eitaa logo
مشاوره فلسفی|زینب امیری| کافه‌مرگ
2.5هزار دنبال‌کننده
221 عکس
60 ویدیو
1 فایل
📚فوق‌دکتری دانشگاه تهران(مشاوره فلسفی، اضطراب مرگ)، دکتری فلسفه، سرتیفیکت مشاوره‌‌فلسفی از آمریکا، سرتیفیکت نوروبیولوژی بیماری‌های روانی و تاریخ نوروساینس‌از دانشگاه علوم پزشکی،اولین بار در ایران مشاوره‌‌فلسفی، کوتراپی با درمانگر بالینی @AdminCotherapy
مشاهده در ایتا
دانلود
---✿💠❀💠❀💠✿---‌ 🌱معرفی آثار در حوزه مشاوره فلسفی. سلامت فلسفی 🌀 آیا می‌توان «سلامت فلسفی» انسان را اندازه گرفت؟ فرض کنید هوش مصنوعی بتونه به شما بگه «سلامت فلسفی شما ۷۲ از ۱۰۰ است.» به نظرتون آیا این عدد واقعا چیزی درباره کیفیت زندگی شما به ما میگه؟ مقاله‌ای تازه از Luis de Miranda دقیقا با همین پرسش درگیر میشه: Can and Should AI Help Us Quantify Philosophical Health? نقطه شروع مقاله، مفهومیه که شاید برای بسیاری از ما هنوز ناآشنا باشه: سلامت فلسفی (Philosophical Health). سلامت فلسفی الزاما به معنای «شاد بودن» یا «نداشتن اختلال روانی» نیست در این رویکرد، مسئله اینه که آیا بین آنچه می‌اندیشیم، آنچه برامون ارزشمنده و آن‌گونه که زندگی می‌کنیم نوعی انسجام پویا وجود داره یا نه نویسنده برای بررسی این وضعیت، شش بُعد رو مطرح می‌کنه: 🔹 حس بدنی رابطه ما با بدن و تجربه زیسته‌مون 🔹 حس خود اینکه خودمون رو چگونه می‌فهمیم و تا چه اندازه نسبت به شکل‌دادن به خودمون احساس مسئولیت داریم 🔹 حس تعلق رابطه با دیگران، جامعه و جهان، بدون از دست دادن فردیت 🔹 حس امکان اینکه در شرایط دشوار، هنوز چه امکان‌هایی رو برای خود متصور میشیم 🔹 حس هدف آنچه واقعا برامون اهمیت داره و ارزش‌هایی که مسیر زندگی رو شکل میدن 🔹 حس فلسفی توانایی دیدن و بررسی پیش‌فرض‌ها، جهان‌بینی و شیوه‌ای که باهاش به زندگی معنا میدیم اما بخش جذاب مقاله از اینجا شروع میشه: اگه این ابعاد رو بشه تا حدی با یک پرسشنامه اندازه‌گیری کرد، آیا می‌توان این کار رو به هوش مصنوعی سپرد؟ نویسنده «Philosophical Health Compass» رو معرفی می‌کنه؛ ابزاری ۴۸ سوالی که برای سنجش این شش بُعد طراحی شده، اما یک هشدار مهم وجود داره: عدد، خود تجربه نیست ممکنه یک ابزار بتونه الگوهایی رو آشکار کنه، تغییرات رو در طول زمان نشون بده یا به پژوهشگر کمک کنه داده‌های بیشتری رو مقایسه کنه، اما وقتی تجربه زیسته انسان به یک نمره تبدیل میشه، این خطر وجود داره که بخشی از پیچیدگی اون تجربه از دست بره حتی مهم‌تر: چه کسی تعیین می‌کنه «سلامت فلسفی» دقیقا چیه؟ آیا آنچه برای یک فرد، فرهنگ یا سنت فلسفی نشانه یک زندگی خوبه، الزاما برای دیگری هم همون معنا رو داره؟ اینجاست که مقاله از مفهوم Philosophical Sovereignty یا «حاکمیت فلسفی» سخن میگه: هوش مصنوعی می‌تونه کمک‌کننده به اندیشیدن باشه، اما نباید به مرجع نهایی درباره معنای زندگی ما تبدیل بشه پس شاید سؤال اصلی این نباشه که: «آیا هوش مصنوعی می‌تونه ما رو اندازه بگیره؟» بلکه سوال عمیق‌تر این باشه که: اگه یک الگوریتم بتونه الگوهای زندگی منو بهتر از خودم تشخیص بده، آیا این به معنای اینه که خودش بهتر از من میدونه من چه کسی هستم؟ شاید پاسخ در تفاوت میان اطلاعات داشتن درباره زندگی و فهمیدن زندگی باشه و دقیقا در همین فاصله هست که فلسفه هنوز کار خودش رو داره. 📚 Luis de Miranda (2025), Can and Should AI Help Us Quantify Philosophical Health?, Open Philosophy, 8 ✍🏻 ---✿💠❀💠❀💠✿---‌ ایتا | بله | تلگرام
---✿💠❀💠❀💠✿---‌ اصیل بودن یعنی چه؟ گاهی برای اصیل بودن بهمون میگن «خودت باش» اما کمتر کسی بهمون میگه کدوم خودت؟ اون خودی که خانواده ازت ساختن؟ همونی که جامعه تشویقت کرده باشی؟ همونی که برای پذیرفته‌شدنش، سال‌ها تمرین کردی؟ یا اون چیزی که وقتی همه صداها کمی ساکت میشن، خودت در خودت می‌بینی؟ اصالت لزوما این نیست که هرچی دلم خواست انجام بدم گاهی حتی برخلاف میل لحظه‌ای خودم انتخاب می‌کنم، چون چیزی برام ارزشمندتره اصالت یعنی بتونم از خودم بپرسم: این انتخاب واقعا انتخاب منه، یا فقط انتخابیه که از ترس طرد شدن، شکست خوردن یا ناامید کردن دیگران داشتم؟ و این سوال همیشه جواب راحتی نداره... چون ممکنه سال‌ها به شکلی زندگی کرده باشیم که دیگه مرز بین خواست خودمون و انتظارات دیگران رو تشخیص ندیم شاید اصالت از جایی آغاز میشه که جرات کنیم این مرزهای درهم‌ریخته رو دوباره ببینیم، نه برای اینکه همه‌چیز رو کنار بگذاریم، نه برای اینکه از همه فاصله بگیریم، بلکه برای اینکه بفهمیم: کدوم بخش از زندگیم رو آگاهانه انتخاب کردم و کدوم بخش رو فقط به ارث بردم؟ و شاید سخت‌ترین قسمت اصیل بودن همین باشه که وقتی چیزی رو درباره خودمون می‌فهمیم، دیگه نمی‌تونیم با همون ناآگاهی قبلی زندگی کنیم اصالت، آزادی بی‌قیدوشرط نیست، پذیرفتن مسیولیت آزادیه یعنی حتی وقتی شرایط رو انتخاب نکردم، بتونم درباره پاسخ خودم به اون فکر کنم شاید اصیل زندگی کردن یعنی: نه اینکه همیشه «خود واقعی‌مون» رو پیدا کنیم، بلکه هر روز کمی بیشتر بفهمیم چه کسی می‌خوایم باشیم و مسیولیت ساختن اون آدم رو بپذیریم شاید سوال امشب این نباشه که: «آیا خودم هستم؟» بلکه: «اگه قرار نبود برای راضی کردن هیچ‌کس زندگی کنم، چه چیزی در شیوه زندگیم نیاز داشت دوباره انتخاب بشه؟»🌱 ✍🏻 ---✿💠❀💠❀💠✿---‌ ایتا | بله | تلگرام
