🍂
🔻 #پل_شحیطاط/۱۰۵
ماموریتی برون مرزی
نوشته: ابوحسین
┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄
حمید یادش آمد چند شب پیش که با بچههای قرارگاه نصرت برای شناسایی آمده بود و آنها چقدر محبت میکردند ولی حالا همهی آنها شهید شدند و تنها عبدالمحمد مانده که با رگبار اسلحه اش یک تنه مقابل عراقیها ایستاده و پا پس نمیکشد.
او سعی میکرد که هر طوری شده از زحمات عبدالمحمد تشکر کند. با تواضع تمام رو به عبدالمحمد کرد و گفت: برادر سالمی! تو تا حالا مایهی قوت قلب من بودی.
- این چه حرفیه حمید آقا؟ تو فرماندهی ما هستی.
- اگر تو نبودی من حریف آبراههای پیچ در پیچ هور نمیشدم.
- کار من نبود. کار شناسایی بچهها در طی یکسال بود. من هم یکی از آنها بودم.
- به هرحال من ممنون تو و بچه هایت هستم.
او میدانست عبدالمحمد از خودش عبور میکند تا تمام زحمات و تلاشها را به نام کسانی دیگری قرار بدهد.
او خوب یادش بود که آن شب که حرکت گردان شروع شد و علی هاشمی، دست عبدالمحمد را در دست او گذاشت و گفت: هذا الرجل نعم الرجل، فهمید هیچ مشکلی نخواهد داشت.
آن شب عبدالمحمد با مهارت و تلاش توانست حمید و گردان پیش تازش را به راحتی به پشت سیل بند برساند.او در حالی که در کنار پل مستقر شده بود آرام از عبدالمحمد پرسید: آقا عبدالمحمد اینجا دقیقاً کجاست؟
- در نزدیکی پل شحیطاط.
- در چه فاصلهای از نیروهای عراقی هستیم؟
- در دل آنها قرار داریم. از این نزدیک تر نمیشود.
حالا باز عبدالمحمد داشت به او روحیه میداد و میگفت: مقاومت حتماً سبب ماندگاری جزایر خواهد شد.
- امیدوارم، تو را بخدا دعا کن. اوضاع خیلی خراب است.
عبدالمحمد قدری به جلو رفت و با بیسیم وضعیت عراقیها را به حمید گزارش میداد.
انگار نه انگار دشمن در چند قدمی او ایستاده است!
انگار نه انگار مرگ در همسایگی او ایستاده است!
انگار نه انگار که خودش و حمید و تعداد کمی بچههای آذری تنها مانده اند!
کار گره خورده بود، انگار قرار نبود کسی به سراغ عبدالمحمد و حمید باکری بیاید. لحظهها به سختی میگذشت و احتمال آمدن نیروهای کمکی صفر شده بود.
حمید باکری در بیسیم به مهدی گفت: عراقیها با صد تانک از پشت جزیره دارند به سمت ما میآیند و قصد دارند پل را از ما بگیرند.
روز سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۶۲ بود و همه ناامید شده بودند. نمیشد کاری کرد. آقا محسن هم دستش به کار نمیرفت.
ساعت ۶ عصر بود که صدای بیسیم از فرماندهی قرارگاه مرکزی نجف به گوش همه فرماندهان رسید که محسن رضایی با روحیه بالایی میگفت:
از محسن به کلیه فرماندهان این پیام امام خمینی است «سرنوشت اسلام به این جنگ وابسته است. جزایر باید حفظ شوند.»
این پیام تمام فضای یاس را به امید و قدرت تبدیل کرد غلام پور تا پای بیسیم این کلمات را شنید تمام کاغذهای داخل جیبهای شلوار و پیراهنش را در آورد و آمده رفتن شد.
تمام فرماندهان برای تصمیم گیری به قرارگاه نجف فرا خوانده شدند. از آن طرف هم غلامعلی رشید و محمد باقری به جزیره آمدند و حدود ساعت ۸ صبح جلسه برگزار شد.
آقا محسن بلافاصله به رشید گفت: به بچهها بگو لشکر ۲۵ کربلا دارد عقب نشینی میکند. حواس تان باشد. همدیگر را نزنید.
