eitaa logo
🎨کلبه نقاشی🎨
631 دنبال‌کننده
985 عکس
698 ویدیو
13 فایل
『﷽』 آیدی مدیرکانال👇 @dehghanpour_m آیدی ادمین کانال 👇 @zaree_f آیدی جهت تبادل 👇 @dehghanpour_m ناشناسمون 👇 https://daigo.ir/secret/81989196033 کپی ❌❌❌❌ لقبم؟ دختر نقاش🫂💖 لینک کانال ♡☆👇 https://eitaa.com/dehghd
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم آماده میشم برای کشیدن نقاشی(جایزه برندمون) و بعد هم دوشنبه فیلمشو میگیرم😍 https://eitaa.com/dehghd
🎨کلبه نقاشی🎨
اینو ازم خواست😘 https://eitaa.com/dehghd
تو هم اگه مثل ایشون این جایزه رو میخوای جواب بده و شانستو امتحان کن😍
منم ۶۲۸ تا هنرمند دارم🦋
بریم سراغ رمان
🎨کلبه نقاشی🎨
خودتم که شاهد بودی دوجا رفتیم ما رو با تیپّا پرتمون کردن بیرون! دگ واقعا باید چه کنیم خواهر ؟ +اولا
تا اذان صبح برنامه ها و کارایِ هیئت و سپاهو انجام دادم . ریحانه و بابا رو واسه نماز بیدار کردم . بعد نماز دراز کشیدم جای ریحانه و نفهمیدم ‌چیشد ک اصلا خوابم برد. _ با لگد ریحانه به پهلوم بیدار شدم . +اه پاشو دیگه چهارساعت دارم بیدارت میکنم‌! چایی یخ کرد . _اهههه ریحانه پهلوم شکست.چه وضعشه خواهرررر. چرا مرد عنکبوتی شدی !! ناسلامتی بزرگ شدی . شوهرت فراری میشه از خونه با این کاراتااا . +چیه مشکوک میزنی شوهر شوهر میکنی !!! تو به اون بیچاره چیکار داری عه!!!! از کَل کَلامون بابا خندش گرفته بود . با خنده گف : +بسه دیگه بیاید صبحانه بخورید دیر میشه نوبت داریم! با این حرفش به ساعت نگاه کردم . هشت و نیم بود . _ای به چشم‌ پدر دلربا ! رفتم‌تو اشپزخونه و دست و صورتمو شستم .‌ که دوباره با غرغرای ریحانه مواجه شدم . بیخیال نشستم سر سفره ! لیوان چاییمو برداشتمو تلخ خوردمش. پریدم تو اتاق و لباسم وعوض کردم بعد دوش گرفتن با عطر خنکم با کنایه ب ریحانه که آماده دست ب سینه نگام میکرد گفتم _اه اه اه [https://eitaa.com/dehghd]💖...
🎨کلبه نقاشی🎨
تا اذان صبح برنامه ها و کارایِ هیئت و سپاهو انجام دادم . ریحانه و بابا رو واسه نماز بیدار کردم . ب
همیشه همینییی تو دختررر تو کِی میخوای درست شیی ؟ آرزو ب دلم موند ی روز زود اماده شی ! همش وقتِ همه رو میگیری. از اینکه داشتم‌با ویژگیای خودم اذیتش میکردم خندم گرفت ریحانه دنبال یه چیزی میگشت ک پرت کنه طرفم قبل اینکه بالشت رو سرم فرود بیاد جاخالی دادم و ازخونه خارج شدم در ماشینو واسه بابا باز کردم و خودمم نشستم داشتم ب موهام حالت میدادم‌ک ریحانه هم بهمون اضافه شد بعد نیم ساعت انتظار خانم منشی افتخار داد و با صدایی ک بیشتر شبیه صدای کلاغ بود گفت: +آقای دهقان فرد بفرمایید نوبت شماست. مطب این دکتر همیشه شلوغ بود و خیلی سخت میشد نوبت گرفت. با پدر و ریحانه رفتیم تواتاق دکتر . با صدای در دکتر خوش اخلاق پدر بهمون لبخند زد و راهنماییمون کرد تا بشینیم . همه آزمایشا و نوارِ قلب و جوابِ اِکو رو اَزمون گرفت و با دقت نگاشون میکرد. شروع کرد ب پرسیدن سوالاتی از پدرم خلاصه بعد چند دیقه گفت : +همونطور که قبلا هم گفتم شما باید دوباره جراحی بشید موردتون خیلی خطرناکه.... واسه دوماهه دیگه بهتون نوبت میدم. حتما بیاید تاکید میکنم حتما!!! تو این زمانم خیلی مراقب باشین.... __ داشتیم برمیگشتیم خونه پدر حرفی نمیزد و ریحانه ناراحت ب بیرون نگاه میکرد ترجیح دادم منم چیزی نگم به جاده خیره شدم و دنده رو عوض کردم! [https://eitaa.com/dehghd]💖...
سلامو عرض ادب😌 خدمت هنرمندای گلم😇 امیدوارم حالتون عالیییییییی باشه👍من ادسوم کانالم و چند روزی فعالیت نقاشی نداشتیم یعنی من فعالیت نکردم شرمنده😅من چند روزی حالم خوب نبود و به دلیل کسالت بنده کانال یکم سوتوکور شد معذرت میخوام واقعا 😔😔قول میدم انشاالله از فردا فعالیتو شروع کنم شماهم همکاری کنید و لفت ندید لطفا 🙏🙏اون چالشیم که گفته بودم قراره به زودی گذاشته بشه ممنونم از همراهی شما هنرمندای عزیزم🌹 دوستون دارم ماچ ماچ ماچ 😘😘😘 https://eitaa.com/dehghd کانال مارو به دوستانتون معرفی کنید 👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆
پایان تقدیمی❌ لفت بعد تقدیمی راضی نیستم❌
این یکی جا مونده بود🙄 وایب چنلی معطر میده🫀 @hosein_molaneh
پس از یه تقدیمی شلوغ یه چای نخوریم؟🫂☕️ https://eitaa.com/dehghd