من مجبور نیستم قهرمان زندگی همه آدما باشم، همین که بتونم زندگی خودمو نجات بدم کافیه. مجبور نیستم هرکار کنم تا آدم خوبهی قصهی اطرافیان باشم، همین که برای خودم مفید باشم کافیه. مجبور نیستم طوری نشون بدم تا از نگاه کسی کامل دیده بشم، همین که برای خودم کافی باشم شاهکار کردم.
حالا ماها اینجا یه چیزایی میگیم، که نمیدونم «غم فراق، قشنگه» و «دلتنگی زیباست» و «سلام بر اونا که معنی عشق رو میدونن ولی محبوبی ندارن» و کلا از این حرفا، ولی شما حرف دل ماها رو از جناب ناظم حکت بشنو، که؛ «تنهایی، خیلی چیزها به آدمیزاد میآموزد… اما تو نرو، بگذار من نادان بمانم».
اگر میتوانستم تو را از غمها دور نگه میداشتم و کاری میکردم که هیچ گاه اشک از چشمانت سرازیر نشود، مگر برای خندههای بدون وقفه...