از این نگاه، تکامل حقیقی تنها با افزایش دانش یا انجام اعمال ظاهری حاصل نمیشود. تکامل یعنی قلب انسان گستردهتر شود؛ کمتر خودخواه باشد، بیشتر ببخشد، بیشتر درک کند و بیشتر دوست بدارد. هرچه محبت در وجود انسان عمیقتر شود، صفاتی مانند رحمت، گذشت، تواضع و ایثار نیز در او شکوفاتر میشوند و این همان رشد حقیقی انسان است.
دیانت در حقیقت مدرسهای برای پرورش این محبت است. نماز، روزه، دعا، ذکر و دیگر عبادات، اگر انسان را مهربانتر، فروتنتر و دلسوزتر نکنند، از هدف اصلی خود فاصله گرفتهاند. هدف نهایی دین، ساختن قلبی است که آینه صفات الهی شود؛ و یکی از برجستهترین این صفات، رحمت و محبت است
به همین دلیل گفتهاند که خداوند پیش از هر چیز خود را با صفت رحمان و رحیم معرفی میکند. این یادآوری است که رابطه انسان با خدا و با جهان، باید بر پایه محبت و رحمت استوار باشد. هرچه انسان به خدا نزدیکتر شود، محبت او نیز به بندگان خدا بیشتر میشود؛ زیرا محبت به خالق و محبت به مخلوق، از یک سرچشمه سیراب میشوند.
دیانت، راه است؛ محبت، جانِ راه؛ و کمال، مقصدی است که تنها با گامهای محبت میتوان به آن رسید.
مرگ کافی نیست...
آدمی باید تمام شود؛ نه جسمش، که آن «منی» که سالها به آن چسبیده است.
باید تمام شود
آن غروری که حقیقت را نمیبیند،
آن ترسی که جرئت زیستن را میگیرد،
آن وابستگیهایی که نام عشق بر خود گذاشتهاند،
و آن نقابهایی که آنقدر بر چهره ماندهاند
که خودِ واقعیمان را فراموش کردهایم ... :)
بعضیها نفس میکشند،اما سالهاست زندگی نمیکنند.
و بعضی دیگر،پیش از آنکه مرگ به سراغشان بیاید،
خودخواهی، کینه، حرص و توهم را به خاک میسپارندو تازه متولد میشوند.
شاید رازِ رهایی همین باشد؛
اینکه پیش از آنکه مرگ، ما را تمام کند،
خودمان هر آنچه «من واقعی نیست» را تمام کنیم.
و تلخترین سرنوشت،
این نیست که انسان بمیرد...
...این است که تمام عمر،
با نسخهای ناتمام و ناآگاه از خویش زندگی کند،بیآنکه حتی یکبار،جرئتِ «تمام شدن» را پیدا کند!