتها به باورپذیری داستان کمک میکند. برای مثال:
"بوی خاک نمزده پس از باران، خاطرات کودکی را در ذهنش زنده کرد."
"اتاق پر از بوی دود و چرم سوخته بود، انگار کسی تازه از جهنم برگشته باشد."
مزه (حس چشایی)
طعم غذاها، خون، داروها یا حتی هوا در برخی موقعیتها مهم است. مانند:
"مزهٔ تلخ و گس داروی جادویی هنوز در دهانش بود."
"دریا طعم نمک و آفتاب میداد."
صدا (حس شنوایی)
ایجاد صداهای محیطی باعث زنده شدن صحنهها میشود:
"وزش باد در میان برگها نجوا میکرد."
"زنجیرهای آهنی با صدایی خشک و گوشخراش بر زمین کشیده میشدند."
نتیجه:
وقتی تمام حواس را به کار بگیرید، خواننده احساس میکند که واقعاً درون دنیای داستان شما زندگی میکند. این تکنیک نهتنها داستان را واقعیتر میکند، بلکه تأثیر احساسی عمیقتری بر مخاطب میگذارد.
dastannevis.com
در زمانی که دیگران ممکن است سرگرمیهای کمارزش داشته باشند، وقتگذرانی با کتاب هم لذتبخش است و هم باعث یادگیری میشود. کتاب میتواند شما را به جهانهای جدید ببرد، دانش شما را افزایش دهد و بینش شما را گسترش دهد.
dastannevis.com
«نوشتن یادداشت روزانه یک تمرین درجه یک است»
خودِ نوشتن روزانه، بهترین تمرین برای بهتر نوشتن، فکر کردن، دقت در جزئیات، شناخت خود و حتی کشف ایدههای تازهست.
در واقع، روزنویسی یه زمین تمرینِ امن برای نویسندهست؛ جایی که میتونه آزمایش کنه، اشتباه کنه و یاد بگیره.
dastannevis.com
بازخوانی کتابی که در کودکی بر آدم تأثیر گذاشته، مثل باز کردن درِ یک اتاق قدیمی در ذهن است؛ اتاقی که سالهاست بسته مانده، اما هنوز بوی خاطره در آن پیچیده. وقتی آن کتاب را دوباره میخوانی، با چشمانی بزرگتر و تجربهای بیشتر، به دنیایی بازمیگردی که روزی پناهگاهت بوده. شاید شخصیتها همانها باشند، اما نگاه تو دیگر همان کودکِ دیروز نیست. چیزهایی را میبینی که آن موقع نمیدیدی، یا معنایی تازه در جملهای ساده پیدا میکنی.
این تجربه عجیب است چون هم حس آشنا بودن دارد، هم حس غریبگی. درست مثل برگشتن به خانهای قدیمی در محلهای که دیگر مثل قبل نیست. همهچیز همانیست که بود، ولی تو دیگر همان آدم نیستی. حس نوستالژی، لذت، و گاهی اندوه، در هم میآمیزند. انگار تکهای از گذشتهات را دوباره لمس میکنی، و در عین حال، با حالِ اکنونت آشتی میدهی.
dastannevis.com
#داستان_نویس_نوجوان اولین رسانه اطلاع رسانی آموزش داستان نوجوان از سال ۱۳۹۶
شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
کتاب بدون هیاهو و اجبار، به شکلی آرام و بیسروصدا، دانش و تجربه را منتقل میکند. نیازی به معلم یا سخنران ندارد؛ شما خودتان با خواندن آن یاد میگیرید.
dastannevis.com
برای آماده کردن یادداشتهای روزانه اول هفته مخصوص داستاننویسی، میتونی یه ساختار منظم و انگیزهبخش درست کنی که بهت کمک کنه هم ایدههات رو جمعوجور کنی، هم ذهنت رو برای نوشتن آماده نگه داری. اینجا یه روش پیشنهادی هست که میتونی به سبک خودت تنظیمش کنی:
🗓 یادداشتهای روزانه اول هفته برای داستاننویسی
۱- بازبینی هفتهی گذشته
چه چیزهایی نوشتم؟
چی خوب پیش رفت؟
کجاها گیر کردم یا متوقف شدم؟
آیا از داستانم راضی بودم یا نه؟ چرا؟
۲- هدفهای این هفته
چند کلمه یا چند صفحه میخوام بنویسم؟
چه بخشهایی از داستان رو قراره پیش ببرم؟ (مثلاً: معرفی شخصیت جدید، نوشتن نقطه اوج، بازنویسی فلان فصل...)
آیا قراره روی ایدهی جدیدی کار کنم یا پروژهی قبلی رو ادامه بدم؟
۳- الهام این هفته
یه عکس، جمله، شعر یا آهنگی که حس داستانم رو برمیانگیزه
کتاب یا فیلمی که قراره این هفته کمکم کنه یا الهامبخشم باشه
۴- چالش یا تمرین نویسندگی
یه تمرین کوتاه (مثلاً: «صحنهای بنویس که فقط با دیالوگ جلو بره»، یا «یه توصیف از ترس بنویس بدون اینکه از واژهی ترس استفاده کنی»)
یه چالش موضوعی (مثلاً: «اگه شخصیتت امروز بیدار میشد و میفهمید دنیا تغییر کرده...»)
۵- حالت ذهنی و احساساتم
این هفته چه حسی نسبت به نوشتن دارم؟
چی میتونه کمکم کنه متمرکز بمونم؟
چه زمانیهایی برای نوشتن مناسبترند برام؟
dastannevis.com