حماسه جنوب،خاطرات
🍂 🔻 کوچه نقاشها - ۱۰۱ خاطرات سید ابوالفضل کاظمی راحله صبوری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂
🔻 کوچه نقاشها - ۱۰۲
خاطرات
سید ابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
¤ گذر شانزدهم
ده دوازده روز مشغول دوا و درمان شدم. اوایل روی موتور نمی توانستم بنشینم. اگر جایی میخواستم بروم یا پای پیاده می رفتم، یا رفقا می آمدند و مرا می بردند. کم کم روبه راه شدم. زخمها خوب شد و توانستم با موتور دنبال کار شهدای گردان میثم باشم.
آمار گرفتم چه کسانی شهید شهید شدهاند و چه کسانی مجروح شده و جنازه شان جا مانده. سراغ حسین اسماعیلی را گرفتم و فهمیدم تو بیمارستان بقیة الله بستری است. در آن مدت دو بار به اتفاق علی برادران به عیادت حسین رفتم. بعد از آن کم دیدمش. یک بار شنیدم پی کار میگردد و با موتور مسافرکشی میکند. یک بار شنیدم با سیگارفروشی روزگار می گذراند. همیشه در فکرش بودم اما روزگار نگذاشت ما به هم برسیم. این هم سرنوشت شیر شلمچه قهرمان کارزار کربلای ۵ و ۸.
تصمیم گرفتم با کمک رفقا یک ختم برای شهدای گردان میثم بگیریم. بــه خانواده ها اطلاع دادیم و یک ختم بزرگ توی مسجد صدریه گرفتیم. ۲۵ روز از عملیات گذشته بود. داغ ها هنوز تازه بود. زخمهای تن خوب شده بود؛ اما زخم دل نه. هر یک از بچه ها را میدیدم این زخم سر باز می کرد. یاد آن دلاوری ها و رشادت ها از ذهنم نمیرفت جنگ حق و باطل بود. همه گردانها مردانگی کردند که در آن جهنمی که عراق درست کرده بود، دوام آوردند. پیکر علی اصغر در شلمچه جا ماند. با توجه به وضعیت عملیات و منطقه زنده ماندنش از محالات بود. برای همین در آن مدت، یک ختم برای علیاصغر در مسجد محمدیه گرفتیم که آسید علی آقا منبر رفت. پشت باغ بیسیم، برای رضا میرکمالی ختم گرفتیم. بسیجیهای مسجد محلمان، رضاپور و دهقانی به جوار حق رفتند و فقط جنازه سیدحسین کاظمی - برادرزاده ام - برگشت که بچه پرتوان و باغیرتی بود که بنا بر وظیفه از زندگی مرفه دل کند و دل به خدا داد؛ هر چند خیلی ها آن زمان دلشان مثل سنگ بود و شهادت او اثری بر دلشان نگذاشت.
شلمچه دو عزیز دلاور از بستگان ما سید مصطفی هادیان از گردان عمار و سید ابراهیم شاه مرادی از گردان مالک را
از ما گرفت و افتخاری جاویدان به فامیل هدیه کرد.
به هر حال، هر یک از نیروهای میثم که مرا می دیدند، می پرسیدند کی برمی گردیم منطقه؟
محبت داشتند میگفتند شما هر وقت نفس بزنی، ما آماده ایم. بعد از مراسم ختم از طریق بچه های لشکر خبر گرفتم که قرار است لشکر توی غرب عملیات کند. شب سالگرد شهید جعفر جنگروی بیشتر بچه های میثم آمده بودند. آنجا اعلام کردم که هر کس می خواهد برگردد منطقه، لشکر در اردوگاه کوزران مستقر است.
