9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مادری که با پرچم ایران به استقبال ۸ شهیدش رفت
🔹مادر شهید فاطمه و مهدی رستمی که با پرچم ایران به استقبال ۸ عضو خانوادهاش رفت، گفت: پرچم انقلاب را نمیشود زمین گذاشت.
🔹شهید دکتر مهدی رستمی همراه با ۷ عضو خانوادهٔ خود در حملهٔ تروریستی ۲۷ اسفند آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی به یک منزل مسکونی در تهران به شهادت رسیدند.
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
#ارسالی_شما
سلام دختر گلم
چند سالته؟!
ماشاءالله خدا حفظت کنه
ازدواج کردی؟!
به به خوشبخت بشی
چندتا بچه داری؟!
هیچی!
چرا هیچی؟!
دخترم
آقا خیلی به آینده این کشور امیدوار بود
اما یه دغدغه بود که ایشون رو خیلی نگران میکرد...
جمعیت!
میدونم این روزا حسابی مشغول کاری
تمام تلاشتو میکنی و می دوی که سنگر خودتو پیدا کنی و حتی حاضری جونتم بدی.
ولی یه کاری هست که کمتر کسی قبول میکنه، حتی اونایی که خیلی ادعاشون میشه از این کار شونه خالی میکنن،
خیلی سخته
تمام وقته
شب بیداری داره
راحت بگم از کار من سپاهی سختتره
اما ما آدم کارهای سختیم
این همه شهید و آدم های بزرگ که دارن یکی یکی از پیش مون میرن نیاز به جایگزین های صالح دارن...
این شاید بزرگترین و مهمترین کاریه که فقط از دست شما خانما بر میاد و تازه تربیت خوب هم کار هر کسی نیست. تو که این همه دغدغه های بزرگ و والا داری باید خودتو تکثیر کنی برای ادامه این راه...
از کنار حرفم ساده رد نشو
آینده ی شیعه امیرالمومنین، نیاز به بچه هایی داره که توی دامن شما این روزها بزرگ میشن.
این حرف هم خیلی جدیه و هم فوریه...
#ستاد_مادران_ایران
#جهاد_مادرانه
#مادران_حیدر_پرور
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 توصیههای مصطفی رحماندوست نویسنده کودکونوجوان به خانوادهها برای مدیریت بچهها در روزهای جنگ
@Farsna
#ستاد_مادران_ایران
#ایران_جوان
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
عبایی بر تن ناموس ... عطر صلواتهایش پیچید...
شهیده شیما غالبی ، فرزند شهید، ماما و پرستار شوشتری ...
و چه زیبا شهادتی...
در ماه مبارک رمضان ، با دهان روزه ، در حال ذکر ...
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
*🇮🇷🌷🇮🇷🌷
⭕️ شهادت مادر دختری
تازهعروس بود و داشت خادم بیت رهبری میشد. همان روز نهم اسفند برای مصاحبه به آنجا رفته بود، اما چون مدارکش ناقص بود او را فرستاده بودند تا در خیابان جمهوری از مدارکش پرینت بگیرد که بیت را زدند!
غبطه میخورد و آرام و قرار نداشت. آن شب در خانه دست پدرش را بوسید و گفت: «از من راضی باش، حتما شما از من راضی نبودی که من شهید نشدم». بعد هم رفت سراغ سجادهاش و تا صبح گریه کرد.
ساعت هشت صبح تازه خوابش برده بود. هنوز یک ساعتی از خوابیدنش نگذشته بود که صدای مادرش آمد؛ مادر از بسیجیان فعال حوزه ۱۰۴ رضوان بود، داشت آماده شد تا برای جلسه به حوزه برود. ناگهان عطیه از خواب پرید و گفت من هم میآیم و هر طور بود مادر را راضی کرد و باهم راه افتادند. جلسه که تمام شد ماندند تا نماز اول وقت را بخوانند و به خانه برگردند که درست هنگام اذان ظهر، حوزه ۱۰۴ رضوان مورد حمله نیروهای آمریکایی - اسرائیلی واقع شد و مادر و دختر با هم به شهادت رسیدند و دعای عطیه مستجاب شد.
