-
میدونی چیه ای آشِنای غریبه؟
بازم اسیر شدم. اسیرِ این خودِ دردمند.
اسیر این افکار پوچ.
اسیر این تنهای مزاحم.
میدونی چیشد که از اون لذتِ تنهایی به این گریز رسیدم؟
از همون زمانی که دیگه به انتخاب خودم، کنج تنهایی رو به این عالم ترجیح ندادم.
من هنوز هم همونم. همون روح.
هنوزم مثل قبل اون تنهایی دلپذیر خودم رو دارم. هنوزم تو تنهاییام فکر میکنم، کتاب میخونم، اشک میریزم، رشد میکنم، شایع گوش میدم، فیلم میبینم؛
ولی دیگه روحم خالص نیست.
یه تیکه از روح بی روح این عالم چسبید به روح من!
منی که از بی رحمی این عالم، به تنهایی خودم روی میآوردم، گیر افتادم کنج بی مروتی این جهان، و اون طناب تنهایی دورم بست. اما
این تنهایی جنسش اون تنهایی قشنگ خودم نبود.
حتی منی که همیشه رام سیاهی غم بودم؛
از جنس غم این تنهای میترسم.
ای عزیز دل،
تو ام مثل بقیه برو،
برام دیگه مهم نیست که تو هم مثل بقیه، از بی معرفتی میری یا حرف من؛ برام مهم نیست!
برو تنهام بزار تا شاید خودمو از منجلاب درد از دست دادن این همه دوست و آشنا بکشم بیرون. شاید این روح، فهمید که اونا دوست نبودن که اینجوری رفتن.
برو تنهام بزار تا شاید از این دوگانگی روحم نجات پیدا کردم.
برو دیگه برنگرد.
که اگه برگردی نمیدونم با منی رو به رو میشی که دیگه هیچ خنجری پولادینی هم زمین نمیزنتش؛ یا با منی که دیگر نفس هایش مشقیست.
برو.
برو ای غریبهی آشنا؛
برو.
برو که صورتت را میشناسم ولی سیرتت را نه.
هیس؛ هیچ نگو.
فقط برو.
#ماه_نوشت
-ᴅᴇᴇᴘ ɪɴ ᴛʜᴇ ꜰᴏʀᴇꜱᴛ-
اینکه ارغوان این چند وقت کمرنگ شده خیلی بده.
حجم زیادی از زیبایی های ایتا مربوط به آنانسافه:)
شاعرِ آیینهها
بچه ها. ایشون با من نیست که نه؟
مگه ما چند تا ارغوان اکلیلیِ فرحبخش تو ایتا داریم؟
هدایت شده از "دارالعلاجِ روح"
به ازای هر یک ساعت معاشرت احتیاج دارم دو هفته توی غار زندگی کنم.
زندگی «مجذور» آینه است.
زندگی گل به «توان» ابدیت،
زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،
زندگی «هندسه» ساده و یكسان نفسهاست...
| سهراب سپهری
هدایت شده از هرسیلیا در فراق هاگوارتز.
این تابستونترین زمستونیه که تو زندگیم دیدم