اواخر تیرماه سال ٦٦ بود که خودم هم رفتم کوزران و نیروهای میثم را جمع کردم که شدند دو گروهان؛ گروهان بقیع و فدک. کم کم نیروها بیشتر شدند. گروهان نینوا هم بازسازی شد. افراد گردان به دویست نفر می رسید. در اردوگاه کوزران بودیم و آموزش نظامی برقرار بود. امیر چیذری و قاسم کارگر و محمد جعفری به بچه ها آموزش می دادند. آموزش بیشتر شامل کسانی میشد که تازه اعزام شده بودند. من رابط لشکر بودم و تو برنامه های صبحگاه و آموزشی دخالتی نداشتم. قرارگاه تاکتیکی را تو سینه کش کوه زده بودند. طرف حساب من باز هم حاج محمد کوثری بود.
یک روز رفتم پیش حاج محمد سلام و علیک کردیم. گفت: «چه خبر؟»
گفتم: «آن روز که به شما قول دادم دو تا گروهــان آمــده انــد؛ هــر گروهان صد نفر...
حاج محمد بلند شد و رفت پای بیسیم یک چیزهایی گفت و برگشت و پیش من نشست.
من ادامه دادم و گفتم: «گروهان نینوا هم آماده شده.... باز بلند شد و رفت پای بیسیم چند دقیقه بعد برگشت و گفت: سید، گردانت رو آماده کن؛ باید بری پدافند.»
گفتم: «کجا؟»
گفت: «شلمچه.»
#کوچه_نقاشها
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 رزمندگان ادوات لشکر ۴۱ ثارالله با سردار شهید محمد علی الله دادی
یاران حاج قاسم
#کلیپ
@defae_moghadas
🍂 خاطرات بیسیمچی 1⃣
از عمليات والفجر ۸
مسعود عباباف
━━━━━━━🌼🍃━
از این ور و اون ور شنیده بودم قرار است گردان جعفر طیار (ع) در یک عملیات بزرگی شرکت کند.
من بیسیم چی📞 گروهان اخلاص بودم .
با شروع فصل پاییز ، دیدیم برای بچه های گروهان کلاس های آموزشی متعددی برگزار می کنند و حتی ما را برای گذراندن دوره هایی به شهرهای تهران، اصفهان، شيراز و ... می فرستادند.
وقتی از آخرین دوره برگشتیم، ما رو مجددا برای انجام تمریناتی به پلاژ 🏊🏊 بردند و پشت پادگان كرخه 🎪 مستقر کردند. اواخر دی ماه، آخرین نقطه اعزام ما در منطقه مسكونی روستای " خضر نبی" در اطراف آبادان بود.
شنیده بودم، قرار است در نخلستان های 🌴🌴🌴 روستای خضر عملیاتی انجام شود، به همین دلیل با دقت به شناسایی آن منطقه پرداختم.
اطلاعاتم در این زمینه محدود بود و متاسفانه هيچ كس دیگری هم بجز برادر غلام ترابی(از بچه های اطلاعات گردان) و گاهی هم بصورت قطره چكانی، فرمانده عزيزم مجيد غزيعلی به ما اطلاعات نمی داد.😔 و ما هم کنجکاو🙄!!!
پیگیر باشید
#خاطرات_بیسیمچی
@defae_moghadas
🍂 خاطرات بیسیمچی 2⃣
از عمليات والفجر ۸
مسعود عباباف
━━━━━━━🌼🍃━
من برای گرفتن اطلاعات، هر دو روز یکبار بهسراغ برادر غلام ترابی می رفتم.
او از موانع عراقی ها مثل خورشيدی ها ☀️، فوگاز 💥و چولان ها و موانع دیگه به من آموزش هایی می داد. روی زمين های خاكی خضر با يك تكه چوب نقشه منطقه رو می كشيد و سعی میكرد جوری تعريف كند تا ترس و وحشت منو بيشتر کنه. 😱
چند روز قبل از اعزام نيروها به منطقه گصبه ، یک برنامه آموزشی دو روزه برای بچه های گردان در نظر گرفتن.
نیروهای مخابرات📞 دسته ها و كمك بيسيم چیها رو هم جهت تمرين و مانور نهايی قبل از عمليات، باید به ساختمون های پروژه واقع در پشت پادگان كرخه میبردن.
صبح خيلی زود و قبل از اذان صبح، با یکی دو دستگاه مینی بوس 🚌 حرکت کردیم و به سرپرستی رييس مخابرات گردان برادر ايرج جولانی راه افتادیم.