آقا رشید بعد از آقا محسن شروع کرد به صحبت کردن او در حالی که قدری عصبی به نظر میرسید گفت: خواهش من از برادران این است که این جلسه را مانند جلسات همیشه معمولی تصور نکنید، بلکه شاید اضطراری ترین شرایطی که طی این چهار سال با آن روبرو شده ایم، همین لحظه هاست و این جلسه هم به همین دلیل است. همه ما صبح به گریه افتادیم. گزارشی از وضعیت به گوش امام رسید در این عملیات، اگر اوضاع همین طوری پیش برود، بی گمان، اسلام شکست میخورد، جمهوری اسلامی در معرض شکست است، در این چهار سال، ما هر آنچه از دستمان بر آمده است، انجام داده ایم و همه برادران خالصانه جنگیده اند، ما چارهای نداشتیم جز این که بیاییم و این عملیات را در این منطقه آغاز کنیم. کجا برویم؟ از بالای مرز تا پایین آن، هر جا امکان آن هست که با دشمن بجنگیم، جنگیده ایم. هر چند در این مدت دشمن فرصت پیدا کرده و تا دندان مسلح شده است و با ما میجنگد، اما آن هم توان و روحیه دارد، هنگامی که ما ادامه میدهیم، او هم خسته میشود و خداوند هم نصرتش را نازل میکند و ما پیروز میشویم، ان شاءالله. شما که در جزایرید، نمیدانید در دنیا چه محشری به پا شده است. اگر در این عملیات موفق نشویم، قطعاً در جنگ شکست خورده ایم. این عملیات را مانند سلسله عملیاتهای والفجر ندانید. زمانی که دشمن بر ما هجوم آورد و به یگانهای عمل کننده فشار آورد، آقای هاشمی از قول امام از تهران دستور اکید آورد که هرچه در توان دارید، بیرون بریزید و بجنگید و حسین وار هم بجنگید؛ اگر در جزایر نجنگیم، از بین رفته ایم و اگر دشمن حمله کند، هلی کوپترهای ما از بین میروند و قطعاً با آتشی که هواپیماهای دشمن اجرا کردهاند از فردا یا
پس فردا هلی کوپترها دیگر ما را ترابری نخواهند کرد و شما تصور نکنید که در این جزایر خواهید ماند و با هلی کوپتر و قایق، شما را تدارک میکنند، نجات ما در ادامه جنگ از این جزایر است. اگر ما این جزایر را تخلیه کنیم، حیثیت جمهوری اسلامی بر باد میرود. همت به خرج دهید، هر چه نیرو دارید، از این جزیره بیرون ببرید و به سمت نشوه حرکت کنید.
┄┅┅┅❀💠❀┅┅┅┄
همراه باشید
انتقال مطالب با ذکر لینک بلااشکال است
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 آخرین سخنرانی شهید مهدی باکری پیش از عملیات بدر، در آستانه سالروز شهادت ایشان.
در آستانه سالروز شهادت شهید مهدی باکری مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس آخرین سخنرانی شهید مهدی باکری پیش از عملیات بدر را منتشر کرده است.
#کلیپ
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂
🔻 معرفی
یادمانهای #راهیان_نور
"پاسگاه زید"
━•··•✦❁❁✦•··•━
🔅 جاده اهواز را كه به سمت خرمشهر میروي و «ايستگاه حسينيه» را كه پشت سر ميگذاری و وارد جاده شهيد كاظمی ميشوی، بوی پيراهن رزمندگان "رمضان" به مشامت ميرسد.
🔅 "پاسگاه زيد" از جمله مناطق عملياتی دفاع مقدس در خوزستان است كه تاكنون كمتر معرفی شده و از رشادتهای رزمندگان در اين منطقه كمتر شنيدهايم.
پاسگاه زيد در دوران دفاع مقدس به پاسگاه گارد مرزی عراق تبديل شد و رزمندگان اسلام در جريان «عمليات رمضان»، اين پاسگاه را از چنگ دشمن بعثی درآوردند و تا روزهای پايانی جنگ از آن را حفظ كردند.
🔅 منطقه زيد و ايستگاه حسينيه از محورهای مهم هجوم دشمن به خوزستان بود و بعثیها براي دستيابی به جاده اهواز_خرمشهر به اين منطقه نياز داشتند. همچنين اين منطقه یکی از محورهای مهم در عملیاتهای بزرگی مانند بیتالمقدس و عملياتها کربلای ۴ و ۵ بوده است.
زید، پاسگاهی مرزی است و در حد فاصل منطقه کوشک و شلمچه قرار دارد و در سالهای جنگ هميشه ازجمله محورهای اصلی تهاجم دشمن به خاك كشور بود. به واسطه جاده بینالمللیای که تا پيش از انقلاب در کنار این پاسگاه وجود داشت، تهاجم از این مسیر به سادگی صورت گرفت و نیروهای عراقی، خود را به سهراه حسینیه رساندند و به طرف خرمشهر هجوم آوردند.
🔅 پاسگاه زید با دلاوریهای رزمندگان در عملیات رمضان آزاد شد، عملیاتی كه در ماه رمضان و در تیرماه گرم و سوزان سال ۶۱ انجام شد. رزمندگان اسلام از زید گذشتند، ولی موانع صعبالعبور و ترفندهای جدید دشمن موجب شد مواضع ما در خاک دشمن تثبیت نشود و آخرین خط دفاعی در همین پاسگاه شکل بگیرد. پاسگاهی که شهدای آن تشنه بودند و خیلی از آنها در موانع و خاکریزهای مثلثی جا ماندند.
🔅 با وجود اين كه نتوانستیم مواضع خود در خاک دشمن را تثبیت کنیم، ولی رزمندهها در اين عمليات، چه سوار بر موتور و چه پیاده آنقدر تانکهای دشمن را منهدم كردند که عملیات رمضان به "شکار تانک" معروف شد.
🔅 بار دیگر در سال ۶۲ پاسگاه زید، یکی از محورهای حمله به دشمن در عملیات "خیبر" بود که اینبار هم از این محور موفق به کسب نتیجه نشدیم. از آن زمان به بعد پاسگاه زید خط پدافندی شد و تا پايان جنگ دیگر حرکت قابل توجهی در اين منطقه صورت نگرفت.
━•··•✦❁❁✦•··•━
#راهیان_نور
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