هدایت شده از سیمای بهاباد
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
فایل صوتی صحبت های دکتر سعید عزیزی مشاور خانواده و کارشناس صدا و سیما درحسینیه بزرگ صاحب الزمان (عج) بهاباد
@bahabad_khabar
هدایت شده از چَنتِه 🗃
#ارسالی_شهروندان
🔹از چپ: سید هادی رضوی،مرحوم سید حسین رضوی(پسر محمد سیدحسین) و مرحوم محمد خسروی
🔹علیرضا دهقان و مهدی دهقان
🔹محمود ملاحسینی و اگه اشتباه نکنم شهید مقصودی
🔹علی صالحی در سمت چپ و احتمالا مرحوم محمود ملاحسینی
🔹حاجی محمدی و مرحوم ماشالله نکویی
🔹 مهدی حداد، علیرضا دهقان،جواد کارگر و مهدی دهقان
🔸 ارسال از آقای علی اکبر زنده دل
🆔 @chantehh
هدایت شده از چَنتِه 🗃
#ارسالی_شهروندان
📷 زنده یادان: علی خادمی و عباس محمدی نیا
📷 نشسته از راست شهید حسین جوهری بنستانی
🔸ارسالی از جناب حسن آقای محمدی نیا
🆔 @chantehh
#نوستالژی
#پیام_شهروندان
#جشنهای_دهه_فجر_بهاباد
✍ معلم و استاد عزیز: حاج علی اصغر قربانی و البته پسر عمه مش حسن
🔸معمولا جشن های اول انقلاب که با شکوه خاصی در حسینیه اعظم فاطمیه برگزار می گردید به گونه ای بود که هرشب یک مدرسه برنامه سرود و بعضا نمایش داشت که در پایان هم نمایش هنرمندان بهاباد که انصافا اجراهای عالی داشتن پایان بخش مراسم بود سال ۱۳۶۰ در مدرسه ابن سینا عضو گروه سرود و نمایش مدرسه بودم یه شب نوبت اجرای سرود مدرسه ما بود قبل از اینکه برای اجرا روی صحن برویم مربی وقت به بچه ها گفتن همه بیایید تو مسجد فاطمیه یه تمرین داشته باشیم بعد بریم برای اجرا.
همه رفتیم و بعد از ایستادن، مربی عزیز فرمودن: یک دو سه (که ما شروع کنیم)
اما صدا از در و دیوار مسجد در اومد ولی از ما نه (همه فراموش کرده بودن)
دوباره فرمودن: یک دو سه
و باز هم سکوت مطلق 😞
با لحن خاصی اینبار بجای یک دو سه فرمودن:
خاک تو سرتون 🤓
خاک تو سرتون 🧐
ولی خاک چاره ساز نبود 😇 چاره کار در همراه داشتن متن سرود در دست بچه ها بود ولی از سر بدشانسی من کوتاه قد نفر اول در صف سرود بودم و بدون کاغذ
نوبت به اجرای سرود در صحن شد.
اون زمان سیستم صوتی درست و درمونی هم نبود چند تا میکروفن بود که یکی از اونا را دقیقا جلوی دهن من بخت برگشته گذاشته بودن
خلاصه منم که برگه نداشتم و دو درمیون سه در میون فقط هر بیتی را یادم میومد میخوندم و صدا یهو تو سالن می پیچید
خلاصه ضایع کاری در حد اعلا
صبح که رفتم مدرسه نه تنها از گروه سرود که از گروه نمایش هم منا کنار گذاشتن
با چشمانی اشکبار اومدم خونه و روز بعد با مرحوم مادرم به مدرسه رفتم (اون زمان هنوز بچه بودم) ولی بقدری آبروریزی شده بود که فایده ای نداشت.
البته عده ای معتقدند ذوق هنری بنده از همونجا کور شد.😂
🆔 @chantehh