eitaa logo
🕊شہیدمحمدرضادهقان‌امیرے🕊
1.2هزار دنبال‌کننده
13هزار عکس
2.9هزار ویدیو
96 فایل
🕊بنام‌اللہ🕊 🌸شہید محمدرضا دهقان امیرے🌸 🌤طلوع:1374/1/26 🕊شہادت:1394/8/21 💌پیامے‌ازجانب🌼 #نعم_الرفیق 🌼: ✾اگردلتان‌گرفت‌یادعاشوراڪنید ✾ومطمئن‌باشیدڪہ‌تنہابایادخداست‌ڪہ‌دلہاآرام‌مے‌گیرد. خادم ڪانال: @shahid_dehghan_amiri ادمین تبادل: @ashegh_1377
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۹ تیر ۱۳۹۹
🍃🌹السلام وعلیک یا حضرت 🌹🍃 ... مـولایــم . . . بیا که بی تــو نه سحـر را طاقتی است و نه صبــح را صداقتی .. که سحـر به شبنم لطف تــو بیــدار می شود و صبــح ، به سلام تــو از جا بر می خیزد .. 🌱🌷اَلّلهُمَّـ_عَجِّل_‌لِوَلیِّڪَ_الفَرَج 💟|• @dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
🌸🍃ختم جمعی قرآن کریم😍به نیابت از جهت سلامتی و تعجیل در امر فرج آقا امام زمان عج الله📖🤲 ✨جزء بیست‌وهفتم ✨صفحه: ۵۳۶ ✨سوره:واقعه 📚🍃|• @dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۹ تیر ۱۳۹۹
تور مجازی گلزار شهدای کرمان - مزار حاج قاسم سلیمانی | General Ghasem Soleimany Shrine Virtual Tour http://soleimany.ir/tour
۹ تیر ۱۳۹۹
🍃🌺کلام شهید.... آقا ، برادر عزیز، هیچ وقت توجیه غیر شرعی خودتان را نکنید⛔️ 👈 یک موقع میبینی انسان می خواهد یک عملی انجام بدهد ، هی خودش را توجیه می کند و میخواهد به یک شکلی خودش را راضی کند. در انسان دو نفس هست یکی می کشد به طرف شیطان یکی می کشد به طرف خدا انسان باید خودش موقعی که یک تصمیم گرفت ، خدای خودش را در نظر بگیرد. 💟🍃|• @Dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
🌸✨می‌خواهم به تصویر کشم شکل دستانت را صدایشان را ترنم‌شان را سکوتشان را می‌توانی اندکی در برابرم بنشینی تا ناممکن‌ها را تصویر کنم؟💔 اولین تصویر از پیکر مطهر شهید مدافع حرم سعید کمالی🌷🕊 💟|• @Dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥🍃۵ ویژگی مشترک آقا مهدی باکری و حاج قاسم سلیمانی. 💠✨حاج قاسم گفت: روح باکری اینجا عملیات کرده. 💟|• @Dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
🌸🍃یٰا لَطیفْ آرامـــش🌱💜 «وَعَـــدَاللَّهُ الَّذِينَ آمَـــــنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ» ✨خـدا ڪسانى را ڪه ✨آورده و ڪــــارهاى شايــــسته ✨ڪرده‏‌اند به آمرزش و پاداشى ✨بــــــزرگ وعــــــده داده است. 📓✨ (سوره مبارڪه المائده آیه۹ ) ...🌸✨ 🌼🌾|• @dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
🌿💕 💦فکر هم نوع بودن کم‌توقع بود. اگر چیزی هم برایش نمی‌خریدیم، حرفی نمی‌زد. نوروز آن سال که آمده بود، پدرش رفت و یک جفت کفش نو برایش خرید. روز دوم فروردین قرار شد برویم دید و بازدید. تا خانواده‌ شال و کلاه کردند، علی غیبش زد. نیم¬ساعتی معطل شدیم تا آمد. به جای کفش دمپایی پاش بود. گفتم: مادر کفش‌هات کو؟ گفت: «بچه‌ی سرایدار مدرسه‌مون کفش نداشت، زمستان را با این دمپایی‌ها سر کرده بود؛ من رفتم کفش‌هایم رو دادم بهش.» اون موقع، علی دوازده سال بیشتر نداشت. نوجوانی ✨🥀🕊 ✨ 🍃 ✨ 🌸 💟|• @Dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹
🕊شہیدمحمدرضادهقان‌امیرے🕊