اینم بگم که مجوز خروج بچه ها از منطقه رو به سختی گرفته بود.
وسطای راه، برادر جولانی يواشكی به من گفت :
عباباف! من اهواز پياده می شم. .. جون جولان كسی متوجه نشه😉...
تو بچه ها را ببر و تمرين رو شروع كن...من زود خودمو بهتون می رسونم.... آی قربونت ببینم چی می کنی!!!😘
پیگیر باشید
#خاطرات_بیسیمچی
@defae_moghadas
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 یک شب خواب حاج همت را دیدم، دقیقا در موقعیتی که در پایانبندی اپیزودهای مستند سردار خیبر هست، با بسیجیهایی که در فیلم کنار ماشین تویوتا منتظر حاج همت ایستادهاند تا با او دست بدهند، ایستاده بودم، حاج همت با قدمهای تند رسید کنار تویوتا، من دستم را جلو بردم و با او دست دادم و حاجی را در آغوش گرفتم تا معانقه کنم، هنوز دستش توی دستم بود که گفتم: دست ما را هم بگیرید و توی دلم نیتم از این حرف طلب شهادت بود، که حاج همت در جوابم گفت: دست من نیست، از همان شب این خواب و حرف حاج همت برایم مسأله شده بود و مدام فکر میکردم چطور ممکن است برآورده شدن چنین حاجتی دست شهدا نباشد، همیشه فکر میکردم شهدا باید دست آدم را بگیرند تا باب شهادت به روی آدم باز شود.
این قضیه بود تا یک شب که در خانه محمودرضا مهمانشان بودم خوابم را برای محمودرضا تعریف کردم، گفت: راست گفته خب، دست او نیست! بعد گفت: من خودم به این رسیدهام و با اطمینان و یقین میگویم، هرکس شهید شده، خواسته که شهید بشود، شهادت شهید فقط دست خودش است.
(راوی:همرزم شهیدمدافع حرم محمودرضا بیضایی)
#کلیپ
@defae_moghadas
سلام
میدونید،
به ماه بهمن رسیدیم. ماهی که به ماه انقلاب اسلامیمون تعلق داره
اگه موافق باشید، قصد داریم همین ۲۲ روز رو به خاطرات درباریان و دیگران در مورد شرایط قبل از انقلاب و نوع حکمرانی خاندان پهلوی بپردازیم
البته لابلای مطالب اصلی کانال
هر چی باشه
مبارزات دوران انقلاب هم بخشی از دفاع مقدسه که گاها مورد غفلت قرار میگیره و باعث میشه افرادی مثل اون رضای دوم😂 برامون شاخ و شونه بکشه و هل من مبارز بطلبه
البته در سالهای گذشته هم به مناسبتهایی این نوع مطالب رو داشتیم و ادامه خواهیم داد.
🍂 به نقل از منابع غربی!!
ایران در زمان شاه در رده کشورهایی همچون بدتر از سوریه بود!
@defae_moghadas
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 خاطرات دیپلمات سابق ایالات متحده از مأموریت محرمانهاش به ایران برای ارزیابی آخرین وضعیت شاه پیش از فرار وی!
جان کریگ:
شرایط انقلابی بسیار گستردهای در ایران حاکم بود؛ در آسمان تهران مردم به ما شلیک میکردند؛ شاه حتی فرش، قاب روی دیوار و سایر وسایل را از کاخ جمع کرده بود که برود!
شاه در وضعیتی شبیه به کما به سر میبُرد! او در سرکوب مردم زیادهروی و ساواک بسیار خشن عمل کرده بود!
میخواستیم شاه را به عنوان عامل استراتژیک خود در منطقه نگه داریم!
@defae_moghadas
🍂 اردشیرزاهدی دامادو سفیر شاه در آمریکا:
میزان ثروت خارج شده از پول بیت المال توسط شاه را حدود ۳۱میلیارد دلار اظهار میکند!
۳۱ میلیارد دلار دهه ۵۰!؟
@defae_moghadas