eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 🔻 /۱۰۳ ماموریتی برون مرزی نوشته: ابوحسین ┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄ پل تمام آرزوی حمید بود. او به محسن قول داده بود پل حفظ شود، ولی الان داشت براحتی آن را از دست می‌داد. عراق فهمیده بود که هدف اصلی ایران، باز شدن محاصره‌ی پل است بر این اساس صدای فرمانده‌ی عراقی‌ها در بیسیم بگوش حمید می‌آمد که با تحکم می‌گفت: هر چه سریعتر فاصله بین جزیره تا پل را تانک و نیرو قرار بدهید. متاسفانه طبق حرفی که حمید می‌زد نیروهای ما در فاصله پل شحیطاط تا سه راهی نتوانسته بودند الحاق کنند و همین سبب شد عراق تانک هایش را پشت کانال بیاورد و از آن جا براحتی بچه‌ها را مورد هدف قرار بدهد. عده زیادی از بچه‌ها با تیر مستقیم روی زمین می‌افتادند. صدای یا حسین و یا زهرا در جزیره غوغا می‌کرد. انگار کار از دست همه در رفته بود. کم کم ابرهای یاس و نا امیدی داشت در آسمان امید قرارگاه ظاهر می‌شد. عراق با گلوله‌های مستقیم سیل بند را می‌زد. هیچ چیز جلو دار آنها نبود. عبدالمحمد در حالی که عصبانی شده بود در بیسیم فریاد زد: بچه‌های مردم دارند شهید می‌شوند عراقی‌ها ناجور دارند ما را می‌زنند. هنوز صدای عبدالمحمد از بیسم به گوش می‌رسید که هواپیماهای عراقی در ارتفاع بسیار کم روی جزیره به پرواز در آمدند و انواع بمب‌های خود را خالی می‌کردند. دشمن با قدرت داشت جلو می‌آمد. او توانست با پشتیبانی آتش توپخانه و هواپیماهایش خود را به پشت پل شحیطاط برساند. بچه‌ها تا بعد از ظهر عقب نشینی نکردند و سمج ایستاده بودند و مقاومت می‌کردند. صدای مکالمه بیسیمی حمید و مهدی لحظه‌ای قطع نمی‌شد. ساعت ۶ عصر یک مرتبه در اوج ناباوری حملات دشمن در اطراف پل قطع شد. خبری از آتش توپخانه و شلیک مستقیم نبود. هیچ کس نمی‌دانست چه اتفاقی رخ داده است. عبدالمحمد که می‌دانست دشمن در صورت نا امیدی از رسیدن به پل دست به چه حرکاتی خواهد زد در بیسیم به حمید گفت: احتمالاً عراق آماده پاتک سنگینی به جزایر مجنون است. - مطمئن هستی؟ - صد در صد من می‌دانم آنها در چه فکری هستند. آنها چند ساعت دیگر شروع خواهند کرد. دو ساعت بعد، دشمن هلهله کنان خودش را به پل شحیطاط، سه راهی و کانال انتهای جزیره‌ی جنوبی رساند و این بهترین فرصت برای پاتک بر علیه رزمندگان خسته و تشنه بود. آن شب خواب به چشم هیچ کس نمی‌آمد. عبدالمحمد هر چه کرد از طریق بیسیم علی هاشمی را پیدا کند نتوانست. او از حرف‌های مهدی می‌فهمید که اوضاع خیلی خراب است و دشمن بیش از حد سر فرم آمده است. او به نیروها گفت: امروز و فردا روز مقاومت است. روز ایستادن است. مگر عراقی‌ها از روی نعش ما رد شوند که بخواهند پل را از ما بگیرند. ساعت ۴ صبح بود که همه آماده‌ی خواندن نماز شدند. عراق آتش سنگینی را روی جزیره می‌ریخت. این کار حدود یک ساعتی طول کشید و تعطیل شد. شنودهایی که از بیسیم فرماندهان عراقی می‌شد نشان می‌داد که آنها در حال آماده شدن جهت پاتک سنگینی هستند. برای دقایقی سکوت کامل بر سراسر منطقه حاکم بود. عبدالمحمد به حمید گفت: این سکوت و آرامش عراق، آرامش قبل از طوفان است. - ما منتظریم تا ببینیم چه می‌خواهند بکنند. عبدالمحمد با قاطعیت به حمید گفت: طبق مکالماتی که از بیسیم یگان‌های عراق گوش می‌دادم شنیدم که الان تیپ ۶۵ نیروی مخصوص بهمراه یک گردان تانک از تیپ ۱۶ زرهی از دو مسیر کانال با قایق و از خشکی آماده‌اند با تانک به جزیره جنوبی حمله کنند. - مطمئن هستی درست شنیدی؟ - شک ندارم. خودم گوش دادم. حدود ۱۰ دقیقه از پیش گویی‌های عبدالمحمد نگذشته بود که بیسیم‌ها به صدا در آمدند و حمله عراق را خبر دادند. عبدالمحمد با ناراحتی به حمید گفت: دیدی شنود درست بود؟ - حالا چه کنیم؟ - با مهدی تماس بگیر. - مهدی مهدی حمید. - مهدی بگوشم. - اینجا قورباغه‌ها دارند به شدت به پل و سه راهی فشار می‌آورند. - چه تعداد هستند؟ - دو تیپ هستند. - سعی کنید فعلاً مقاومت کنید. - شما چه خبر؟ - سپاه سوم عراق دارد هر چه گلوله توپ است را روی سرمان خالی می‌کند. - جزیره چطور است؟ - انگار عراق این جا را شخم زده است. خیلی وحشی شده‌اند. بچه‌ها حدود دو ساعتی سینه به سینه‌ی عراق ایستاده بودند و کوتاه نمی‌آمدند. عبدالمحمد از هر طرف که می‌دوید فریاد می‌زد کسی کم نیاورد. بزنید این کافرها را. حمید با لهجه‌ی ترکی نیروهایش را تهییج می‌کرد. هر چند دقیقه یک بار یکی از نیروها در اثر آتش سنگین عراقی‌ها روی زمین می‌افتاد و معلوم بود راهی بهشت شده است. صدای یا حسین بچه‌ها در دل آتش تمام منطقه را روی سرش گذاشته بود. همه فکر و ذکر بچه‌ها فقط دفاع و مقاومت بود. عبدالمحمد فریاد زد: پل نباید دست عراقی‌ها بیفتد. پل امانت دست ماست. تمام هوش و حواستان به پل باشد. ┄┅┅┅❀💠❀┅┅┅┄ همراه باشید انتقال مطالب با ذکر لینک بلااشکال است http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 بوی خون می‌آید از این سرزمین 🔻با نوای حاج صادق آهنگران http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
🍂 🔻 معرفی یادمان‌های "مسجد جامع خرمشهر" ━•··‏​‏​​‏•✦❁❁✦•‏​‏··•​​‏━ 🔅 شاید در سال ۱۲۵۰ هجری شمسی، زمانی که تعدادی از بازاری‌ها و معتمدان خرمشهری تصمیم گرفتند مسجد بزرگی را در شهرشان بسازند، هرگز تصور نمی‌کردند صد سال بعد، این مسجد تبدیل به نماد مقاومت یک ملت در برابر اشغالگرانی شود که قصد داشتند خرمشهر و خوزستان را ضمیمه خاک خودشان کنند. 🔅 مسجد جامع خرمشهر نقش بی‌بدیلی در حماسه‌آفرینی مردم ایران در پهنه‌ای به نام دفاع مقدس داشت. این مسجد که در زمان شروع جنگ حدود یک قرن از احداثش می‌گذشت، در لحظه لحظه مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر و سپس آزادسازی آن، نمادی از ایستادگی و حماسه‌آفرینی رزمندگان ایران اسلامی به شمار می‌رفت. چنانچه شهید آوینی در تشریح جایگاه این مسجد گفته بود: "مسجد جامع قلب شهر بود که می‌تپید و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود." 🔅 مسجد جامع خرمشهر در طول ۳۴ روز مقاومت، مرکز فرماندهی و ستاد نیروهای مردمی بود و همه هماهنگی ها از جمله تبادل اخبار، تجهیز، تسلیح و آموزش رزمندگان، مداوای اورژانسی مجروحین و نگهداری موقت شهدا، همگی در مسجد جامع صورت می پذیرفت. در عین حال سایر مساجد و حسینیه های شهر نیز پایگاه های فرعی بودند که از مسجد جامع هدایت می شدند. 🔅 مسجد جامع با وجود آنکه از آغاز جنگ زیر آتش موثر دشمن قرار داشت و از ۲۴ فروردین ماه سال ۱۳۵۹ چندین بار در آستانه سقوط قرار گرفت اما تا آخرین روز، مقاوم باقی ماند و حتی پس از سقوط پل خرمشهر که تنها راه ارتباطی به خرمشهر بود مامن و پناه نیروهایی بود که هنوز در شهر باقی مانده بودند. اما آنگاه که آخرین مدافعان به آب زدند و از کارون گذشتند مسجد جامع نیز خاموش شد تا در سوم خرداد ۱۳۶۱ شاهد اشک شوق و شادی توأم با سجده شکر رزمندگان اسلام شود آنجا که امام فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد. 🔅 مسجد جامع خرمشهر به عنوان نماد مقاومت در دوران دفاع مقدس شناخته می‌شود، این مسجد سی‌هزارمین اثر تاریخی ایران است که در سال ۱۳۹۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید. در سال ۱۳۴۸، قطعه زمینی از ضلع غربی به مسجد اضافه و به‌صورت فعلی تجدید بنا شد. در اثر جنگ تحمیلی دو گلدسته مسجد کاملاً تخریب و گنبد بزرگ نیز بر اثر توپ دشمن آسیب دید. ━•··‏​‏​​‏•✦❁❁✦•‏​‏··•​​‏━ http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