هدایت شده از مُغلَق
من اگر دل بدهم، دل نشکستن بلدی ؟
تا ابد مالِ تو باشم، تو نرفتن بلدی ؟
در آخرین نامهاش به او نوشت :
و اگر بارِ دلتنگیهایم
شانههایم را خم کند،
باز هم به سویِ تو برنمیگردم . . .❤️🩹
دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنم
در کنارت جا بگـــــــیرم با لبت صحبت کنم
محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من!
از دل بیتاب خود پیش دلت غیبت کنم
چون تو یک دل، یار همدل، کی؟ کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دلِ یک رنگ تو بیعت کنم!!
قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش می¬زند
بی حضور تو چرا با زندگی وصلت کنم؟
بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من ای آرام جان! هرگز مخواه ترکت کنم
بزم عشقی چیدهام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقی در بزم خود دعـــــــــوت کنم
جان مــــــــــــــــن مملو از تکرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت کنم
دردیست چون خنجر
یا خنجریست چون درد
منی میخواهد بجنگد و ادامه دهد
منی میخواهد بماند و بمیرد ..
در من ، منی آهسته میگرید.