eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 شروع سلسله مطالبی از استاد شهید ، در گفتگو با حاج محسن نوذریان (رزمنده ای که در انهدام پل شحیطاط با شهید عبدالمحمد سالمی نژاد و سیدناصر سید نور و شهید باکری همراه شده بود.) از امروز در کانال دوم حماسه جنوب | شهدا 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1 🍂
🍂 🔻 معرفی یادمان‌های "شهدای هویزه" ━•··‏​‏​​‏•✦❁❁✦•‏​‏··•​​‏━ 🔅 یادمان زیارتی شهدای هویزه ویژگی هایی دارد که شاید در هیچ جای دیگری نمونه آن پیدا نشود. گذشته از گنبد فیروزه ای و گلدسته های کاشی کاری شده اش که از کیلومترها آنطرفتر جلوه گری می کنـد، نحوۀ شهادت و تدفین برخی از شهدای حماسه هویزه در محل شهادتشان، حال و هوای زائرین منطقه را به روضه های کربلا پیوند می زند. 🔅  معماری زیبا و هنرمندانۀ این یادمان که در همان دوران جنگ توسط نیروهای جهاد سازندگی طراحی و اجرا شده است جاذبه های بصری این بنای مطهر را بیشتر می کنـد. در کنار حرم شهدا نمایشگاه، آشپزخانه، سالن غذاخوری و بازارچه فروش صنایع دستی منطقه برای رفاه بیشتر بازدید کنندگان راه اندازی گردیده است.   🔅 این یادمان به دلیل قرار گرفتن در برنامۀ کاروان های دانش آموزی و دانشجویی بازدید کنندۀ بیشتری نسبت به سایر یادمان های دشت آزادگان دارد. در این زیارتگاه شهیـد گمنام هم دفن گردیده است.  اغلب شهدای مدفون در این یادمان، دانشجویان شهیدی هستند که در عملیات نصر به شهادت رسیده و بعد از آزادسازی این منطقه در عملیات بیت المقدس، شناسایی و با از خودگذشتگی خانواده های آنها در محل شهادتشان دفن شدند. 🔅  عملیات نصر   نام عملیات: نصر (هویزه)   زمان اجرا: 15/10/1359 مدت اجرا: ۳ روز محور عملیات: جاده حمیدیه- سوسنگرد تلفات انسانی دشمن (کشته، زخمی، اسیر): ۱۸۰۰ کشته یگان های عمل کننده: نیروی زمینی ارتش، گردان های سپاه پاسداران و تعدادی از نیروهای ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی شهید دکتر مصطفی چمران  🔅  نصر به اهدافش نرسید و در ۲۷ دی ماه ۵۹ شهر هویزه به اشغال ارتش دشمن درآمد. عراق پس از اشغال هویزه شهر را به کلی ویران کرد. ستاد تبلیغات جنگ صدام با اعزام خبرنگاران و تصویربرداران متعدد به منطقه فتوحات نبرد هویزه را به رخ جهان می کشیـد.    در این عملیات جمعی از نیروهای لشکر ۱۶ زرهی قزوین و عده ای از دانشجویان پیرو خط امام و پاسداران به فرماندهی حسین علم الهدی تا آخرین نفس پایداری کردند و سرانجام در نهایت مظلومیت به شهادت رسیدند. 🔅 برخی معتقدند که مقاومت عاشورایی و ایستادگی شجاعانۀ شهید علم الهدی و یارانش اولین جرقه های لزوم تغییر استراتژی جنگ را زد و لذا بعد از آن استراتژی جنگ از تجهیزات محوری به سوی جنگِ مردمی و شهادت طلبی عاشورایی تغییر کرد. 🔅 شهیـد شاخص سید حسین علم الهدی    حسین فرزند آیت الله حاج سید مرتضی علم الهدی یکی از شهدای شاخص و بزرگ دوران دفاع مقدس است که پس از گذر سالها هنوز هم سیرۀ زندگی انقلابی اش برای ما درس آموز و اثر بخش است. این جوان پرشور و شورآفرین اقدامات موثر و ماندگاری را در منطقۀ خوزستان انجام داد که نشان از عمق بصیرت وی دارد. علم الهدی در هنگام شهادت فرماندۀ سپاه هویزه بود. ━•··‏​‏​​‏•✦❁❁✦•‏​‏··•​​‏━ http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻 /۱۰۲ ماموریتی برون مرزی نوشته: ابوحسین ┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ با حرکت کل نیروها به سمت محورهای خودی درگیری باعراقی‌ها شدت بیشتری پیدا کرد. همه امید داشتند که کار عراق را در این محور یک سره سازند. صدای فرماندهان در بیسیم بخوبی به گوش می‌رسید و گزارش خط شکنی شان رابه