eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 روایت لحظه‌ها / ۲ عملیات کربلای چهار مقدمه ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ اول قرار بود عملیات کربلای ۴ در شلمچه انجام شود، اما بعد از مدتی طرح مانور تغییر کرد و مأموریت تازه‌ای به ما ابلاغ شد. حاج اسماعیل همه‌ی فرمانده‌های گروهان و معاون‌ها رو جمع کرد و گفت: «لشکر یه مأموریت دو بُعدی بهمون داده؛ باید هم خط‌شکن باشیم و هم در عمق عمل کنیم.» بعد رو به علی بهزادی کرد و ادامه داد: «گروهان شما خط‌شکن انتخاب شده. از فردا باید بچه‌هایی رو که شنا بلد نیستن جدا کنید و به گروهان‌های قدس و مکه بفرستید.» این کار ساده نبود؛ خیلی‌ها حاضر نبودن از توفیق غواص شدن دل بکنند. هر کسی دوست داشت خودش جزو خط‌شکن‌ها باشد. همراه ما باشید… @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها / ۳ عملیات کربلای چهار مقدمه ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ سید حسن موسوی، جانشین فرماندهی گروهان غواص، می‌گوید: «آموزش‌های غواصی بسیار سخت بود. ابتدا باید با لباس غواصی و فین، نرمش‌ها و ورزش‌های مربوطه را انجام می‌دادیم و بعد وارد آب می‌شدیم. تمرین‌ها مرحله به مرحله سخت‌تر می‌شد: اول فقط با لباس غواصی، بعد با وزنه، سپس با وزنه و اسلحه، و در نهایت با وزنه، اسلحه و لایف‌ژاکت. وقتی لباس غواصی می‌پوشیدیم، بدون وزنه و اسلحه روی آب می‌ماندیم؛ لباس مثل لایف‌ژاکت عمل می‌کرد. اما وقتی وزنه می‌بستیم ــ که برای شبیه‌سازی وزن مهمات طراحی شده بود ــ دیگر نمی‌توانستیم روی آب شناور بمانیم و مجبور بودیم مدام پا بزنیم تا روی آب بمانیم و کارمان را انجام دهیم. در روزهای پایانی، تمرین‌ها با لایف‌ژاکت هم انجام می‌شد. دلیلش این بود که اگر کسی زخمی شد یا به شهادت رسید، بتوانیم با لایف‌ژاکت او را روی آب نگه داریم. این تمرین‌ها واقعاً سنگین و طاقت‌فرسا بود.» همراه ما باشید… @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها / ۴ عملیات کربلای چهار ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ تمرینات سخت آبی خاکی بعد از یک ماه و چند روز رو به پایان بود. مداومت در تمرینات و رفتن در آب سرد کم کم عادت شده بود و گاه بدون اینکه از کسی بخواهند، شیرچه ای در آن آب تگری می رفتند تا روحیه‌ای به بقیه داده باشند. لحظه لحظه پلاژ برای همه خاطره شده بود. از نماز جماعت و نمازخانه و دعاهای توسل اش بگیر تا گِل های کنار آب که آنروز مجبور بودیم سر تا پا در آنها غلت بزنیم و خود را به شرایط سخت عادت دهیم. بوی حرکت به مشام می رسید. حرکتی که برای عده ای از آن جمع، مسیری یکطرفه بود بدون بازگشت... تا خدا، هوا تاریک شده بود که خبر رسید فردا حرکت داریم به سمت منطقه ای نامعلوم.. و چه شبی رقم خورد آنشب.. آنکس که وصیتنامه ننوشته بود، شروع به نوشتن کرد و دیگری خلوتی گزیده بود و نگاهش روی تک تک دوستانش خشک شده بود و ... @defae_moghadas
🍂 رزمنده‌ای که در میدان نبرد، شمشیرش بر دشمن فرود می‌آید و در خلوت دل، با نفس خویش می‌جنگد؛ او هر لحظه دست به دعا دارد و از توسل غافل نمی‌شود… جهاد بیرونش با خون و آتش است، و جهاد درونش با ایمان و اخلاص. @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها / ۵ عملیات کربلای چهار ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ حرکت از پلاژ، بعد از آخرین نماز مغرب و عشاء باید انجام می شد. بعداز ظهر همه دستور به خط شدن گرفتند. هوا هنوز سرد و شکننده بود. بعضی در اورکت های خود خزیده بودند و از گرمی آن لذت می بردند. از جلو نظام...... خبردار...... -یا حسین....... همه گوش کنن! 📣 امروز باید حرکت کنیم و حاصل ماه ها آموزش خود رو در عملیات آینده ببینیم. خیلی سریع لوازم ضروری خود را جمع کنید و همراه با یک کوله آماده حرکت باشید. ماشین ها بزودی می رسند و نباید از برنامه عقب باشیم. وسایل را جمع کردیم و به تدارکات تحویل دادیم و وضویی گرفتیم و برای آخرین نماز جماعت پلاژ آماده شدیم. نمازهایی که با نزدیک شدن به عملیات و بوییدن عطر شهادت، رنگ و بوی دیگری پیدا کرده بود. دم دمهای غروب اولین اتوبوس وارد پلاژ شد و به دنبال آن اتوبوسهای بعدی هم آمدند. همه سوار شدیم و با خاطرات پلاژ و روزهای تمرین، برای همیشه خداحافظی نموده و در جاده‌ای که نمی دانستیم به کجا ختم می شود براه افتادیم. @defae_moghadas
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 کلیپی کمیاب از عملیات جنگنده‌های تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بر فراز سرزمین دشمن در دفاع مقدس @defae_moghadas
🍂 روایت لحظه‌ها / ۶ عملیات کربلای چهار ┄┅═✼✦✦✼═┅┄ با غروب آفتاب وارد آبادان شدیم و با استفاده از تاریکی شب به طرف قصبه رفتیم. قصبه منطقه ای بود که در کنار اروند و روبروی شهر فاو عراق قرار داشت. رفتن به سمت گسبه حساسیتی برای دشمن نداشت، چرا که فاو در دست ما بود و از جبهه‌های ایران محسوب می شد. باید قبل از ورود به عملیات اصلی ابتدا در اروند مانوری واقعی انجام می‌دادیم تا محک جدی بخوریم. با ورود به این منطقه خاطرات بچه‌ها از والفجر ۸ و پدافندی های سخت آنجا در سال گذشته زنده می شد و یاد شهدای این عملیات روی سینه بچه‌ها سنگینی می کرد. با ورود به خانه های خالی از سکنه، جانمایی انجام گرفت و هر گروهان به محل خود رفتند. خستگی راه و گرسنگی همه را خسته کرده بود ولی شوق جابجایی و رسیدن به شب عملیات در چهره ها خودنمایی می کرد. آنشب بعد از اسکان نیروها برای استراحت به گوشه‌ای خزیدیم تا صبح بتوانیم به برنامه مانور و دیگر کارها رسیدگی کنیم. @defae_moghadas