(شهیدان طاهره محمدی نصرآبادی و عطیه اصلاحی، از شهیدان جنگ رمضان)
🇮🇷🌷
#ستاد_مادران_ایران
#مادران_حیدر_پرور
#جهاد_مادرانه
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
به نقل از همسر شهید بزرگوار:
صبح روز دوشنبه ۱۱ اسفند از محل کار همسرم تماس گرفتن و گفتن مشکلی برای سرور پیش اومده خودتون رو برسونید. همسرم مسلط به کامپیوتر بود.
مشتاقانه رفت.به بچه ها میگم اگر کسی صبح ها در ایام تعطیل باهاشون تماس میگرفت،میگفت الان چه وقت زنگ زدنه؟مگه تعطیل نیست؟
ولی اون روز هیچی نگفت.
درب حیاط ما ریموت نداره ،همیشه تا بچه ها صدای ماشین باباشون رو میشنیدن میرفتن در رو باز کنن که بابا زحمتش نشه،پسرم میگه مامان اصلا بابا فرصت نداد من در رو باز کنم یه جوری رفت که دیر رسیدم
دیدم درب رو بسته و رفته
حول و حوش ساعت ۱۲ بود که صدای انفجار شنیدم،دیگه تماس پشت تماس و عدم پاسخگویی از سمت ایشون.
خیلی متخصص،نابغه و دانشمند بودن ولی متواضع.
همکارانشان که میان برای عرض تسلیت کار بزرگ و خدماتی که برای کشور انجام دادن رو میگن
ایشون خیلی اهل نماز شب بودن
اونشب نماز شبشون رو خوندن سحری خوردن،با دهان روزه به شهادت رسیدن.
همیشه در همه جا نمره اش یک بود،نه اینکه الان شهید شدن بگم
معدل دکتراشون ۱۹/۵، فوق لیسانس ۱۹،شاگرد اول
در زبان انگلیسی،ریاضی،درس در همه چیز عالی بودن
یک بسیجی و حزب اللهی تنبل نبود که بگه برم هیئتو و از این چیزا بزنم
تلاش پشت تلاش،وقتش براش ارزش داشت
حتی هیئت هم به بچه ها میگفت اگر صدمه میزنه به درس خوندنتون یک ساعت برید عرض ارادت کنید بیایید بشینید پای وظیفتون.
در اداره مراسم میگرفتن زیارت عاشورا و صبحانه میدادن سر همکارانشان داد میزد میگفت برای چی میزتون رو خالی کردید تماس میگیرن کسی نیست جواب بده اول باید وظیفتون رو انجام بدید
ادامه دارد....
#ستاد_مادران
ادامه قبلی
میگفت اول ایران اول مملکت اول وظیفه
همین روزی که رفت هم تعطیلی بود داشت استراحت میکرد میگفت نه باید برم کار اولویته
به بیت المال خیلی حساس بود و برای خودش حروم میدونست.
اضافه کاری،ماموریت الکی تعریف کنه اصلا
برای کاری قرار بود ماموریت بره سه روز،گفتن چه خبره صبح میریم کار رو تا شب انجام میدیم میاییم،چرا سه روز پول ماموریت بگیریم
یا مثلا میگفتن بریم فلان روستا،میگفت این رو میشه تلفنی حلش کرد،چرا بلیط بگیریم و بیت المال هزینه کنیم،هر چی بگم کم گفتم،ریز به ریز به این نکات اهمیت میداد.