💠✨ #مثل_هیچکس #قسمت_بیست_وهفتم مدتی صبر کردم. بهار آمد و سال نو آغاز شد. مجددا با خانواده ام درب
💠✨ پشت سر فاطمه حرکت کردم. وارد اتاق مطالعه شدیم و با فاصله ی زیادی روی زمین نشستیم. تا آن لحظه نگاهش نکرده بودم. سرم را بلند کردم، مثل همیشه رویش را گرفته بود. گفتم : _ نمیدونم چقدر منو میشناسین ولی من از همون اولین باری که شما رو دیدم انگار سالها بود میشناختمتون. احتمالا از اتفاقاتی که بعد از ملاقاتمون توی بهشت زهرا برام افتاده بی خبرید. + نه، بی خبر نیستم. محمد همه چیز رو برام تعریف کرد. _ پس میدونین من چه روزای سختی رو پشت سر گذاشتم. و البته خودم میدونم روزای سخت تری رو پیش رو دارم. الانم همه ی دنیا دارن سعی میکنن منو از تصمیمم منصرف کنن. ولی من کوتاه نیومدم... و نمیام... + چرا انقدر پافشاری می کنید؟ شما که اصلا منو نمیشناسید! _ شاید شمارو خوب نشناسم ولی محمد رو که میشناسم. میدونم مادرتون حتما شما رو هم مثل محمد خوب تربیت کردن. بعلاوه اینکه توی همون چند برخورد از نجابت و رفتارتون به خیلی چیزا پی بردم. البته شاید پیش خودتون فکر کنین اینا همش توجیه و بهانه ست ولی به قول محمد «بعضی چیزا توضیح نداره، حس کردنیه...» + متوجهم. تمام مدت زمین را نگاه می کرد و سعی داشت مختصر حرف بزند. چیزی نگفت و هردو سکوت کردیم. کمی گذشت، گفتم : _ خانواده ی من اصلا مذهبی نیستن. به همین دلیلم وقتی فهمیدن من چه کسی رو انتخاب کردم باهام مخالفت کردن. بزرگترین دلیل محمدم برای مخالفتش همینه. من تمام تلاشمو می کنم راضیشون کنم ولی اگر هم نشد مطمئن باشید نمیذارم کوچکترین آسیبی به شما وارد بشه. من به همه گفتم که از این تصمیم کوتاه نمیام ولی مهمترین چیز برای اینکه بتونم ادامه بدم نظر شماست. شما هم مثل همه میخواین با من مخالفت کنین یا... با من همراه میشین؟ + مخالفت محمد و مادرم بخاطر اینه که دوست ندارن بین شما و خانوادتون فاصله بیفته، نگرانیشونم بخاطر منه که مبادا بعدها از سمت خانواده ی شما تحت فشار قرار بگیرم. ولی من هیچ شناختی از شما ندارم. البته حرف های محمد برای من همیشه حجت بوده و هست. ولی برای اینکه بخوام جواب مشخصی به سوالتون بدم کافی نیست. _ هرکاری که فکر می کنید لازمه بگید تا انجام بدم. + مدتی صبر کنید. _ چشم. همین که جواب منفی نداده بود جای شکر داشت. کمی فضا را عوض کردم و گفتم : _ راستی نوشته هاتون خیلی قشنگه. من اتفاقی چند خطشو خوندم. + بله محمد برام تعریف کرد. لطف دارید. محمد همه چیز را کف دستش گذاشته بود. فهمیدم رابطه شان نزدیک تر از چیزی است که فکر می کردم. با لبخند گفتم : _ خب خدا رو شکر محمد حرف نگفته ای باقی نذاشته. با احتیاط لبخند ملایمی زد و گفت : + اگه سوال و حرف دیگه ای نمونده بریم بیرون. _ نه، حرفی نیست. منم به احترام حرمتی که برای تصمیمتون قائلم صبر می کنم، اما بدونین برای رسیدن به هدفم از هیچ تلاشی دریغ نمی کنم. + ممنون برای احترامی که به تصمیمم گذاشتید. بعد از کمی تعارف از اتاق خارج شدیم. پس از اینکه دقایقی در جمع نشستیم اجازه ی مرخصی گرفتم و با بدرقه ی محمد از در خانه‌ بیرون آمدم... ✍به قلم خانم فائزه ریاضی .... 💟|• @Dehghan_amiri20
۹ تیر ۱۳۹۹