---✿💠❀💠❀💠✿---‌ 🌀لازم نیست از هر درد و اشتباهی یه «درس ارزشمند» بسازیم بعضی اتفاق‌ها فقط دردناکن، نه قراره معنای بزرگی داشته باشن نه لازمه فورا ازشون عبور کنیم گاهی اشتباه می‌کنیم، آسیب می‌بینیم، چیزی رو از دست میدیم و هیچ معنای قشنگی هم پشتش پیدا نمی‌کنیم گاهی در درمان، اولین قدم این نیست که بپرسیم: «از این اتفاق چی یاد گرفتم؟» بلکه اینه که بتونیم بگیم: ««این اتفاق دردناک بود، معنای خاصی براش پیدا نمی‌کنم و فعلا فقط دارم با دردش زندگی می‌کنم» معنا اگه قرار باشه پیدا بشه، لازم نیست به زور ساخته بشه🌱 ✍🏻 ---✿💠❀💠❀💠✿---‌ ایتا | بله | تلگرام
---✿💠❀💠❀💠✿---‌ 🌀📌 مقاله جدید میرندا در حوزه سلامت فلسفی Luis de Miranda, “Eudynamic Bioethics” منتشرشده در Medicine, Health Care and Philosophy، 27 سپتامبر 2026 و به‌صورت Open Access. اگر یه تصمیم پزشکی «درست» باشه، آیا الزاما به یک زندگی بهتر منجر میشه؟ لوییس میراندا در این مقاله‌ی تازه‌ منتشرشده، پرسش جالبی رو وارد اخلاق زیستی می‌کنه: ما معمولا در اخلاق پزشکی می‌پرسیم: «آیا این تصمیم درست بود؟» «آیا استقلال بیمار رعایت شد؟» «آیا منفعت بیمار در نظر گرفته شد؟» «آیا آسیبی به بیمار وارد نشد؟» اما یه پرسش دیگه هم وجود داره: مجموع این تصمیم‌های درست، چه نوع زندگی‌ای رو برای انسان ممکن می‌کنه؟ چون این امکان هست بیماری که درد مزمنش از نظر پزشکی به‌خوبی کنترل شده، در همین فرایند، خواب، کار، رابطه، علایق و امکان‌های زندگیش به‌تدریج محدود شده‌ باشن پس شاید مساله فقط این نباشه که «آیا درمان موفق بود؟» بلکه این باشه که: «این درمان چه امکان‌هایی رو در زندگی فرد حفظ کرده و چه امکان‌هایی رو ناخواسته بسته؟» میراندا برای توضیح این مساله مفهوم Eudynamia رو بازسازی می‌کنه. در خوانش جدید میراندا، مساله‌ی سلامت فقط حفظ یه کارکرد نیست، بلکه حفظ امکان زیستن و گشودگی زندگی در میان ابعاد مختلف اون هست او این مساله رو با کمک پدیدارشناسی، شناخت 4E و اندیشه‌ی ژرژ کانگیلم صورت‌بندی می‌کنه و چهار حوزه رو در نظر می‌گیره: Person | Earth | Work | Society یعنی فرد، محیط/زمین، کار و جامعه، و تاکید می‌کنه که باید دید یک مداخله در یک حوزه، چه اثری بر امکان‌های حوزه‌های دیگه می‌گذاره از این منظر، سلامت صرفا «ثبات» یا «کارکرد مناسب» نیست، بلکه تا حدی به توانایی حفظ و ایجاد امکان‌های تازه برای زندگی مربوط میشه این ایده برای من از این جهت جالبه که دوباره ما رو به یکی از پرسش‌های اساسی فلسفه سلامت برمی‌گردونه: وقتی میگیم «سلامت»، دقیقا از چه نوع زندگی‌ای صحبت می‌کنیم؟ ✍🏻 ---✿💠❀💠❀💠✿---‌ ایتا | بله | تلگرام