به نقل از پسر شهید بزرگوار:
چندین انفجار ظهر روز دوم جنگ رخ داد
یک دلشوره عجیبی داشتیم گفتیم زنگ بزنیم به دفترشون ،تلفن همراهشون اما پاسخ نمیدادن
چون عادت داشتن هر وقت چنین اتفاقی می افتاد سریع زنگ میزد میگفت من زنده ام شما خوبید
اما اون روز خبری نیومد
حالا ما هی دلشوره و بابا جواب نمیداد،دوستان و آشناها هم میگفتن اونجا تخلیه ست،هیچی نیست
ولی این دلشوره به جون همه ما افتاده بود و میدونستیم اما کسی مطمئن نبود
در نهایت تصمیم گرفتم به رئیسشون زنگ بزنیم،رئیسشون گفتن خبر میگیرم ازشون بهتون اطلاع میدم
خبر گرفتن همانا و تا ساعت ۱۵ خبری نشد
ساعت ۱۵ مجدد مامان باهاشون تماس گرفتن گفتن که آخرین خبر اینه که ایشون زخمی شده بیایید بریم بیمارستان
آقای رئیس به همراه خانمشون اومده بودن ،مامانم که ایشون رو دید میترسه که چرا ایشون با خانمشون اومده نکنه اتفاقی افتاده
از مامان سوال و از اونا انکار و میگفتن که جلوی بچه خودتون رو نبازید
آخر سر گفتن که پدر خانه آخرتشو ساخته
بعد از اون رفتیم بیمارستان نزدیک اداره شون رو سر زدیم که تخلیه کرده بودن ولی دو تا نگهبان اونجا بودن
مشخصات بابا رو دادیم:۴۶ ساله و…
گفتن که ما ایشون رو صبح دیدیم فرستادیم معراج شهدا
ما اونجا ساعت ۱۹ متوجه شدیم که واقعا این اتفاق افتاده ولی باز انکار میکردیم
راه افتادیم به سمت بهشت زهرا،خیلی شلوغ بود به سختی راهمون دادن،به سالن شناسایی رفتیم،دیدن بابا همانا و حدودا ساعت ۲۲ بود که فهمیدیم قطعی بابا شهید شده
بابام بسیجی ها رو یه جور دیگه دوست داشت،شما میهمانانش هستید
این رو از گوشی بابام عکس گرفتن تو دفتر کارش بوده ولی چون دیگه اداره ای نمونده فکر نکنم که دیگه این کاغذ پیدا بشه
آه ای ستاره دنباله دار من روضه ای بود که پدرم خیلی گوش میداد
پیام نوشته شده شهید بر روی کاغذ:
آه ای ستاره دنباله دار من
بسیجی پول هم نگرفت،آماده باش هم نبود،در ساختمان امن هم نبود،وسط میدان بود،بی نام،بی سلاح،بی حکم ماموریت،فقط برای رضای خدا،شهید شدن بی دلیل نیست
این نوشته رو بر سنگ مزار شهید حک کردیم.
#شهید_علی_خلیلی
دست خط شهید علی خلیلی
#ستاد_مادران_ایران
#ایران_جوان
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran
این هم نقاشی آقا طه پسر کلاس اولی شهید
میگفت: بابام دانشمند و قوی بود
تنهایی میتونست جلوی اسرائیل و آمریکا بایستههه
منم بزرگ بشم میخوام مثل بابام دانشمند بشم
پسر وسطی شهید امسال، سال کنکورش هست از اینکه رشتهاش ریاضی و میتونه مسیر پدرش ادامه بده عزمش برای ادامه مسیر مصمم تر کرده بود
دشمن نادان ما به ظن خود یک دانشمند حذف کرد درحالی که خون او منجر به رویش دانشمند هایی خواهد شد
اما پسر بزرگتر خانواده که دانشجوی سال سومی دانشگاه امام صادق بودند و حالا شده بود مرد خانه و خانواده
او هم میخواست دقیقا شبیه بابا باشد و تنها لحظاتی بود که حسرت میخورد چرا فنی نخوانده ام...
#ستاد_مادران_ایران
#ایران_جوان
دایاران | ستادمادرانایران 🇮🇷🧕
https://eitaa.com/dayaran