هدایت شده از Tweety
در بیحوصلهترین، کلافهترین، کم صحبتترین، اجتماع گریزترین و دل گرفتهترین ورژن خودمم.
غم گوشوارهاش بود.
از همانهایی که هیچوقت دلت نمیخواهد از گوشهایت جدایشان کنی.
سرش را که تکان میداد، اندوه میرقصید.
وقتی گرگ به دهکده حمله میکند، افراد دهکده را یکی یکی نجات نمیدهند، گرگ را میکشند.
-آنتوان چخوف
اینروزها: کم خوابی و خوابهای کم عمق، لیلیوم، نوشتن توی دفترچه جدید، خون و غم و غم و غم.