بارها میدیدم که چشمهایش قصد کشتنم را دارند ولی دیگر کجا میتوانستم اینگونه تباهی را دوست بدارم؟
هدایت شده از مُغلَق
دلتنگم و ..
دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم؛
عاشق نشدی،
لنگ نبودی که بدانی چه کشیدم...!
خوابهایم مو به مو تشریحِ رخسارِ تو بود
بند بندِ روح و جانِ من گرفتارِ تو بود
مثلِ پروانه به دورَت روز و شب چرخیدهام
قلب و اعضای تنم مانندِ پرگارِ تو بود
طرهی گیسوی تو درگیر با دستانِ من،
زلفِ پُر چین و فِرَت سربازِ پیکارِ تو بود
میکِشی با دست سویت، با دوپا پس میزنی
اینچنین بی رحمی و عاشقکُشی کارِ تو بود
خون های بسیاری مانده است بر گردنت
ابرُوان و چشمِ شهلایت هم ابزارِ تو بود
با رقیبان مهربان بودی و اخمت سهمِ من
خوب با آنها و بد با بنده رفتارِ تو بود
از تمامِ اشتیاق و آرزوهای جهان
آنچه که هر شب دلم میخواست دیدارِ تو بود
پر ز تشویش و لبالب از خیالاتِ پلید
آنچه ذهنم را جلا میداد اخبارِ تو بود
"دوستت دارم ولی دنیا به کامِ ما نبود"
لحظهی آخر همین یک جمله اقرارِ تو بود
دل به هرکس میسپاری، پای احساست بمان؛
من که رفتـم، پای قلب قـدر نشنـاست بمـان؛
من به گلهایی که میخشکند عادت کردهام؛
تو همیشه عاشـق ارکیـده و یاست بمـان!
زود دستم را زمین انداختـم در این قمـار!
با همان سرباز و شاه و بیبی و آست بمان:)
ظاهراً معیار تو چیزی به غیر از عشق بود!
تا ابد پابنـد آن معیــار و مقیـاست بمـان!
کندوکاو و فکر کردن مال قبل از عاشقیست..
عاشق هر کس که هستی پای احساست بمان...
صدبار گفتم میروم، یکبار نشنیدم بمان !
یکبار گفتی میروم، صد قفله کردم خانه را...