وداع خاموش
چالش نمیدونم چندروز چندتاکار جالب و جدید روز اول:پخت غذای جدید روزدوم:سوت زدن با دو انگشت روزسوم:یا
روز پنجم
«رندوم تربن ایده بو- »
وداع خاموش
روز پنجم «رندوم تربن ایده بو- »
ویرایسش زدم ابنو بیشتر دوستداشتم نانای )
https://eitaa.com/Shingilynanay/1014
حقیقتش این هیلی قشنگ بود ، به طرز عجیبی به دلم نشست و برای بار nام داره پلی میشه 😭
هدایت شده از 𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
دختربچهی هفت ساله زیرضربهی زندگی خم شد و یک جا نشست و زار زار گریه کرد.
دلش برای کودکی اش تنگ شده بود.برای بی دغدغه خندیدن ها شادی ها بازی ها تنهایی ها.
دخترک مدت زیادی را آرزو کرد که وقتی بیدار میشود بچه شده باشد.
دختر بزرگ تر شد و دغدغه هایش بیشتر.
شاید هنوز هم گاهی دلش بخواهد بچه بشود ولی حالا زندگی را درک کرده و چرخهی مزخرفش را پذیرفته.
خدامیدونه این خزعبلات چیه
وداع خاموش
دختربچهی هفت ساله زیرضربهی زندگی خم شد و یک جا نشست و زار زار گریه کرد. دلش برای کودکی اش تنگ شده
وای قلمت و متنت زیادی قشنگ بود ؟؟؟ و این وضعیت خودم و همسن و سالهامه ،، گاهی وقت ها به کوچک تر از خودم حسودیم میشه اون ها هنوز زندگی رو درک نکردن هنوز غم و درد از دست دادن اطرافیانشون رو احساس نکردن هنوز شکست نخوردن که حس و حال متن رو درک کنن
وای دختر موضوع رو خیلی قشنگ نشون دادی دوستشدارم فک کنم قراره بار ها و بار ها بخونمش به طرز عجیبی با قسمت ″دخترک مدت زیادی را آرزو کرد که وقتی بیدار میشود بچه شده باشد″ احساس دژاوو کردم و قسمت مورد علاقهمه خزعبلات چیه آخه شاهکاره ))))