آقا محسن و غلامپور و علی هاشمی می‌دادند. علی هاشمی از این که می‌دید حاصل یکسال تلاش بچه‌های قرارگاهش دارد ثمر می‌دهد خیلی خوشحال بود. چند ساعتی که از عملیات گذشت طبق جمع بندی که صورت گرفت معلوم شد قرارگاهها دقیق به مواضع شان نرسیدند. آقا محسن در بیسیم تاکید می‌کرد کسی نماند هرکس هرطوری شده باید ماموریتش را به اتمام برساند. روز اول تمام شد ولی سپاه هنوز به هدفی که به دنبال آن بودند نرسیده بود. گزارش عملیات بلافاصله به جماران داده می‌شد. چند روز اول عملیات گذشت که سپاه احساس کرد گویی به در بسته خورده است و تارسیدن به هدف فاصله زیادی پیدا کرده است. عراقی‌ها با گلوله‌ی مستقیم تانک و موشک‌های هلی کوپتر و بمباران‌های هوایی و شیمیایی تلاش می‌کنند بچه‌ها را از پل به عقب بزنند. عبدالمحمد فریاد می‌زد: کسی عقب نرود پل امانت دست ماست ما به امام قول دادیم مقاومت کنیم. عمر سعد داشت طبل پیروزی می‌زد. غربت و غریبی در جزیره بیداد می‌کرد. همه می‌دانستند عبدالمحمد و حمید و سید ناصر و همه بچه‌های لشکر عاشورا باید با تمام قدرت و توان تا پای جان بایستند و پا عقب نکشند. بچه‌ها با چنگ و دندان روی پل مانده بودند و به طرف عراقی‌ها شلیک می‌کردند. هر لحظه تانک‌های عراقی که به سمت پل گاز می‌دادند و می‌آمدند بیشتر می‌شد. عبدالمحمد مدام در بیسیم می‌گفت: حمید بچه‌ها شهید شدند پس این لشکرها کجا هستند؟ ساعت‌ها درگیری ادامه داشت. عراق سر پا ایستاده بود و داشت براحتی و با قدرت جلو می‌آمد. آنها با کمک جنگنده‌های هوایی و بمباران شدید با نخوت و قلدری جلو می‌آمدند. عاقبت در بیسیم صدای حمید به گوش مهدی می‌رسید که به زبان آذری می‌گفت: «داداش. دشمن در شمال جزایر و در شرق دجله در البیضه والصخره تا روضه پیشروی کرده و هر چه که بچه‌های رزمنده گرفتند او پس گرفته است.» ـ به بچه‌ها بگو روی جاده پخش شوند این بهترین راه است. او درست می‌گفت چون طرف راست بچه ها، عراقی‌ها بودند. طبق دستور مهدی بچه‌ها در چهار طرف پل پخش شدند و توانستند سر پل خروجی را از دشمن بگیرند. ماندن بچه‌ها خیلی طول نکشید. آنها به شدت خسته بودند و می‌بایست نیروهای تازه نفس می‌آمدند و کار آنها را ادامه می‌دادند. هر لحظه صدای غربت بچه‌ها به آسمان می‌رفت. عراقی‌ها قدرت گرفته بودند و جلو می‌آمدند. هدف آنها فقط و فقط پل شحیطاط بود. هر لحظه زمان به ضرر عبدالمحمد و نیروهای او می‌شد. عراقی‌ها آن قدر به بچه‌ها نزدیک شده بودند که با بلندگو همان کار عبدالمحمد را می‌کردند. آنها با صدای بلند می‌گفتند: بهترین کار شما تسلیم شدن است اگر تسلیم شوید کاری به شما نداریم. روحیه نیروها داشت ضعیف می‌شد عراق داشت کارش را تمام می‌کرد. هر لحظه صدای بلندگوی عراقی بلندتر می‌شد. هیچ کس نمی‌دانست دارد چه اتفاقی رخ میدهد. چرا یک مرتبه ورق برگشت؟ چرا عراق این قدر سریع هوشیار شد؟ آتش روی سر بچه‌ها یک لحظه هم قطع نمی‌شد. بلکه بیشتر هم می‌شد. عراقی‌ها بچه‌ها را در محاصره کامل قرار داده بودند. حمید در بیسیم به مهدی گفت: ما در محاصره ایم چه کنیم؟ مهدی هیچ حرفی برای گفتن نداشت. حمید از سکوت او می‌فهمید این جا آخر خط است و باید هر کاری را که خودشان صلاح می‌دانند انجام بدهند. تلاش عبدالمحمد و بچه‌ها برای شکستن محاصره عراقی تا عصر طول کشید ولی هیچ سودی نداشت. هر لحظه وضع خراب تر می‌شد. عراقی‌ها که روز اول نیروی آن چنانی در جزیره نداشتند، بلافاصله نیروهای احتیاط شان را آورده بودند و آنها را در داخل خاکریزهای مثلثی در جلوی پل شحیطاط قرار داده بودند. ┄┅┅┅❀💠❀┅┅┅┄ همراه باشید انتقال مطالب با ذکر لینک بلااشکال است http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