𝐷𝑒𝑎𝑑 𝑟𝑜𝑠𝑒
Maybe in another life.
یعنی دنیای دیگه ای وجود داره که ما حسرتامونو زندگی کنیم؟
هدایت شده از to far from here.
من قبلا نور بودم، الان در اتاقو پشت سرم بستم که یه روزنه کوچیکم چشممو اذیت نکنه.
اونقدر آدمها قبل من و تو غصه خوردن، لب پنجره سیگار کشیدن، عاشق شدن، فارغ شدن، فحش دادن..
اونقدر آدمها قبل من و تو بردن، باختن، گذاشتن رفتن، گم و گور شدن..
اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن، حسرت خوردن، بغض کردن..
حالا کجان؟
گاهی انسان برای یک لحظه آزادی ، باید تمام عمرش در دادگاه وجدان خود محاکمه شود.
راسکولنیکوف